تبليغاتX
سمینار در مسائل بازاریابی
مجموعه تحقیقات دانشجویان دانشگاه پیام نور مرکز دامغان رشته ی مدیریت بازرگانی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مقدمه:

با نگاهی گذرا به فعالیت مؤسسات و بازارهای مختلف مصرف کننده و صنعتی به خوبی می توان این واقعیت را دریافت که هیچ مؤسسه ای نمی تواند تمام نیازها و خواسته های کلیه خریداران را ارضاء نماید یا حداقل اینکه این کار با یک روش مشابه و یکسان در تمام بازارها عملی نیست که از جمله مهم ترین دلایل این امر می توان به موارد زیر اشاره نمود :

1- زیاد بودن تعداد خریداران در بازارهای مختلف

2- پراکندگی بسیار از حد خریداران در مناطق  مختلف جغرافیایی

3- تنوع زیاد در نوع نیاز و خواسته خریداران

4- تنوع زیاد در نوع روش های خرید مصرف کنندگان

5- توانا ییها و قابلیت های متفاوت مؤسسات از نظر خدمت به بخش های مختلف بازار

6- وجود رقبای توانمند در اغلب بازار ها

لذا به خاطر موارد فوق شرکت ها نباید با همه رفتار ها مشابهی داشته داشته و همه ی آنها را به یک چشم نگاه کنند ، بلکه ضروری است که یک بازار بزرگ نا متجانس را به خوده بازار هایی با ویژگیهای متجانپس تقسیم کرده تا بتواند از مزایای این تقسیم بندی به شرح ذیل استفاده نماید :

مزایای تقسیم بندی

الف ) تخصیص بودجه های تبلیغات و بازار های مناسب برای هر بخش از بازار جهت استفاده بهینه از آن و پیشبرد فروش که این امر در یک بازار نامتجانس امکان پذیر نمی باشد

ب) ایجاد تغییرات لازم و مشتری پسند در محصولات تولیدی خود با شناخت دقیقی که از بخشهای مختلف بازار کسب می کند .

ج) شناخت دقیق رضاء در هر بخش و تنظیم برنامه های مناسب بازاریابی  و تبلیغات جهت حذف آنان و یا حداقل گسترش سهم بازار .

بنابراین با توجه به مزایای فوق ، منطقی است که مؤسسات باید به تقسیم بندی بازار اقدام نموده و بخش هایی از این بازار را برای تلاش های بازاریابی خود انتخاب نماید که در ارضای نیازهای آن بخش از قدرت و توانایی قابل توجهی برخوردار هستند.

سیر تکاملی تقسیم بازار :

آنچه مسلم است ، این است که طرز تفکر تقسیم بازار و انتخاب بخشهای رقابتی تر آن به طور سیستماتیک و حساب شده توسط شرکت ها در طول تاریخ همیشه بدین منوال نبوده بلکه این طرز تلقی مراحلی را به شرح زیر طی نموده است :

1- بازاریابی انبوه یا یکنواخت                                            2- بازاریابی متمرکز یا هدف دار

                                        3- بازاریابی تفکیکی یا تنوع کالا

معیارها وضوابط تنظیم بازار

مبانی و معیار های مختلفی برای تقسیم یک بازار وجود دارد که مدیران بازاریابی می توانند از آنها به عنوان یک متغیر اساسی برای دستیابی بهتر به اهداف خود به صورت موردی یا ترکیبی استفاده نمایند .

 

تقسیم بندی بازار بر حسب چند عامل

1 تقسیم جغرافیایی : در تقسیم بندی بازار بر اساس متغیرهای جغرافیایی ، مدیران بازار را بر حسب واحدهای مختلف جغرافیایی همانند قاره ها ، کشورها ، استانها ، شهرها و امثال آن تقسیم بندی می کنند . سپس یک یا چند منطقه را برای انجام فعالیت انتخاب می کنند . برای مثال : یک تولید کنندۀ پوشاک با توجّه به نوع آب وهوا برای متقاضیان پوشاک در شمال غرب کشور عمدتاً لباس های گرم و برای مشتریان در جنوب شرق لباس های نازک و تابستانی تولید و عرضه می کند ، امروزه غالب شرکتها در برنامه های تولید و بازاریابی خود به صورت منطقه ای عمل می کنند .

2 تقسیم جمعیّتی : در تقسیم بازار بر پایۀ عوامل جمعیّتی به معنی تقسیم آن به بخش های مختلف بر اساس متغیرهایی همانند سن ، جنس ، تعداد افراد خانوار وسبک زندگی آنان ، شغل ، درآمد ، نژاد ، مذهب ، ملیّت و میزان تحصیلات و امثال آن می باشد . به خاطر سهولت اندازه گیری متغیرهای جمعیّتی و نیز نقش محسوس و تعیین کنندۀ آنها در میزان مصرف مشتریان ، این روش تقسیم بندی بازار نسبت به سایر روش ها متداولتر است .

مثلاً برای هر یک از متغیرهای تقسیم جمعیّتی اجزاء زیر تشکیل دهندۀ هر یک از آنها می باشند .

سن : زیر 7  سال – 7  تا 14 -  15 تا 20 – 21 تا 34 – 35 تا 49 – 50 تا 64 – 65 به بالا .

جنسیت : مرد – زن

نوع شغل : کارمند ، کارگر ، بازاری ، دانشجو ، مدیر ، بیکار ، خانه دار ، کشاورز و  . . .

دین : مسلمان ، مسیحی ، یهودی ، زرتشتی و . . .

نژاد : ترک ، کرد ، فارس ، عرب و . . .

ملیت : ایرانی ، فرانسوی ، آلمانی ، انگلیسی و . . .

مذهب : شیعه ، سنّی ، کاتولیک ، پروتستان و . . .

3 تقسیم روانی :  ملاک و معیار عمده در تقسیم بندی بازار به گروه های مختلف بر حسب عوامل روانی یا به عبارتی عوامل روان شناختی ، روان نگاری و روان تشریحی سه عامل طبقه اجتماعی ، سبک زندگی و ویژگی های شخصیّتی افراد می باشد که گاهاً ممکن است دیگر تقسیم بندی ها را بی اثر سازد ، برای مثال در این تقسیم بندی احتمال وجود دارد افرادی که به یک گروه جمعیّتی تعلق دارند دارای ساختارهای روان شناختی جداگانه ای می باشد و عکس آن نیز صادق است ، یعنی افرادی از گروه های مختلف جمعیّتی دارای ساختارهای روان تشریحی یکسانی باشند ، برای مثال یکسری از افراد جوان ، میانسال و مسن دارای سبک زندگی و خصوصیات شخصیتی یکسان و مشابهی باشند و یا هر سه گروه به یک طبقه اجتماعی تعلق داشته باشند.

4 تقسیم بندی رفتاری :  در تقسیم بندی بازار بر اساس عوامل رفتاری ، خریداران بر اساس سطح اطلاعات ، عقاید ، طرز تلقّی ها ، موارد مصرف یا واکنش نسبت به یک کالا به گروه های مختلفی تقسیم می شوند ، بسیاری از مدیران بازاریابی مؤسسات بر این باورند که استفاده از متغیرهای رفتاری برای تقسیم بازار بهتر از سایر عوامل و متغیرها می باشد . تعدادی ازمتغیرهای رفتاری عبارتند از :

1 مناسبت ها و موقعیت ها                                             مزایای مورد انتظار مصرف کنندگان                   

3 وضعیت مصرفی استفاده کننده                                   4 میزان مصرف

5 وضعیت وفاداری                                                       6 میزان اطلاع و آمادگی خریدار

7 عقیده و نگرش مردم نسبت به کالا

عواملی که مؤثر در تقسیم بندی بهینۀ بازار هستند :

روشهای مختلف ومتنوعی برای تقسیم بازار وجود دارد ولی بعضی از تقسیم بندی های بازار از اثربخشی کمتری برخوردار بوده و یا اصلاً هیچ نوع فایده ای برای مؤسسه ندارد ، مثل تقسیم بازار مواد غذایی براساس رنگ موی افراد . واضح است که رنگ موی افراد بر نوع مواد غذایی که استفاده می کنند هیچ تأثیری ندارد و این نوع تقسیم بندی وصرف وقت ، جز ایجاد هزینه های اضافه ، برای مؤسسۀ مربوطه هیچ نفعی به دنبال نخواهد داشت ، لذا برای اینکه تقسیم بندی بازار مؤثر و کارا بوده باشد باید دارای ویژگی های زیر باشد :

1- از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه باشد : مدیران بازاریابی در بخش بندی بازار به دنبال ایجاد بیشترین فرصت برای سودآوری و بازده سرمایه گذاری هستند و در صورتی که این امر مهم از طریق تقسیم بندی حاصل نشود بهتر است از بازاریابی انبوه استفاده کرده وتقسیم بندی بازار صورت نپذیرد .

2- با توجه به منابع موجود در مؤسسه ، امکان اجرا داشته باشد .         

منظور از منابع ، منابع انسانی ، مادی و مالی می باشد که وجود نارسایی و کمبود هر یک از این منابع ، اجرای مؤثر برنامه های بازاریابی را با مشکل مواجه خواهد ساخت .

 

3  - میزان خرید بخش های مختلف بازار قابل اندازه گیری باشد .   

شرکت باید کار تحقیق و بررسی در مورد متغیرهایی را که اندازه گیری آنها واقعاً مشکل است و می توانند متغیرهای جمعیتی ، جغرافیایی ، روانی و رفتاری باشند، بدون بهره گرفتن از کارهای قبلی صورت گرفته از صفر شروع کند ، ولی با توجه به ارزشمندی متغیر در تقسیم بازار ، در صورت عملی شدن ، می تواند نتایج خوب و پرباری به همراه داشته باشند .

4- خریداران بخشهای مختلف قابل دسترسی باشند .

بعضی مواقع علیرغم مفید بودن تقسیم بندی با توجه به متغیر خاصی ، مشکل دسترسی به خریدار وجود دارد و عملاً کار را برای مؤسسه دشوار می نماید .

در بررسی روش های تقسیم بندی بازار ،  نظریه ها و تئوری های متفاوتی ارائه شده است . از جملۀ این نظریه ها ، نظریۀ هیترلر و رال می باشد که این دو ،  بازار را به چهار نوع متفاوت تقسیم بندی کردند که عبارتند از :

1- بازار جهانی   2- بازارهای چندگانۀ داخلی   3-  بازارهای بلوکه شدۀ بین المللی   4-  بازار محلّی

ریسک و کنترل در ورود به بازار جهانی

هر قدر ریسک ورود به بازار جهانی کمتر باشد کنترل عملیات نیز کمتر بوده و شرکت با بازار خارجی درگیری کمتری خواهد داشت . روش های خرید و فروش داخلی ، شرکت های تجاری ، صادرات از طریق شرکت های دیگر و به طور کلی  صادرات غیرمستقیم ریسک کمتری دارند و درعین حال هزینه های کنترل کمتری را نیز در بردارند .

در مقابل ، سرمایه گذاری مشترک دارای ریسک کمتری بوده ولی به کنترل بیشتری نیاز دارد . ورود به بازار خارجی با روش های صادرات مستقیم  ،  فرانشیز و قرارداد مدیریت دارای نسبت متوسطی از ریسک وکنترل

می باشند . و بالاخره روش های مونتاژ ، تولید محصول در خارج ( بازار هدف ) و مالکیّت کامل واحد تولیدی در بازار خارجی علاوه بر این که از نظر سرمایه گذاری پرریسک می باشند نیاز به کنترل های بیشتری نیز دارند.

علل ورود شرکت ها  به بازار بین المللی :

شرکت ها معمولاً به دلایل زیر وارد بازار بین المللی می شوند :

1- جهت دست یافتن به بازارهای جدید

2- به علت اشباع شدن بازار داخلی یا کوچک بودن بازار داخلی مجبور به عرضۀ کالا در بازار بین المللی می شوند .

3- به علت وجود تولید ارزانتر

4- بعضی شرکت ها به علت طبیعت فعالیت خود ناگزیر از فعالیت در بازار بین المللی می شوند .  

تقسیم بندی بازار چیست ؟

هدف فروشندۀ حرفه ای از تقسیم بازار خود این است که به طور دقیق خواسته های خریدارانش را برآورده کند و فروش خود را بالا ببرد تا به سود برسد .

تقسیم بازار پاسخی به نیازهای گوناگون مشتریان و استفادۀ بهینه از منابع شرکت هاست . به علت وجود خرده بازار های مختلف ، مسئولان کارخانه ها مجبور شده اند از استراتژی تولید محصولات گوناگون استفاده کنند . در واقع تقسیم بازار سبب می شود که تولید کننده برای عرضۀ محصول خود فعالیّت های گوناگونی انجام دهد . از جمله تبلیغات مناسب برای ترغیب و متقاعد کردن خریداران مورد نظر به نحو مطلوب.

در تقسیم بازار ابتدا از طرق بازارشناسی  همۀ اطلاعات مربوط به بازارهای کلّی و جزئی جمع آوری و بنابر ترجیحات ، نیازها ، واکنش ها و امکانات خریداران  هر خرده بازار ، محصولات بازارپسند شناسایی می شود ، به عبارت دیگر » تقسیم بازار «  یعنی شناسایی و گزینش آن قسمت از بازار که شرکت بهتر و مؤثرتر می تواند پاسخگوی نیازهایشان باشد ، برای مثال در بازاریابی جدید ، شرکت ها تمایل دارند پوشاک بچه گانه ، زنانه ، مردانه و حتّی پوشاک ویژۀ مدارس تولید کنند .

بازوی تقسیم بازار ، سیستم اطلاع رسانی و تحقیقات بازاریابی است .

پیشرفت و تحولات مربوط به شبکۀ ارتباطات باعث شده است تا شناخت هر خرده بازار بهتر ، سریعتر و اصولی تر انجام شود و تقسیم بازار معنای واقعی خود را پیدا کند . با تقسیم بازار دستیابی به هدف » بازارگردانی « یعنی شناسایی ، شناساندن و رضایت ، سریعتر و بهتر صورت می گیرد و در امور بازار تخصص پدید می آید .

برای مثال : تولید کنندۀ پوشاک بچه گانه آنقدر با بازار هدف خود در ارتباط است که همواره از رنگ ها و مدل های دلخواه آنان ، نوع پارچۀ مطلوب و اندازه های بچه ها آگاه است .

معیارهای تقسیم بازار

برای گروه بندی مشتریان و خرده بازارها باید معیارها ومتغیرهای گوناگونی در بازار مورد توجه قرار گیرد . پنج معیار اصلی برای تقسیم بازار عبارت است از :1

1-  قابلیت افزایش سود و بازده سرمایه گذاری : مناسبترین روش برای تقسیم بازار روشی است که بیشترین فرصت ها را برای سود و بازده سرمایه گذاری ایجاد می کند . اگر این قابلیت از طریق عدم تقسیم بندی به دست می آید نباید هیچ گونه تقسیم بندی ای صورت گیرد سازمان های غیرانتفاعی ، قابلیت خدمت مفید و مؤثر به مشتریان را معیار اصلی تلقی می کنند .

2-  مشابه بودن نیاز های خریداران در هر قسمت : خریداران بالقوه در هر قسمت از بازار باید برمبنای فعالیت های بازاریابی مانند طرح وشکل محصولات مورد نیاز یا نوع تبلیغات ، با هم شباهت هایی داشته باشند .

3-  متفاوت بودن نیازهای خریداران در قسمت های گوناگون بازار :  اگر نیازهای خریداران در قسمت های مختلف بازار کاملاً  متفاوت نیستند ، تقسیمات را باید محدود کرد . هر قسمت مجزا معمولاً فعالیت های بازاریابی متفاوتی را می طلبد که هزینه های بیشتری نیز ایجاد می کند . اکر درآمدها جوابگوی هزینه ها نیستند ، باید تقسیمات را محدود کرد و میزان فعالیت های بازاریابی را کاهش داد .

4-  امکان فعالت بازاریابی برای دستیابی به یک قسمت :  دستیابی به یک قسمت بازار ، نیازمند فعالیت بازاریابی کارا و سازنده است . اگر این فعالیت امکانپذیرنیست نباید بازار را تقسیم کرد .

5-  سادگی و هزینۀ تقسیم بازار به قسمت های گوناگون :  مدیر بازاریابی باید طرح تقسیم بازار را به صورت نسبتاً ساده و با هزینۀ کم اجرا کند . به همین دلیل باید بتواند از طریق تحقیقات ویژگی های خریداران بالقوه را مشخص کرده ، آنها را در قسمت های گوناگون جای دهد .

روش ها و متغیرهای تقسیم بازار

برای تقسیم بازار راه های مختلفی وجود دارد و بازاریاب باید از متغیرهای مختلف استفاده کند ، به طوری که این متغیرها به تنهایی یا به صورت جمعی ساختار بازار را نشان دهد . در اینجا تقسیم بازار را بر اساس متغیرهای جغرافیایی ، جمعیت شناختی ، روانشناختی و رفتاری بررسی می کنیم .

 الف - تقسیم بازار بر اساس متغیرهای جغرافیایی

در این تقسیم بندی ، بازار به واحدهای مختلف جغرافیایی مانند کشورها ، استان ها ، منطقه ها، شهرها یا خیابان ها تقسیم می شوند .

 

ب تقسیم بازار بر اساس متغیرهای جمعیت شناختی

در این تقسیم بندی ، بازار براساس عوامل جمعیتی مانند سن ، جنسیت ، اندازۀ خانواده ، منحنی عمر خانواده ،

درآمد ، شغل ، میزان تحصیلات ، نژاد وملیت تقسیم می شود . هنگام تقسیم بازار متغیرهای جمعیت شناختی بیش از متغیرهای دیگر استفاده می گردد .

ج تقسیم بازار بر اساس عوامل روانشناختی

در این تقسیم بندی خریداران براساس سبک زندگی و شخصیت به گروه های مختلفی تقسیم می شوند . گروه های مشابه جمعیتی براساس عوامل روانشناختی رفتارهای مختلفی از خود بروز می دهند .

د تقسیم بازار بر اساس عوامل رفتاری

در این تقسیم بندی ، خریداران بر پایۀ اطلاعات ، طرز تلقی ، یا میزان استفاده از محصول به گروه های مختلفی تقسیم می شوند . بسیاری از بازاریابان عقیده دارند که استفاده از متغیرهای رفتاری بهترین وسیله برای تقسیم بازار است .

تقسیم بازار و تعریف آن

» پروفسور ناردی«  در آنسیکلوپدی علوم اجتماعی آمریکا جلد دهم ، بازار را به شرح زیر تعریف کرده است:

» بازار عبارت است از محل و یا مکانی که در آنجا عرضه و تقاضا به منظور تعیین قیمت واحد با هم تلاقی می کنند . بازار ممکن است محل جغرافیایی باشد وهمچنین ممکن است تعدادی از افراد را که داد وستد آنها منجر به ایجاد عرضه و تقاضا و قیمت واحد شود نیز بازار نامید . «

 

برای طبقه بندی بازارها مبانی مختلف زیر را می توان قبول کرد :

1 – ممکن است موضوع مبادلات را مبنای دسته بندی بازارها قرار داد ، بدین طرق بازارهای زیر را خواهیم داشت ( بر حسب مبادلات ) :

الف – بازارهای تجارتی یا بازارهای محصولات مانند بازارهای پنبه ، پشم ، مواد غذایی و . . .

ب – بازارهای سرمایه ای به کار افتاده مانند بازارهای اوراق بهادار ، بورس و . . .

ج – بازارهای سایر سرمایه ها مانند بازارهای خانه ، کارخانجات ، کارگاه های کشاورزی و . . .

د – بازارهای پولی که در ین بازارها سرمایه های کوتاه مدت مورد مطالعه قرار می گیرند .

ه – بازارهای ارز که در آن پول های مختلف کشورها با یکدیگر مبادله می شود .

و – بازار خدمات که در آن خدمات اشخاص به منظور کمک به تولید اقتصادی در رشته های مختلف مورد مطالعه قرار می گیرد . (کارگران فنی ، مهندسین و متخصصین )

ز – بازار خدمات مخصوص مانند بازارهای بیمه ، حمل و نقل دریایی ، زمینی ، هوایی و . . .

2 – ممکن است بازارها را از نظر موقعیت مکانی تقسیم کرد ؛ بدین معنی که بعضی از بازارها از نظر مکانی در محل های معین قرار دارند مانند بازارهای بین المللی کالاها و اوراق بهادار که در این بازارها خریداران و فروشندگان با یکدیگر ملاقات کرده ، معامله می کنند .

همچنین ممکن است بعضی از بازارها محل معینی نداشته باشند ؛ به عبارت دیگری می توان گفت درخفا قرار دارند مانند بازارهای بین المللی ارزها که ارتباط بین فروشندگان و خریداران به وسیلۀ تلفن یا دلال ها انجام می گیرد .

3-  ممکن است بازارها را از نظر وضع جغرافیایی تقسیم کرد .که از این نظر( وضع جغرافیایی ) به انواع زیر

تقسیم می شوند :

 الف -  بازارهای محلی مانند بازارهایی که به محل های مختلف یک شهر ، مواد غذایی می رسانند .

 ب – بازارهای منطقه ای مانند بازارهای مواد اولیه ( پنبه ، کائوچو ، چای و . . . )

 ج – بازارهای بین المللی که در این بازارها عرضه وتقاضای کلیۀ جهان متمرکز می شود مانند بازار غلّات شیکاگو و بازار نفت .

4 – ممکن است بازارها را از نظر کیفیت سازمان تقسیم کرد ؛ از این حیث ( کیفیت سازمان ) به بازارهای زیر تقسیم می شوند :

الف – بازارهایی که در آن معامله کنندگان تحت هیچ گونه مقرراتی قرار نگرفته اند و آزادی کامل برای معامله دارند .

ب – بازارهایی که در آن معامله کنندگان مکلّف به رعایت مقررات مخصوصی هستند ؛ مانند بازارهای اوراق بهادار یا بعضی از کالاها مانند نفت ، قلع و . . .

5 – ممکن است بازارها را برحسب این که کالای مورد معامله در بازار حاضر باشد یا نباشد تقسیم کرد .از این حیث که کالای مورد معامله در بازار حاضر باشد ، بازارها به بازارهای فرضی و حقیقی تقسیم می شوند .

منظور از بازار ، عبارت از شبکۀ روابط بین مبادله کنندگان یا تمرکز سازمان یافتۀ برخورد عرضه وتقاضای مربوط به کالاها و خدمات معین است .

 بازارها را می توان براساس ضوابط متعدد ، از جمله : بر اساس نوع محصولات وعوامل تولید مورد مبادله ، و

کمیت عرضه و تقاضاکننده ها و کیفیت اطلاعات و شرایط مبادله تقسیم بندی کرد .

معمولاً بر مبنای هر دو گروه ضوابط فوق الذکر ، بازارها طبقه بندی می شوند و مورد بررسی قرار می گیرند . بر اساس نوع محصولات و عوامل تولید مورد مبادله ، بازارهای مختلف محصولات و عوامل تولید ، به ترتیب یک بازار برای هر محصول و یک بازار برای هر عامل تولیدی حاصل می شود .

عوامل تعیین کننده و اساسی هر یک از این بازارها را عرضه کنندگان و تقاضاکنندگان تشکیل می دهند . بر اساس وحدت و تعدّد این عامل های اصلی یعنی عرضه کنندگان و تقاضاکنندگان است که طبقه بندی آنها و انواع بازارهای دیگر حاصل می شود و این نوع بازارها هستند که در تجزیه و تحلیل های اقتصادی دارای اهمیت بیشترند .

این بازارها یا کاملاً رقابتی ، یا مطلقاً انحصاری و یا بین آن دو یعنی از نوع رقابتی ناقص هستند .

الف بازار رقابتی کامل

منظور از بازار رقابتی کامل ، بازاری است که در آن تعداد بیشماری عرضه کننده و تقاضاکننده به مبادله بپردازند و مبادله کنندگان از آزادی مطلق انتخاب و عمل برخوردار باشند و هیچ گونه محدودیت و مقرراتی در آن وجود نداشته باشد و ایجاد تماس و کسب اطلاعات به سهولت امکان پذیر گردد .

 از نظر عالمان علم اقتصاد ، بازار به مکان فیزیکی که خریداران و فروشندگان برای مبادلۀ کالا و خدمات دور هم جمع می شوند گفته می شود که به عبارت بهتر به معنای کل خریداران ( مشتریان اعم از حقیقی و حقوقی ) و فروشندگان کالای خود را مبادله می کنند . بنابراین بازار خودرو شامل فروشندگان و خریداران آن است . گاهی بازار صورتی بالقوه و گاهی بالفعل به خود می گیرد که در صورت بالقوه بودن نیز بازار تابع شرایط محیط است .

در وضعیت اقتصادی شکوفا و در حال رشد ،  بازار بالقوه کاملاً متفاوت از بازار بالقوه در شرایط رکود اقتصادی

است . با این حال در خصوص شرکت ها در صورتی که گفته شود بازار بالقوه است ، به معنای حد نهایی تقاضا برای محصول است . این امر زمانی حاصل می شود که فعالیت های بازاریابی شرکت نسبت به رقبا افزایش یابد و به بالاترین حد خود برسد .

هر کالایی ممکن است از جهت یک یا چند صفت در بازار مشهور شود . برای نمونه ، زمانی که خودرویی در ذهن مصرف کنندگان به صورت خودروی محکم در نظر گرفته می شود ، این صفت ، موقعیت آن کالا را در بازار مشخص می کند .

اگر چه بازارها به دو صورت بازار کالا ، نوع کالایی که در بازار به فروش می رسد و بازار عوامل تولید ، بر حسب تولید کنندگان نیز می توانند تقسیم بندی شوند ، امّا به طور کلی بازارها به شکل بازار رقابت کامل ، رقابت ناقص ، رقابت انحصاری ، بازار بین المللی و بازارهای چند ملیتی تقسیم بندی می شوند .

بازار رقابتی کامل

در این گونه از بازار ، تعداد زیادی  از فروشندگان ، کالاهای مشابهی را به تعداد زیادی از خریداران عرضه می کند . از نظر اقتصادی هر گاه مبادله ای انجام می شود ، نوعی بازار ایجاد می شود . در بازار آنچه اهمیت دارد و پایه و اساسی برای ایجاد بازار است ، وجود عرضه و تقاضاست ؛ به طوری که آنها تعیین کنندۀ قیمت کالا به شمار می روند .

بازار الگوهای متفاوتی دارد که هرکدام در دو قطب کاملاً متمایز قرار می گیرند . قطب اول را بازار رقابت کامل و قطب دوم را بازار انحصار کامل می نامند . در واقع در این تقسیم بندی بازار رقابت کامل برای انواع کالاها ونهادها به کار می رود . فرضیات متعددی برای تحقق بازار رقابت کامل عنوان شده است که آنها را به طور اختصار شرح می دهیم .

یکی از این فرضیات وجود اطلاعات کامل در بازار است به طوری که خریداران و فروشندگان در مورد قیمت کالا ، کیفیت ، همگنی و متفاوت بودن کالا اطلاعات کامل را از بازار دریافت کنند . خریداران در مورد خرید و فروشندگان در مورد میزان فروش از این اطلاعات بازار استفاده کرده و آنها را در تصمیمات روزمرۀ خود به کار می برند . اگر برای خریداران و فروشندگان امکان دستیابی یه اطلاعات کامل از عملکرد بازار موجود نباشد در این حالت بازار رقابتی اعتبار خود را از دست خواهد داد . در ارتباط با تعداد خریداران و فروشندگان دو نوع فرضیه در بازار رقابت کامل مطرح شده است . یکی از آنها بی شمار بودن تعداد خریداران و فروشندگان است . فرضیۀ دیگر مربوط به ورود و خروج از بازار در بلندمدت است .

آخرین فرضیۀ عمده بازار رقابت کامل ، یکسان و مشابه بودن کالاها و نهاده های تولیدی است . بنابراین بازار رقابت کامل دارای مکانیسمی می باشد که آن را همیشه در شرایط پویا در بلندمدت نگه می دارد و نظام قیمت گذاری در بازار رقابت کامل به سهولت ، تعداد ورود وخروج عرضه کنندگان و خریداران را تنظیم می کند .

بازار در تحلیل های خرد معاصر ، نه بمنزلۀ محل اجتماع فروشندگان و خریداران جهت مبادله ، بلکه بمنزلۀ شبکۀ روابط بین مبادله کنندگان و نیز تمرکز سازمان یافتۀ عرضه وتقاضای مربوط به کالاها ، خدمات ، محصولات ، دارائی ها و عوامل تولید معین است .

به این تر تیب می توان بازارها را بر اساس کالاها و خدمات مخلف و نیز عوامل تولید و دارایی های مورد مبادله

و به تعداد آنها تقسیم کرد . بر این مبنا می توان به تر تیب : بازارهای محصولات را از بازارهای عوامل تولید ، مثل : بازار کار ، سرمایه ، زمین و نظیر آن تفکیک نمود .

همچنین بنیان بازارها رامی توان بر مبنای وحدت و درجات مختلف ، تعدد عامل های اصلی یعنی عرضه کنندگان و تقاضاکنندگان و نیز کیفیت اطلاعات و شرایط در آنها مشخص کرد . بر این اساس بازارها یا کاملاً

رقابتی یا مطلقاً انحصاری و یا بین آن دو از نوع رقابتی  -انحصاری ناقص اند .

بازار رقابتی کامل

بازاری است که در آن عرضه کنندگان و تقاضاکنندگان بیشمار به مبادله می پردازند . بطوری که تصمیم و عمل یکی یا تعداد معدودی از آنها نمی تواند سطح قیمت ها و عرضه وتقاضا را بطور محسوس تغییر داده و بنابراین شرایط و تعادل بازار را دچار اختلال نماید .

در این بازار از آزادی عمل کامل برخوردارند . بازارها فاقد هر گونه محدودیت قانونی و اجباری بوده ، مبادله کنندگان قیمت خرید وفروش و نیز میزان مبادله را خود آزادانه تعیین می کنند .

بازار انحصاری و رقابت ناقص

در اقتصاد جدید ، اصولاً ادغام و تمرکز جای تعدد و پراکندگی سابق را گرفته است . تولیدکنندگان ، منابع و امکانات خود را متمرکز ساخته و بجای تولید و توزیع محصول بصورت انفرادی و در چارچوب واحدهای کوچک و متعدد غالباً در هم ادغام شده و در قالب واحدهای بزرگ و معدود فعالیت می کنند .بازارهای انحصاری و رقابتی ناقص است که بازارهای متداول اقتصاد سرمایه داری معاصر را تشکیل می دهد .

 

1- تقسیم بندی بازارها بر چه اساس انجام می گیرد ؟

2- چه اختلافی بین بازار انحصاری و بازار رقابت کامل وجود دارد ؟

3- در بازار رقابت کامل عرضۀ بازار چگونه بدست می آید ؟

1-  بازارها را معمولاً بر اساس نوع کالا  و تعداد عرضه کنندگان وتقاضاکنندگان در بازار تقسیم بندی می کنند.

2-  بنگاه رقابتی ( بنگاهی که در بازار رقابت کامل فعالیت می کند ) نمی تواند از طریق سیاست های مربوط به مقدار تولید خود بر قیمت بازار اثر بگذارد . ضریب کشش تقاضا برای کالای بنگاه رقابتی بی نهایت است ولی برای انحصارگر محدود است .

3 – عرضۀ بازار از طریق جمع افقی منحنی های هزینۀ نهایی بنگاه های تولیدی بدست می آید که در درازمدت نقطۀ حداقل منحنی هزینۀ متوسط نقطۀ شروع آن و در کوتاه مدت نقطۀ حداقل منحنی هزینۀ متغیر متوسط نقطۀ آغاز آن است .

یک نوع دیگر تقسیم بندی که رقابت انحصاری و انحصار چندجانبه را شامل می شود به اختصار شرح می دهیم:

رقابت انحصاری مربوط به ساختاری از بازار می شود که در آن تعداد زیادی از بنگاه های کالا مرتبط به هم ( ولی نه مشابه یکدیگر ) را به فروش می رسانند . به عنوان مثال در این مورد می توان از مسکن های موجود برای سردرد نام برد . در هر حال وجود تعداد زیادی جانشین نزدیک به هم به طور جدی قدرت انحصاری وی را محدود کرده و موجب می شود منحنی تقاضایش دارای کشش بالاتری باشد .

انحصار چندجانبه

انحصار چندجانبه ، ساختاری از بازار است که در آن تعداد کمی فروشنده برای یک کالا وجود دارد . در نتیجه عمل هر فروشنده ای بر دقت  سایر فروشندگان اثر خواهد گذاشت .

 

طبقه بندی بازارهای مالی

طبقه بندی بازارهای مالی راه های بسیاری دارد . یک راه ، طبقه بندی برحسب حق مالی است ؛ مثل بازارهای

بدهی و بازارهای سهام . راه دیگر طبقه بندی برحسب سررسید حق مالی است . برای مثال ، بازاری برای ابزار بدهی کوتاه مدت وجود دارد که آن را» بازار پول « می نامند و بازار دیگری برای دارایی مالی با سررسید طولانی تر وجود دارد که آن را » بازار سرمایه « می خوانند .

بازارهای مالی یا بازار نقدی هستند یا بازار ابزار مشتقه . بازار را می توان بر اساس ساختار سازمانی آن نیز طبقه بندی کرد . بازار ممکن است بازار حراج باشد ، یا بازار خارج از بورس یا بازار از طریق واسطه .مهمترین کارکرد بازارهای مالی شامل بازارهای پول ، سرمایه و بیمه است .

در نگاه کلی ، بازار پول و بازار سرمایه را از جنبه های زیر می توان متفاوت از یکدیگر شمرد :

الف – در بازار پول درجه ریسک پایینتر است .

ب – در بازار پول درجۀ نقدینگی بالاتر است .

پ – بازده متناسب با ریسک در بازار پول کمتر از بازار سرمایه است .

ث – برخلاف بازار سرمایه ، بازار پول مکان معینی ندارد .

بازار سرمایه بعنون زیر مجموعه ای از بازارهای مالی تلقی می گردد . بازارهای سرمایه ای اصولاً  به دو بخش اساسی تقسیم می گردند : بازار اولیه و بازار ثانویه .

ارکان اساسی بازارهای سرمایه بر دو بخش استوار است : بخش بانکی و بازارهای اوراق بهادار . بازارهای اوراق بهادار در مقایسه با بخش بانکی با سهولت بیشتری می توانند منابع مالی را به واحدهای مورد نیاز اختصاص دهند.

این دو بخش از بازارهای سرمایه نه به عنوان  رقیب ، بلکه در واقع مکمل یکدیگر در جهت تأمین نیازهای مالی

بنگاه های تولیدی عمل می کنند و لیکن از آنجایی که بازار اوراق بهادار در چهارچوب مکانیزم بازار عمل می کند می تواند در امر تخصیص بهینه منابع مالی از سیستم بانکی کاراتر باشد .

مدل اصلی بازار  

پدیده ای به نام صنعت متوسط یا نمونه وجود ندارد . بررسی مشروح وضعیت بنگاه های اقتصادی نشان می دهد که مقدار بسیاری از اقسام بازار وجود دارد هیچ دو وضعیتی به طور کامل شبیه هم نمی باشند . گاه یک تولید کننده و گاه هزاران تولیدکننده ، هر یک بخش کوچکی از کالاهای ارائه شده در بازار تولید می کنند و در داخل این طیف انواع و اقسام اشکال بازار وجود دارد .

چند نمونه از تقسیم بندی بازار را توضیح می دهیم :

رقابت کامل

بازار رقابت کامل دارای چند ویژگی است که آن را از سایر بازارها متمایز می سازد :

1- یکی از مهم ترین ویژگی های این بازار وجود تعداد بسیاری از فروشندگان مستقل از یکدیگر می باشد.

2- بنگاه هایی که در یک بازار رقابت کامل فعالیت می کنند همگی کالای همگنی را تولید می نمایند .

3- در بازار رقابت کامل یک بنگاه اقتصادی به تنهایی نمی تواند کنترل قابل ملاحظه ای روی قیمت کالا داشته باشد .

4- در بازار رقابت کامل ، بنگاه های اقتصادی جدید ، می توانند به آزادی وارد بازار شده و آنان که در بازار هستند به آزادی می توانند بازار را ترک کنند . هیچ محدودیت قانونی ، فنی ، مالی و غیره برای ورود بنگاه های جدید به بازار وجود ندارد .

انحصار کامل

بازار انحصار کامل دارای ویژگی های زیر می باشد :

1- در بازار انحصار کامل ، صنعت تنها از یک بنگاه اقتصادی تشکیل شده است .

2- برای کالایی که بنگاه اقتصادی انحصار گر تولید می کند جایگزینی مناسب وجود ندارد .

3- اشاره کردیم که بنگاه اقتصادی که در حالت رقابت کامل عمل می کند نمی تواند اثری بر قیمت کالا بگذارد  زیرا بنگاه درصد ناچیزی از کل تولید صنعت را تولید می کند .

4- در این بازار انحصار به خاطر وجود محدودیت ورود به بازار به وجود می آید این محدودیت های فنی ، قانونی یا سایر محدودیت هاست که نمی گذارد رقبای جدید وارد صنعت گردند .

رقابت انحصاری

بازار رقابت انحصاری و صنعتی را که مابین بازار رقابت کامل و انحصار کامل قرار دارد توصیف می کند و تقریباً دارای ویژگی های دو بازار مذکور می باشد امّا بیشتر به بازار رقابت کامل نزدیک تر است :

1- مانند بازار رقابت کامل ، بازار رقابت انحصاری شامل تعداد قابل ملاحظه ای از خریدارانی است که به طور مستقل عمل می کنند . در این بازار ممکن است در حدود ∘3  ، ∘4 یا ∘ ∘ 1 بنگاه وجود داشته باشد.

2- برخلاف وضعیت در بازار رقابت کامل که در آن کالاها همگن می باشند ، تفاوت یا تمایز بین کالاهای تولیدشده به وسیلۀ بنگاهها یکی از ویژگی های مهم بازار رقابت انحصاری می باشد.

3- تولیدکنندگانی که در بازار رقابت انحصاری عمل می کنند ،میزان محدودی کنترل بر قیمت کالا دارند. میزان کنترل به میزان تمایز محصولات با یکدیگر و تعداد و نزدیکی رقبا بستگی دارد .

4-  ورود به بازاری که در آن رقابت انحصاری وجود دارد نسبتاً ساده است . علت ، غیر همگن بودن کالاهاست .

5-  به خاطر غیرهمگن بودن کالاها ، ویژگی صنایعی که در آنهاوضعیت رقابت انحصاری وجود دارد ، رقابت شدید با استفاده از ابزاری غیر از قیمت می باشد .

الیگو پولی

این بازار الیگو پولی دارای ویژگی های زیر می باشد :

1-  مهمترین ویژگی آن تعداد اندک بنگاه ها در صنعت می باشد .

2-  بنگاه هایی که در بازار الیگو پولیستی فعالیت می کنند ، ممکن است کالاهای همگنی تولید کرده یا کالاهای متمایز از یکدیگر تولید نمایند . غالباً بنگاه هایی که تولیدکنندۀ مواد خام یا محصولات نیمه ساخته هستند ، کالاهای همگن به بازار عرضه می کنند .

3- کنترل هر بنگاهی که در بازار الیگو پولیستی فعالیت می کند بر قیمت محصول خود تابعی از وابستگی متقابل بنگاه های موجود در صنعت به یکدیگر می باشد .

4- اشکالات موجود در ورود به صنعت نیز یکی از ویژگی های الیگو پولی  است .

5- این بنگاه ها در این بازار ، مقدار قابل ملاحظه ای از منابع خود را صرف تبلیغات می نمایند .

ساخت بازار از نظر خریدار  

چهار ساخت اصلی بازار که بر حسب تولیدکننده یا فروشنده طبقه بندی می شود ، از نقطه نظر مصرف کننده و تقاضا نیز بازار می تواند ساختهای متفاوتی داشته باشد . برای مثال ، اگر تعداد خریداران بسیار زیاد باشد بازار رقابت کامل است . وقتی یک خریدار وجود دارد در بازار الیگو پولی خرید وجود دارد . رقابت انحصاری خریدار  نیز معرف بازاری است که تعداد خریداران نسبتاً زیاد است .

 

 

                              عرضه                                                                                 تقاضا

                        رقابت کامل                                                    رقابت کامل

                   رقابت انحصاری                                                       رقابت انحصاری

                        الیگو پولی                                                             الیگو پولی

                     انحصار کامل                                               انحصار کامل خرید

از این محقق عزیز می خواهم که خودش را به ما معرفی نماید تا این مطلب به نامش ثبت شود

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 12:0  توسط جواد عجم | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

اين ناقابل تقديم به :

پدر   و     مادر عزيز  م

و

استاد گرامي

 

وزارت علوم و تحقیقات و فناوری

 

 

 

دانشگاه پیام نور مرکز دامغان

 

صادرات گام به گام

 

استاد راهنما: جناب آقای دکتر عبدالقادر تکه ای

گردآورنده: مریم نوریان

 

 

 

بهار 1387

مقدمه:

با توجه به زیاد شدن تنوع  نیازها و خواسته های انسان ها و پیشرفت کشورها و زندگی روزمره مردم در تمام دنیا توجه به این نکته ضروری میباشد که رفع همه نیازهای زندگی انسان ها در محدوده مرزی هر کشوری به تنهایی امکان پذیر نمی باشد.

از بدو تولد بشر تا به امروز همیشه انسان ها چه در خانواده ها چه در قبیله ها و شهرهای یک کشور با یکدیگر در ارتباط بوده اند و این ارتباطات  برای رفع نیازهای انسانها صورت می گرفته است.اما با دنیای پیشرفته امروز نیازهای انسان با این ارتباطات داخلی رفع نخواهد شد و بشر برای رفع نیازهای خود به نحو احسن،نیاز به برقراری ارتباط با سایر ممالک و کشورها دارد که هر مملکتی نقشی خاص در برقراری این ارتباطات دارد.باید توجه داشت که برای برقراری این ارتباطات نیاز به واسطه ها و راه های مناسبی می باشد یکی از این راه های مناسب برای برقراری ارتباط با کشورهای دیگر صادرات می باشد.

صادرات که معنی آن همان مبادله کالا و یا خدمات با سایر کشورها می باشد.نقش  صادرات برای ارتباط کشورها بسیار ضروری و مهم است که باید مراحل و راه های آن به درستی انجام شود تا در ایجاد ارتباط و رفع نیازهای مملکت با مشکل برخورد نکنیم.

 

تعریف صادرات:

 

صادرات در لغت به معنی انتقال کالا و یا ارسال،یا فرستادن کالا از جایی به جایی دیگر است.جابجایی در داخل کشور و یا از داخل به خارج هر دو مشمول این تعریف است.   به عنوان یک اصطلاح گمرکی در گمرک صادرات عبارت است از خروج کالا از قلمرو گمرکی. [ 3]

از نظر صادر کننده: صادرات به منزله وسیله ای مطمئن درقبال بحران اقتصادی داخلی،پیشرفت بیشتر ،گسترده تر، درآمد بیشتر و آگاه شدن مستمر از آخرین تحولات تکنولو‍‍ژی  می باشد. [ 2]

 

اطلاعات  مقدماتی  درباره صادرات:

 

فعالیت در امرواردات یا صادرات اعم ازمبادله کالا باکالا یاکالا درمقابل وسیله پرداختی به نام ارز جزء معا ملات تجاری محسوب می شود، به این ترتیب تاجر که شغل خودرامعاملا ت تجاری قرارداده است دارای خصوصیات و شرايطی باید باشد، از جمله داشتن دفا تری برای ثبت معاملا ت رامی توان نام برد، همچنین ثبت مشخصات تاجر در دفاتر ثبت تجاری و داشتن کارت بازرگانی. [ 3]

صادرات همواره بهترین وسیله برای شروع فعالیت های بازاریابی در خارج از کشور بوده است. کشورهای مختلف شرکت های  خود را به صادرات تشویق می کنند زیرا این فعالیت مهم اشتغال را در داخل کشور آنها افزایش، وضعیت رقابت را توسعه و درآمدهای ارزی خارجی را بهبود می بخشد. شرکت ها به علت تشویق اکثریت دولت ها، فشار رقابتی و علاقه مندی به رشد و توسعه تلاش های فراوانی را جهت افزایش صادرات انجام میدهند. [ 1]. از طرفی ساده ترین راه برای وارد شدن به بازار خارجی صادرات می باشد. صادرات موردی، موقعی صورت می گیرد که یک شرکت هرچند وقت یک بار به د لیل داشتن کالاهای مازاد بر مصرف داخل  آن ها را به  خریداران  یک کشور خارجی می فروشد.صادرات فعال زمانی صورت می گیرد که یک کشورتصمیم جدی برای ارسال کالاها یش به خارج می گیرد.

آنچه در صادرات فوق العاده واجد اهمیت است رقابت شدید و تنگا تنگ صادرکنندگان بر سر تصاحب سهم بیشتر بازار و توسعه بازار است. بنگاههای بزرگ و موفق صادراتی دنیا که جهانی  فکر می کنند و جهانی توزیع می کنند مرتباً محصولات خود را از نظر ویژگی های ظاهری، فیزیکی و شیمیایی و کاربردی مورد اصلاح و بهبود قرار می دهند. [ 5].

 

اهداف صادرات:

 

1) کسب قدرت اقتصادی، حفظ و تداوم توسعه و رشد اقتصادی.

2) بهبود کیفیت و استاندارد کالا های تولیدی.

3) خودکفایی.

4) تقویت موازنه ارزی ملی از طریق ارز آوری.

5) ایجاد تراز مالی مثبت برای صادر کننده.

6) تولید خدمات و کالا با حداقل هزینه.

7) هدفهای نظامی.

8) کاهش نرخ بیکاری و توسعه سطح اشتغال جامعه.

9) رفع موانع مربوط به کمبود نقدینگی.

10) دستیابی به درآمدهای ارزی برای تامین نیازهای  وارداتی.

11) کاهش قیمت تمام شده کالا به سبب تولید به مقیاس اقتصادی. [ 13].

 

چرا صادرات؟

 

برخی شرکت ها صادرات را به عنوان اولین استراتژی ورود و یا به عنوان موثرترین وسیله حضور مداوم در بازار خارجی انتخاب می کنند.  بسیاری از شرکت ها با صادرات شروع کردند ولی امروزه در خارج دارای واحدهای تولیدی و بازاریابی هستند. آنها با صادر کردن کالا بازار را آزمودند و سپس برای گسترش بازار به استراتژی های دیگر روی آوردند. شرکتی که با صادر کردن واردیک بازار خارجی می شود می توانددر هر زمان که معلوم شد شرایط مناسب تر است به تاسیس کارخانه درآن کشور خارجی مبادرت کند و یا اگر در بازار موفقیتی پیدا نکرد خود را از آن بازار خارج کند. در این صورت تنها ضرری که متوجه شرکت می شود هزینه های تبلیغات، از دست دادن مقداری از کالا که در انبار بوده و هزینه های مربوط به اعتبارات خواهد بود. [ 2].

سازماندهی برای صادرات:

 

تولیدکنندگانی که علاقه مند برای بازاریابی صادرات می باشند می توانند از  بین دو شیوه سازماندهی یکی را انتخاب کنند:

الف) سازماندهی صادرات در کشور تولید کننده:

موضوعات مرتبط با سازماندهی در کشور تولید کننده شامل تصمیم گیری در مورد خرید خدمات یک کشور دیگر که متخصص در امور صادرات است  و یا سازماندهی بخش صادرات در داخل سازمان می باشد.

ب) استفاده از خدمات سازمان های صادراتی مستقل خارج از کشور:

اگر یک شرکت علاقه مند به فعالیت مستقیم نباشد می تواند از خدمات صادراتی بازرگانان صادر کننده، کارگزاران صادراتی، اتحادیه مدیران صادرات، نمایندگان صادراتی  تولیدکننده یا حق العمل کاران یا توزیع کنند گان صادراتی  استفاده نماید.

 

سازماندهی صادرات در خارج از کشور:

 

1) استفاده مستقیم از نمایندگان شرکت در بازاهای مورد نظر.

2) استفاده از نمایندگان مستقل.

3) عرضه محصولات از طریق کانالهای توزیع شرکت های دیگر.

 

صادرات و اهمیت اقتصادی آن :

 

در دنیای امروز بر کسی پوشیده نیست که علت فقر و عقب ماندگی در بعضی از اجتماعات و نیز پیشرفت جوامع مترقی و صنعتی به خاطر عوامل اقتصادی آنها است. زمانی می پنداشتند که سیاست از اقتصاد برتر است ولی امروزه دنیا برتری اقتصاد را می پذیرد و عقیده دارد که دردها و مشکلات بشر را تنها به وسیله علم اقتصاد میتوان شفا بخشید و سیاست را وسیله ای جهت تأمین  اهداف اقتصاد می شمارند.

مطالعه دقیق کشورهای کم رشد و ضعیف هشدار میدهد که بایستی با برنامه ریزی و اجرای دقیق این برنامه توأم با کوشش های خستگی ناپذیر جهت رشد باید گام های موثری برداشت. البته نباید از نظر دور داشت که مشکلات عدیده داخلی و خارجی که برای بعضی کشورها ایجاد شده است هیچ وقت مجال آن را نخواهد داد، ولی در هر حال لزوم و ضرورت حیات ارزش پیمودن آن را دارد. از جمله برنامه ها یی که باید این سرزمین ها بدان عمل کنند بدون شک صادرات و توسعه آن می باشد که دارای اهمیت خاص است زیرا عموماً بازارهای داخلی اینگونه کشورها بسیار محدود و بسته می باشد لذا جهت تأمین مقدمات رشد اقتصادی و بالا بردن درآمد ملی و توسعه و گسترش تولیدات و افزایش میزان صادرات، اصلی انکارناپذیر است.[ 14].

 

سیاست و سوابق صادرات:

 

امروزه میزان بازدهی تولید کننده برای صادرات، غالباً دستخوش سیاست های مالی می باشد لیکن به نوع محصول هم بستگی دارد این موضوع در موارد زیر اهمیت دارد:

1) صادرات ممکن است متکی به تداوم یک یا دو بازار خارجی باشد که امکان قطع آنها وجود داشته باشد، مثلاً به واسطه تغییراتی از قوانین و مقررات واردات در کشورهای مربوطه.

2) ممکن است تقاضا برای محصول، فصلی باشد در حالی که تولید جهت بازدهی نیاز به تداوم هرچه بیشتر دارد

امر تحقیق در بازاریابی صادرات وظیفه ای مهم می باشد و مستلزم مطالعه و یافتن حقایقی است که سیاست صادرات برآن پايه گذاری می گردد.

بعضی از صادرکنندگان خود تولید کننده نمی باشند بلکه کالا را برای صادرات خریداری می کنند و یا از طرف و به نفع یک تولید کننده به این امر می پردازند. صادر کننده ای که کالا را خریداری کرده یا صرفاً بر تجارت خارجی تمرکز دارد یا یک عمده فروش کلی است داری دفتر صادرات می باشد. [ 6].

 

موفقیت برخی شرکت ها در صادرات:

 

شرکتها یی که دارای محصولات جدید و مبتکرانه هستند شانس بهتری جهت موفقیت در بازارهای صادراتی دارند با این حال مهمترین عاملی که بر روی عملکرد صادراتی شرکت ها اثر می گذارد خصوصیات محصول نیست بلکه ویژگی های شرکت می باشد. در مطالعاتی  که با استفاده از تجزیه وتحلیل رگرسیون درمورد عوامل موثر در صادرات انجام شد مشخص گردید که دو خصوصیت سازمانی یعنی (تعهد برای صادرات) و (تکنولوژی بالا) اثر مثبت زیادی بر روی صادرات دارند و تأثیر این عوامل از خصوصیات محصول بیشتر است. برابر نتیجه یکی از مطالعات اخیر، برای موفقیت در صادرات نیاز به تخصص در روش های اجرایی و همچنین منابع مالی کافی می باشد. یکی از یافته های جالب این مطالعه آن بود که حتی با تجربه ترین صادر کنند گان نیز در مورد دانش خود درباره ترتیبات حمل و نقل و روش ها و مقررات پرداخت دارای اعتماد به نفس کافی نیستند. این مطالعات همچنین نشان داد با این که سودآوری یکی از مزیت های بزرگ صادرات است، مزایای دیگرصادرات شامل انعطاف پذیری وبهبودتوانایی جهت برخورد بانوسانات فروش در بازارداخلی می باشد. [ 2].

 

نکات مهم برای موفقیت در صادرات:

 

1) مهمترین رمز برای موفقیت:
اعتقاد شما به‌عنوان تصمیم‌گیرنده به وارد شدن در بازار جهانی است. شما از مزایای مالیات، مزایای حجم فروش، هیجان ناشی از تجربهٔ بین‌المللی و بسیاری از منافع دیگر بهره می‌برید. بازی خود را تغییر دهید و وارد رقابت جهانی شوید. مشغول کار شوید و سهمی بیش از هفت تریلیون دلار را که در خارج از آن‌جا در انتظار بازرگانان علاقمند است، به‌دست آورید.

2) پشت سر گذاشتن موانع فرهنگي:

این حقیقت را بپذیرید که بقیه جهان دقیقاً همانند کشور خودتان نیست.کشورهای دیگر، روش خود را در انجام کارها می‌پسندند در غیر این‌صورت آن را تغییر می‌دادند. با این ایده کنار بیائید که تفاوت‌های فرهنگی وجود دارند، اما مطمئن باشید که این تفاوت‌ها را می‌توان فرا گرفت و حتی می‌توان آنها را درک کرد. حداقل امر این‌که تفاوت‌ها را می‌توان درک کرد و به آنها احترام گذاشت. به خاطر داشته باشید که شباهت‌های موجود میان مردم جهان بیش از تفاوت‌های آنهاست.ژاپنی‌ها، اتومبیل را دوست دارند و از ماشین‌های آمریکائی بدشان نمی‌آید. مشکل این است که سازندگان اتومبیل آمریکائی، فقط این نکته را درک نکرده‌اند که چگونه می‌توانند مشتریان ژاپنی اتومبیل را که به سبک متفاوتی عادت کرده‌اند و بالاتر از همه این‌که خدمات متفاوتی را که مورد پذیرش آنان است لحاظ کنندکه بتوانندرضایت مشتریان ژاپنی راجلب کننددر نتیجه دنیابیشتر جهانی(بين المللي)

مي‌شود.
۳) برنامه:

با تجارت بین‌المللی به‌عنوان یک فرایند منحصربه‌فرد رفتار نکنید. برای موفقیت برنامه‌ریزی کنید. فرض کنید که تحقیق اولیهٔ بازار شما روشن ساخت که برای محصولتان به همان صورتی‌که هست یا با طراحی مجدد مختصری، تقاضاهائی وجود دارد، یک برنامهٔ استراتژیک برای تجارت خود ایجاد کنید. از همان ابتدا، برنامهٔ خود را بنویسید. چه مزیت رقابتی خواهید داشت؟اولویت‌های جغرافیائی و خط تولیدتان چیست؟ چگونه می‌خواهیددربازارنفوذکنید؟
۴) بازار:

یک تحقیق اولیه از بازار، کلید موفقیت است. برآوردی از تقاضا برای محصولاتی که قبلاً تولید کرده‌اید، به‌دست آورید. بهترین اطلاعات، از صنعت خودتان، در کشورتان و خارج از کشور، به‌دست خواهد آمد. با کسانی که تجربه دارند، صحبت کنید. آمارهای موجود و منابع کتابخانه‌ای را سرسری نگیرید. نقشه‌ای از جهان ترسیم کنید و منطق متعددی را به‌کار گیرید. در صورتی‌که تصمیم گرفتید که صادرات انجام دهید، جهان را به مناطق صادرات تقسیم‌بندی کنید و مناطق را بر طبق فرضیه‌های گسترده‌ای از نیاز آنان به محصول شما و توانائی آنان در پرداخت پول اولویت‌بندی کنید. براساس درک مشترک از مناطق مختلف، فرهنگ، محیط و زبان آنان را درک کنید. یک یا چند کشور هدف را برای شروع انتخاب کنید. ثبات مالی و سیاسی کشور را در نظر بگیرید. از همین منطق برای واردات استفاده کنید. نقشهٔ جغرافیائی کشور یا منطقه موردنظر خود را بررسی کنید و آن را به بخش‌های هدف تقسیم‌بندی کنید. سعی نکنید که محصول‌تان را در همهٔ جهان، سراسر اروپا، امریکا یا حتی به کل یک کشور خارجی فوراً بفروشید. فقط به خاطر داشته باشید که اتفاقی نخواهد افتاد مگر این‌که شماچیزی بفروشيد.

5) اطلاعات مهم است:

تحقیق برای موفقیت برنامه بازارتان اهمیت دارد با فهرستی از اطلاعاتی که برای حمایت از تحلیل‌تان نیاز خواهید داشت، شروع کنید. بدانید چه اطلاعاتی را نیاز دارید در مورد استان‌های ایران (واردات) یا در مورد کشور خارجی که برگزیده‌اید(صادرات)،سپس لیستی از منابع بالقوه تحقیق‌تان را سازمان‌دهی کنید. منابعتان را دسته‌بندی کنید تا مطالب به‌صورت منطقی مرتب شود. مجدداً شما با مسافرت به بازار بالقوه‌تان می‌توانید پرمفهوم‌ترین و دقیق‌ترین اطلاعات را کسب کنید.

6) اهداف بازارتان را تعريف كنيد:

یک برنامه بازار کاملاً مبتنی بر تحقیق و کاملاً معقول ایجاد کنید، این برنامه می‌بایست شامل یک نوع بازنگری پیشینهٔ کاري‌تان، تحلیلی از محیط بازار و شرحی از اهداف شما برحسب شرکت‌تان باشد.
7) هرجا که رقبا باشند، بازاری وجود دارد:
یک‌نظر دقیق به رقابت بیندازید. این امر به نفع شما خواهد بود که کشف کنیدکه رقابتی وجود دارد. به این‌خاطر که هر جا رقابت وجود داشته باشد، بازاری وجود خواهد داشت.

8)سمج و یک‌دنده باشید ـ تسلیم نشوید:
در صورتی‌که دریافتید که محصولتان در بازار بین‌المللی از زمان خود جلوتر (قبل از موعد) است، ناامید نشوید. در صادرات تسلیم نشوید. مک دونالد و کوکاکولا، یک بازار جهانی برای محصولات خود به‌وجود آوردند. در جست‌وجوی محصولاتی باشید که یک بازار خارجی دارند و شبیه محصول شماهستند.
9) محصول را با بازار تطبیق دهید:
بیاموزید که مشتریانتان به چه محصولاتی علاقه دارند و چگونه به این محصولات علاقمند می‌شوند و آیا شما کالائی برای ذائقه ایرانی وارد می‌کنید یا محصولی را برای یک بازار خارجی صادر می‌کنید. برای منطبق کردن محصولتان با بازار آمادگی داشته باشید. محصولتان را مجدداً طراحی کنید.

10) بودجه تعیین کردن برای موفقیت:
در تصمیمات مالی خود، اهداف بین‌المللی را جای دهید. همان‌گونه به شروع صادرات / واردات مبادرت کنید که به هر نوع سرمایه‌گذاری دیگر اقدام می‌کنید. از ابتدا بودجه را تنظیم کنید و دفاتر مالی (حسابداری) خود را خوب تنظیم و نگهداری کنید. مواظب جریان نقدینگی و هزینه‌هایتان باشید. همانند هر تجارت جدید دیگری، انتظار زیان‌های کوتاه‌مدت را داشته باشید ولی برای سودهای بلندمدت برنامه‌ریزی کنید.[ 20].

 

عملیات قبل از صدور:

 

1) بازاریابی.

2) تماس با اتاق بازرگانی کشورهای مقصد.

3) تماس با اتاق صنایع و معادن ایران.

4) شرکت در نمایشگاههای بازرگانی بین الملل داخل و خارج.

5) استفاده از کتب راهنمای بازرگانی کشورها.

6) ارتباط با خطوط رایانه های بین الملل.

7) تبلیغ در کشورهای موردنظر.[ 8].

 

اسناد لازم جهت صدور:

 

1) سیاهه تجاری: سندی است که  صادر کننده  بعد از فروش و حمل کالا با رعایت قوانین و مقررات کشور وارد کننده با  نام واردکننده یا نماینده  بازرگانی واردکننده  صادر میکندو به همراه سایر اسنادبرای واردکننده می فرستد.

2) لیست بسته بندی (عدل بندی ): سندی است شامل مشخصات و جزئیات یک محموله معین از کالا از لحاظ اینکه حاوی چه مقدار کالا است، تعداد کارتون ها چند تا است، محتوای هرکارتن و وزن هرکارتن چقدر است.

3) گواهی مبدأ: سندی است که کشور سازنده کالا را گواهی می کند.

4) بار نامه: قدیمیترین و معمولترین سند اصلی حمل و نقل در معاملات خارجی.

5) گواهی بیمه: برای پوشش بیمه در مقابل خطرات.

6) گواهی نامه استاندارد کالای صادراتی.

7) گواهی بهداشت.

8) گواهی ساخت.

) گواهی نامه لیست سیاه: در صورتی که کشورها روابط دوستانه ندارند، گواهی میشودکه شرکت ها یا موسسات مربوط به هر کدام از کشورها هیچ دخالتی در آن معامله ندارند.

10) رسید انبار-امانی: در رابطه با اعتبارات اسنادی زمانی که هم جنس و هم اسناد به مقصد رسیده.[ 13].

 

راهبردهای صادرات:

 

بنگاههایی که فعالیت های صادراتی را شروع می کنند درآغاز یک (گروه کار) به وجود می آورند کم کم به واحد سازمانی وابسته به اداره بازرگانی داخلی تبدیل می شوند، اما در صورت افزایش صادرات و سود ناشی از آن واحد، صادرات کم کم به خود مختاری  نزدیک می شود و سرانجام به مرکز سود بری (خود گردان) مدیریت و مسئولیتهای عملیاتی تبدیل می شوند. این واحد ممکن است حتی به دلیل ایجاد یک یا چند شرکت وابسته به شرکت ما، در خارج از کشور ضرورت و جودی خود را از دست بدهد اما مادامی که موسسه اقدام به ایجاد شرکت وابسته در خارج نکرده است واحد صادرات میتواند از صادرات غیر مستقیم و صادرات مستقیم استفاده کند.[ 18].

 

جدول مراحل صادرات:

Left Arrow: مرحله عمومي 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


مرحله عمومي

اخذ كد اقتصادي

اخذ كارت بازرگاني

انتخاب كالاي صادراتي

اخذ نرخ صادراتي از دبيرخانه كميسيون نرخ گذاري

اطلاع از مقررات گمركي كشور مقصد

بازاريابي

ارسال نمونه كالا

امضاي قرارداد فروش

تهيه كالا

بسته بندي

اخذ مجوز صدور در مورد كالاهاي مجاز

توديع تعهد نامه ارزي

اخذ گواهي مبدأ از اتاق بازرگاني

اخذ بيمه نامه

مرحله اختصاصي

اخذ گواهي بهداشت نباتي از سازمان حفظ نباتات براي صدور محصولات كشاورزي

اخذ گواهي بهداشت دامي از دامپزشكي براي صدور محصولات دامي

اخذ مجوز استاندارد از موسسه استاندارد براي صدور محصولات صنعتي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مرحله تشريفات گمركي

حمل كالا به گمرك مربوطه

تنظيم و تسليم اظهارنامه كالاي صادراتي به همراه اصل و كپي  تعهد نامه ارزي و كد اقتصادي و كارت بازرگاني و ساير اسناد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تلفيق اسناد توسط دايره تطبيق اسناد گمركي

پرداخت هزينه هاي گمركي از قبيل انبار داري ، تخليه ، بارگيري و باربري

شروع عمليات ارزيابي و تطبيق مشخصات كالا و محتويات بسته ها با مندرجات اظهار نامه صادراتي

مهر و امضاي اظهارنامه توسط گمرك و تسليم يك نسخه آن به عنوان سند ترخيص كالا به صادركننده

تكميل تعهد نامه ارزي توسط گمرك و ارسال نسخه سوم آن به ادراه خارجه

تحويل كالا به موسسه حمل

ترخيص كالا از گمرك

مرحله بعداز تشريفات گمركي

ارائه اسناد حمل به بانك در مورد اعتبارات اسنادي

واريز ارز حاصل از صادرات به بانك

صدور اعلاميه خريد ارز

تسويه تعهدنامه ارزي

تسليم تقاضاي كتبي به بانك مربوطه براي صدور واريزنامه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انواع صادرات:

 

1)      صادرات مستقیم:

 

فروشندگانی که از طرف خریداران خارجی تشویق به صادرات می شوند معمولاً صادرات مستقیم را انتخاب می نمایند. علاوه بر آن فروشندگانی که صادرات آن ها افزایش یافته که می توانند هزینه های اداره یک سازمان صادراتی را خود به عهده بگیرند از این روش استفاده می کنند. در این روش اگرچه سرمایه گذاری و ریسک بیشتر است اما امکان سود هم بیشتر است.

 

2)      صادرات غیر مستقیم:

 

بیشتر میان شرکت هایی که تازه به فکر صادرات افتاده اند متداول می باشد در این نوع صادرات به سرمایه کمتری نیازمند است. در چنین حالتی شرکت اجباری به استخدام و آموزش فروشندگان و یا انجام قراردادهای مختلف در خارج از کشور ندارند. در صادرات غیر مستقیم ریسک کمتری متوجه صادرکنندگان می باشد. در این معامله واسطه های بازاریابی بین المللی دانش و خدمات خود را به نفع مطلوب به کار گرفته و صادر کننده اشتباهات کمتری را خواهد داشت.

3) صادرات قطعی:

خارج کردن کالا از قلمرو گمرکی کشور به منظور فروش، استفاده یا مصرف در خارج از قلمرو گمرکی کشور صادرات قطعی نام دارد. صادرات قطعی با توجه به مقررات صادرات واردات از نظر عاملین آن، می تواند از طریق بازارچه های مرزی و شرکت های تعاونی مرزنشینان و تجار انجام گیرد. واحدهای تولیدی نیز می توانند از طریق خرید متقابل و ورود موقت مواد اولیه نسبت به تهیه کالا و صادرات آن اقدام نمایند.

4) صادرات موقت:

عبارت است از خارج کردن کالا از قلمرو گمرکی کشور به منظور عرضه و نمایش در نمایشگاهها، تعمیر و تکمیل و فرآوری در خارج از قلمرو گمرکی کشور و سپس بازگرداندن آن به داخل قلمرو گمرکی کشور.

5) صادرات قطعی در حجم تجاری:

مبادرت به صادرات و واردات کالا به صورت تجاری مستلزم داشتن کارت بازرگانی است. ملاک تجاری بودن کالا مطابق آئین نامه اجرایی آن خواهد بود. کالاهایی که به تشخیص گمرک برای فروش صادر میگردد اعم از اینکه به همان شکل یا پس از انجام عملیات تولیدی، تفکیک و بسته بندی به فروش می رسد تجاری تلقی خواهد شد.

6) صادرات قطعی غیر تجاری:

صادرات قطعی غیر تجاری از طریق پست و مسافر انجام میگیرد.

7) صادرات مجدد:

کالاهای خارجی که با انجام تشریفات مربوط به ورود قطعی از گمرک ترخیص شده است چنانکه به کشور ثالث صادر شود این  عمل را صدور مجدد می گویند. برای ترخیص این گروه از کالاها  مانند همه کالاهای وارد اتی، گمرک و حقوق گمرکی و سود بازرگانی پرداخت میشود لکن در صورت صدور مجدد آن ها برای باز پس گرفتن حقوق گمرکی و سود بازرگانی پرداخت شده مقرراتی وجود ندارد.

8) ترانزیت خارجی:

عبارت است از عبور کالای  خارجی از مرز کشور، ممکن است کالای خارجی که از کشور عبور می نماید توسط یک بازرگان ایرانی از یک کشور خریداری شده و به کشور ثاثی فروخته شده باشد که در  این صورت عمل بازرگان صدور خدمات بازرگانی نام دارد نه صدور کالا.

9) صادرات از طریق قرارداد:

به منظور صرفه جویی هزینه های حمل و نقل و استفاده از فرصتهای صادراتی، تولیدات یک واحد تولیدی داخلی كه از یک مرز کشور صادر میشود و نیازهای قسمتی از بازارهای داخلی به آن کالا با قیمت مناسب از مرز همجوار آن بازارها وارد میشود، این مورد با توجه به صرفه اقتصادی انجام میگیرد.[ 8].

10) صادرات چمدانی:

با توجه به بازار مالی و پولی کشورهای مستقل روش صادرات کالا همراه مسافر با آن کشورها را مناسب تشخیص داده و طبق دستورالعمل اجرایی توریست ها یی که مسافرت مینمایند مجاز می باشند برابر مقدار ارزی که به سیستم بانکی اظهار و اعلامیه ارزی دریافت میدارند کالای مجاز صادراتی به همراه خود از کشور خارج نمایند.[ 9].

روش های انجام صادرات مستقیم:

 

الف ) ایجاد بخش صادراتی در داخل کشور:

یک مدیر فروش متخصص در امر صادرات با چند دستیار کار صادرات را انجام داده و کمک های لازم را در مواقع لزوم به بازار صادراتی عرضه می نماید این قسمت صادراتی ممکن است آنقدر پیشرفت نماید که به عنوان یک شعبه فروش برای صادرات شناخته شده کلیه فعالیتهای صادراتی را انجام داده  و احتمالاً مرکز عمده ای برای کسب درآمد شرکت باشد.

ب) تأسیس دفترفروش یا شعبه ازشرکت در خارج از کشور:

یک دفتر فروش خارجی به تولید کننده امکان میدهد که در بازار خارجی حضور بیشتری داشته و برنامه ها یش را بهتر کنترل کند. دفتر فروش  مسئولیت فروش و توزیع را به عهده گرفته و ممکن است فعالیت مربوطه به انبارداری و تبلیغات برای فروش کالا را نیز انجام دهد دفتر فروش معمولاً به عنوان یک نمایشگاه دائمی و مرکز عرضه کننده خدمات به مصرف کنند گان انجام وظیفه مینماید.

ج) داشتن نمایندگان فروش سیار برای کشورهای خارجی:

شرکت میتواند نمایندگان خود را از داخل کشور در زمان های خاص برای فعالیت بازرگانی به خارج از کشور بفرستد.

د) داشتن نماینده یا توزیع کننده در خارج از کشور:

نماینده یا توزیع کننده خارجی کالاها را خریده و مالک آن میباشد، آن ها این کالاها را به نمایندگی از طرف شرکت در کشور مورد نظرش به فروش می رسانند. این نمایندگان ممکن است از حقوق نمایندگی انحصاری شرکت برخوردار بوده و یا اینکه فقط یک نماینده کلی باشند.

 

چهار نوع واسطه داخلی برای شرکت هایی که علاقه مند به صادرات غیر مستقیم می باشند:

 

1)  بازرگانان صادر کننده کالا در داخل کشور:

این واسطه ها کالاهای تولیدی را با سرمایه خود خریده و به خارج از کشور می فروشند.

2) نماینده صادراتی داخل کشور:

این نماینده خریداران خارجی را پیدا نموده و مذاکرات و مکاتبات مربوطه را انجام داده و کالای شرکت را فروخته و درصدی را به عنوان کمیسیون برای خود تعیین مینمایند. شرکت های صادراتی و وارداتی جزء این گروه از واسطه ها می باشند.

3) سازمان های تعاونی صادراتی:

یک سازمان تعاونی صادراتی، فعالیتهای صادراتی را به نمایندگی از طرف تولید کنند گان متعدد انجام میدهد این سازمان های تعاونی تا حدی زیر نظر کنترل همین شرکت های تولیدی فعالیت می کنند. این روش صادراتی اغلب از  طرف تولید کنند گان کالاهای اولیه  مثل  پسته و بادام و  میوه و  پنبه و نظایر آن  مورد استفاده  قرار می گیرد.

4) شرکت های انجام دهنده کارهای مربوط به صادرات:

این واسطه موافقت می نماید که در ازاء دریافت وجهی فعالیت های صادراتی شرکت ها را انجام دهد.[ 2].

 

افرادی در کشورهای پیشرفته به صورت غیر مستقیم نقش واسطه را ایفا می کنند:

 

الف) مدیریت صادرات:

این افراد در مقابل دستمزد یا درصد فروش یا هر دو به طور رسمی اداره امور صادرات یک موسسه و یا چند موسسه را که سازنده ی یک نوع کالا هستند ولی با یکدیگر رقابت ندارند را به عهده میگیرد.

ب) حق العمل کار صادرات:

تقریباً وضعش مانند وضع مدیر صادرات است منتهی نه به وسعت کار او و معمولاً با گرفتن کمیسیون کار میکند و گاهی کارش در زمینه های تخصصی و رشته های معینی از کالا ها است.

ج) بازرگان صادرات:

بازرگان صادرات یک وجه تمایز بزرگ با مدیر صادرات و حق العمل کار صادرات دارد. او  رأساً  کالاها  را

می خرد و برای آن ها بازاریابی میکند. این بازرگان معمولاً در یک رشته خاص مانند محصولات کشاورزی و یا برای بازارهای ناحیه بخصوصی مانند بازاهای اروپایی غربی و امثال آن کار می کنند.[ 19].

 

روش های پرداخت در صادرات:

 

1) پرداخت نقدی.

2) پرداخت از طریق حساب جاری.

3) پرداخت از طریق برات یا سفته.

4) اعتبارات اسنادی.

5) از طریق حساب روش های خاص.[ 4].

 

نکات مهم در صادرات:

 

1) صبور باشید.

2) حضور فیزیکی داشته باشید و با طرف ها روابط  اعتماد آمیزی ایجاد کنید.

3) همواره آماده و مطلع باشید.

4) آمیخته بازاریابی خود را تطبیق دهید.

5) خود را با محیط هماهنگ کنید.

 

جهت گیری صادراتی شرکت ها:

 

1) جهت گیری تولید مدارانه:

- عرضه کم و تقاضا زیاد است.

- هدف شرکت بهبود کارایی تولید و توزیع و کاهش هزینه ها است.

- رضایت مشتری، کیفیت و خدمات مهم نیست.

2) جهت گیری محصول مدارانه:

- به کیفیت، عملکرد و نوآوری در محصول از دید شرکت و نه مشتری توجه می شود.

- کیفیت محصول  رقبا اغلب بررسی نمی شود.

3) جهت گیری فروش:

- ابتدا کالا تولید و سپس برای فروش آن با تبلیغ و تشویق اقدام می شود.

- فروش نقش اساسی و رضایت مشتری در مرتبه دوم اهمیت قراردارد.

- به تبلیغات منفی مشتریان ناراضی توجه نمی شود.

4) جهت گیری بازاریابی:

- نیازها و خواسته های  بازار، ارزیابی و سپس تولیدات شرکت با آن هماهنگ می شود.

- پایه های اين جهت گیری:

1- خرید گرایی.                       2- نگرش سیستمی.              3- بازار گرایی همگانی.

5) جهت گیری مشتری گرایانه:

نقطه شروع: هریک از مشتریان.

تمرکز: نیازها و ارزشهای مشتریان.

وسیله: بازاریابی.

هدف: کسب سود از طریق رضایت، وفاداری  و ارزش مادام العمر مشتریان.

6) جهت گیری بازاریابی اجتماعی:

توجه شرکت برای تولیدات به عرف معمول جامعه می باشد نه نیازهای عده ای از مشتریان.[ 17].

 

مشکلات مرتبط با صادرات:

مشکلات تدارکاتی:

1) ترتیبات حمل و نقل.

2) تعیین نرخ حمل و نقل.

3) تکمیل اسناد حمل و نقل.

4) اخذ اطلاعات مالی.

5) هماهنگی در مورد توزیع.

6) بسته بندی.

7) اخذ بیمه.

مشکلات قانونی:

8) دیوان سالاری دولتی.

9) مسائل مرتبط با محصول.

10) واگذاری امتیاز تولید.

11) حقوق و عوارض گمرکی.

مشکلات مرتبط با عرضه خدمات:

12) عرضه قطعات ید کی.

13) عرضه خدمات تعمیراتی.

14) عرضه مشاوره های فنی.

15) عرضه خدمات انبار داری.

مشکلات ارتقاء فروش:

16) تبلیغات.

17) فعالیت فروشندگان.

18) اطلاعات بازاریابی.

مشکلات مرتبط با کسب اطلاعات درمورد بازارهای خارجی:

19) شناسایی و انتخاب بازارها.

20) محدودیت های تجاری.

21) بررسی رقابت در خارج از کشور.

 

مدیر صادرات:

مدیر صادرات مسئول اجرایی دفتر فروش می باشد وظیفه اصلی وی بازاریابی خارجی، فروش و امور مربوط به آن می باشد و در شرکت های کوچک ممکن است هم بازار داخلی و هم بازار خارجی را اداره نماید. بهتر است مدیر صادرات شخصی باتجربه و تیز هوش بوده و از قدرت تصمیم گیری صحیحی به همراه آشنایی با چندین زبان خارجی برخوردار باشد. وی باید محصولاتی را که صادر می نماید و همچنین بازار آن محصولات را بشناسد. مدیر صادرات باید فعال و مصمم و  در جهت سودآوری شرکت کوشا باشد. توانایی شناخت و توسعه بازارهای جدید بخش مهمی از کار او است. مدیر  صادرات  ابتدا  بهتر  است به جای  پراکنده   شدن  در تمام   نقاط   جهان  با  چند  کشور معدود ( حتی الامکان شاید 3 تا 5 کشور در یک منطقه تجاری) کار تجارت را آغاز نماید تا منابع اتلاف نشود. همبستگی و پیوند در کشورهای معدود در مراحل ابتدایی معمولاً به کارآیی و سودآوری و جلب رضایت مشتری کمک می نماید. تحلیل بازار باید بر پایه بازار و حجم باالقوه آن، سود دهی کلی و پذیرش بازار یا تقاضای محصول باشد که این امر می تواند ما را در انتخاب بازار کمک نماید. مدیر صادرات باید همکاری نزدیکی با مدیر بازاریابی داشته و مدیر حمل نیز باید اغلب به طور مستقیم مسئولیتی مرتبط با وی داشته باشد.[ 6].

ویژگی های یک مدیر صادراتی:

 

1) داشتن توانایی شناسایی بازارهای جهانی.

2) انتخاب نمایندگی ها در خارج.

3) توسعه فروش صادراتی.

4) بازدید منظم از بازارهای خارجی.

5) انتصاب مدیر منطقه ای.

6) سازماندهی و اداره دفتر صادرات با کارایی بالا.

7) انجام تحقیقات مستمر درباره بازار و عمل نمودن به این تحقیقات.

نکته: مهمترین هدف مدیر صادرات، تأمین سودآوری برای شرکت است.[ 5].

 

تعریف بازاریابی صادرات:

 

بازاریابی عبارتست از: فرآیند شناسایی و تأمین خواسته های مشتریان با توجه به توانا ییها و امکانات موجود، بهمفهومی دیگر بازاریابی طی یک تلاش علمی و سیستماتیک می خواهد عرضه و تقاضا در یک شرایط رقابتی، هماهنگی ایجاد نماید.

بازاریابی صادرات که انجام بازاریابی در خارج از مرزهای ملی یک کشور می باشد بدین ترتیب تعریفش عبارت خواهد بود از: فرآیند شناسایی و تأمین خواسته های مشتریان فراملی با توجه به تواناییها و امکانات موجود طبق تعاریف فوق هماهنگی بین جریان عرضه و تقاضا در محیط فراملی یا بین المللی موضوع بازاریابی صادرات می باشد.[ 12].

 

انتخاب بازارهای صادراتی:

 

تصمیم گیری جهت فعالیت در بازارهای صادرات باید بر اساس معیارهای متعدد شامل اندازه بالقوه بازار، فعالیتهای رقبا، موضوعات کلی آمیخته بازاریابی (قیمت، توزیع و فعالیت های تشویقی و ترغیبی ) استوار باشد.

1)       ایجاد هماهنگی لازم بین محصول و بازار:اولین گام در انتخاب بازارهای صادراتی ایجاد عوامل کلیدی موثر در فروش و سودآوری محصولات موردنظر است.شرکتی که برای اولین بار در زمینه صادرات شروع به فعالیت میکند باید با توجه به تجربیا تش در بازار داخل، محصول خود را با بازار خارج هماهنگ کند2) معیارهای انتخاب بازار:باید در انتخاب بازار یا بازارهای هدف و تعداد بازارها یی که میتوان به طور همزمان فعالیت کرد تصمیم گیری شود. شواهدی وجود دارد که نشان میدهد شرکت ها بخصوص آنهایی که در مراحل اولیه بین المللی شدن هستند فعالیت های خود را به سمت کشورهایی که از نظر فاصله جغرافیایی، ویژگی فرهنگی،  زبان  و  نظام های  قانونی و شیوه های  انجام  بازرگانی  و...  با آنها  نزدیکتر  هستند  هدایت می نمایند.[ 1].

2)        

انواع معیارهای انتخاب بازار:

 

1) قابلیت بالقوه بازار.

2) ملاحظات دسترسی به بازار برای وارد کنندگان.

3) هزینه های حمل و نقل.

4) مناسب بودن محصول.

5) توانایی ارائه خدمات.

6) ارزشیابی سطح و کیفیت رقابت در بازار بالقوه.

7) بازدید از بازار بالقوه.

8) توسعه برنامه های صادراتی.

9) وضعیت رقابت در بازار.

10) درجه هماهنگی و تناسب بازار با اهداف و منافع سازمان.

 

اطلاعات بازار هدف:

 

1) اطلاعات جمعیت شناختی: شامل ساختار خانواده، توزیع سنی، آموزش، درآمد و اشتغا ل.

2) مسئولان و تصمیم گیرندگان.

3) مشتری (بخش خصوصی یا دولتی، نیاز، سلیقه، روش تصمیم گیری و.....).

4) اطلاعات بازار(اندازه، وضع اقتصادی، مقبولیت کالا، قیمت، قدرت رقابت،  هزینه ها ومحدودیت ها).[ 17].

 

هدف از فراگیری و اعمال بازار یابی صادرات:

1) تجهیز خود به ابزارهای علمی و نگرشهای جامع تر جهت آمادگی برای ورود و فعالیت در بازارهای جهانی با توجه به شرایط و تواناییهای ملی.

2) ایجاد نهادهای اداری و سازمانی مورد نیاز به صورت کارآمد برای بسیج نیروها در جهت صادرات.[ 12].

 

تحقیق در بازار صادرات:

 

عبارت است از مطالعه و بررسی یک بازار خارجی برای تعیین نیازها و روشهایی که به وسیله آن بتوان محصولات را به بهترین وجه برای آن بازار تولید نماید. محقق کارش را با محصول یا گروهی از محصولات که توسط  صادر کننده مشخص گردیده آغاز می نماید و سپس حقایق را گردآوری نموده، در غا لب عباراتی منطقی  بیان میدارد، لکن اتخاذ  تصمیم  بر پایه  چنین نتا یجی  به عهده صادر کننده می باشد.

 

تحقیقات بازار به دلایل زیر اهمیت دارد:

 

1)افزایش سطح رقابت در بازار.

2)نیاز به تعیین و تشخیص چهره بازار.

3)امتناع بسیاری از کشورها نسبت به برقراری هر گونه توسعه در بازار بدون مشاوره کارشناسانه درباره کشور موردنظر درباره صادرات.

4)هزینه گزاف معرفی یک محصول در خارج و نیاز به تامین موثرترین طرح بازاریابی و فروش.

5)نیاز به حصول اطمینان از اینکه مقبولترین طرح برای محصول در ارتباط با قیمت و نیازهای مصرف کننده در نظر گرفته می شود.

6)نیاز به برقراری سیستم توزیع موثر نسبت به هزینه و خدمات پس از فروش.

7)نیاز به بهره گیری موثرترین تبلیغات از طریق تحلیل تحقیقات فروش توسط وسایل ارتباطی مختلف مانند: تلویزیون، انتشارات داخلی، رادیوهای تجاری، پست و.....

8)نیاز به اجتنا ب از تاکتیک های مدیریت مقطعی در مواردی که تصمیمات بدون بررسی یا بدون در نظر گرفتن الگوهای مصرف و اثرات تبلیغات در بازار اتخاذ می گردد.[ 6].

 

فهرست ابزارهای بازاریابی و مشخصات آن:

ابزار بازاریابی

مشخصات

 

کارت بازرگانی.

- خواندن آن راحت باشد.

- اطلاع رسانی خدمات را انجام دهد.

 

بروشور.

- به راحتی قابل اسکن باشد.

- اطلاع رسان باشد.

- بر منافع مشتریان تمرکز داشته باشد.

 

فهرست مشتریان قبلی به منظور ارائه ضمانت نامه.

- جامع باشد.

- به روز باشد.

- بطور مناسب گروهبندی شده باشد.

 

راهنمای انتخاب بازارهای هدف:

 

معیارهای زیر باید در انتخاب بازارهای هدف مورد توجه قرارگیرد:

1) سهولت دسترسی بازار: به منظور جلوگیری از هزینه های زیادی برای حمل و نقل.

2) پروازهای مستقیم هوایی: به منظور رفت و آمد آسان به بازار مورد نظر.

3) ارتباط محلی در آنجا داشته باشیم: به منظور یافتن مشتری بیشتر.

4) سهولت تامین و قرار گرفتن در محل از طریق:

الف)  یک شرکت محلی که قبلا میشناختیم.

ب)  ترتیب یک دفتر تجاری.

ج)  داشتن یک آدرس پست الکترونیکی.[ 8].

 

ادامه در پست پایین

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 20:1  توسط جواد عجم | 

ادامه مطالب بالا 

چگونه در بازار هدف کالای صادراتی نفوذ کنیم:

 

1) شناخت دقیق بازار هدف.

2)شناخت دقیق مشتری.

3)شناخت دقیق مصرف کننده.

4)در تعیین قیمت برای کالاهای صادراتی باید استراتژی نفوذ در بازار هدف را اتخاذ کنیم یعنی قیمت کاملا رقابتی تعیین شود.

5)ساختار سازمانی شرکت های تولیدی- صادراتی باید برای هجوم به بازار هدف و نفوذ در آن ها طراحی شود.

6)استفاده از فرصت ها در بازار هدف.

7)سیاست گذاری در امور نمایشگاهها در راستای صادراتی و نفوذ به بازارهای جهانی.

8)آنچه مشتری می خواهد تولید و صادر کنیم (مشتری همیشه درست میگوید ).

9)رعایت استانداردهای بازار هدف.

10)شناخت دقیق رقبا و شگردهای آنها.

11)حرفه ای شدن در صادرات.

12)نوآوری، تغییرمدل و طراحی محصول متناسب با خواست و سلیقه مصرف کننده در بازار هدف.[ 4].

 

عملکرد شرکت و انتظارات مشتریان:

 

(عملکرد =  انتظارات )

در صورتی که عملکرد شرکت همسطح با انتظارات مشتری باشد مشتری از شرکت رضایت دارد.

( عملکرد< انتظارات )

در صورتی که عملکرد شرکت کمتر از سطح انتظارات مشتری باشد مشتری از شرکت ناراضی است.

( عملکرد > انتظارات )

در صورتی که عملکرد شرکت بیشتر از سطح انتظارات مشتری باشد مشتری از شرکت رضایت کامل دارد.

 

دلایل اهمیت رضایت مشتریان:

 

1) حق انتخاب با مشتریان است.

2) مشتری باعث تبلیغ دهان به دهان می شود.

3) تکرار خرید توسط مشتری سودآور است.

4) توصیه خرید به دیگران توسط مشتری.

5) پیدا کردن مشتری جدید پنج تا ده برابر حفظ مشتری موجود هزینه دارد.

6) رابطه کاهش نرخ از دست دادن مشتریان و افزایش سود.

7) نود درصد سود شرکت ها از مشتریان موجود است.

8) مهمترین دلیل از دست دادن مشتریان ضعف در خدمات و رفتار نامناسب است.[ 17].

اهمیت کیفیت کالا در صادرات:

 

یکی از موارد اصلی و شاید مهمترین عاملی که هر خریدار به آن توجه خاص دارد کیفیت کالا است بخصوص در زمانی که کالای صادراتی سابقه چندانی در بازار مصرف نداشته باشد این توجه دوچندان می شود. عدم اطمینان خریدار به کیفیت کالا و تداوم آن است که منجر گردیده است تا در بسیاری از

موارد صادرکنندگان کالای خود را به صورت امانی در بازار مصرف به فروش برسانند و مسئولیت کیفیت آن را تا لحظه تحویل و حتی بعد از آن نیز شخصا به عهده گیرند. اگر خریدار بتواند کیفیت مناسب و یکنواخت کالای خود را به ثبوت برساند، اولا با قیمت بهتری کالای خود را به فروش خواهد رساند و ثانیا از شکایات و مسائل بعدی آن مبرا بوده و مهمتر از آن بازار را برای فروش آتی کالای خود آماده و علاقه مند خواهد کرد.

 

معیار کیفیت کالا چیست؟

 

آنچه مسلم است معیار کیفیت کالا توافق بین خریدار و فروشنده است که می باید به صورت هرچه کاملتر و روشن در قرارداد و اعتبار اسنادی مشخص باشد. برای تسهیل در امر معاملات و مبادلات کالا از سالها قبل موسسات و سازمان های ملی یا بین المللی اقدام به تعیین و نشر استانداردهای مختلفی برای مشخص کردن کیفیت کالا و یا روشهای تعیین کردن این کیفیت ها کرده اند که در غالب موارد به عنوان معیار اصلی مورد استفاده قرار می گیرد.

 

مهمترین استانداردها به شرح زیر می باشد:

1)ISO :  تعیین شده از طرف سازمان بین المللی استاندارد.

2) DIN:  تعیین شده از طرف سازمان استاندارد آلمان.

3) ANTM: تعیین شده از طرف انجمن آزمایش مواد آمریکا.

4)ANSI: تعیین شده از طرف انسیتوی ملی استاندارد آمریکا.

5) BS: تعیین شده از طرف سازمان استاندارد انگلستان.

6) API: تعیین شده از طرف انسیتوی نفت آمریکا.

7) ASME: تعیین شده از طرف انجمن مهندسین مکانیک آمریکا.

 

اهمیت خریدار در صادرات:

 

در هر معامله تجاری دو طرف اصلی وجود دارد (خریدار) و (فروشنده) اگر خریداری نباشد بالطبع معامله ای صورت نخواهد گرفت و تنها علاقه فروشنده به انجام معامله مسئله ای را حل نخواهد کرد.

سالها دنیای صنعتی با این حقیقت که خریدار اصل بوده و رضایت او شرط اول می باشد روبرو است. ما نیز اگر در امر صادرات نظری دقیق، روشن و واقع بینانه به دیدگاههای خریدار نداشته باشیم قطعا به بیراهه رفته ایم. باید دید خریدار چه می خواهد و چگونه می خواهد و در این راه ما چگونه میتوانیم خود را با نیازهای خریدار وفق دهیم.

 

عموما توجه خریدار در مورد کالاها معطوف به موارد زیر می باشد:

 

1) کیفیت کالا که بر پایه نیاز مصرف کننده و محدودیت های بازار مصرف خواهد بود.

2) قیمت کالا و شرایط اعتباری و اقتصادی آن.

3) قابلیت اطمینان به ثبات کمی و کیفی کالا.

4) اعتبار فروشنده و پشتیبانی های بعد از خرید.

5) تبلیغات و شرایط بازار از نظر قابلیت جذب کالا.[ 3].

 

طبقه بندی کالای صادراتی:

 

1) کالاهای مجاز: کالاهایی هستند که صدور یا ورود آن با رعایت ضوابط نیاز به کسب مجوز ندارد.

2) کالاهای مشروط: کالاهایی است که صدور یا ورود آن با کسب مجوز امکان پذیر است.

3) کالاهای ممنوع: کالاهایی است که صدور یا ورود آن به موجب شرع مقدس اسلام یا به موجب قانون ممنوع گردد.[ 15].

 

برنامه ریزی محصول در صادرات:

 

برنامه ریزی محصول به منزله فعالیت برنامه ریزی بازاریابی که هدفش گزینش کالاها و خدمات مناسب برای توزیع است می باشد.

 

ویژگی کالاها و خدمات مناسب عبارت است از:

 

1) در جای مناسب عرضه شود.

2) در وقت مناسب عرضه شود.

3) به تعداد مناسب عرضه شود.

4) با قیمت مناسب عرضه شود.

بسته بندی کالای صادراتی:

 

منظور از بسته بندی واحد کالا، بسته بندی داخلی و بیرونی است. بسته بندی رویه خارجی کالا برای محافظت آن و تسهیل استفاده از آن به کار گرفته می شود. بسته بندی واحد کالا باید طوری طراحی شود که جذب کننده مشتری باشد. نقش اصلی بسته بندی واحد کالا، محافظت از آن است که باید حافظ کیفیت کالا و عملکرد مطلوب آن باشد. در آزمون نمونه محصول باید از کیفیت بسته بندی واحد کالا اطمینان حاصل کنیم.

 

تعیین نام کالا:

 

نام محصول در واقع مثل پرچمی است که مشخص می کند محصول تولید شرکت شما است،علاوه بر آن نام محصول باید بر انگیزاننده خریدار بوده و در عین حال طوری باشد که مشتری آن را با کالاهای رقیب اشتباه نکند. نام  محصول  برای  بازار  صادراتی باید  با  توجه به عکس العمل احتمالی مشتریان  و نام  محصولات رقباو

نظام های توزیع مشخص شود.[ 5].

 

علامت گذاری جهانی و محلی:

 

در این مورد جدیدترین شعار این است ( جهانی فکر کنید ) یعنی جهانی فکر کنید و محلی عمل کنید اما شرکت ها هنگام تصمیم گیری در زمینه تطابق تجاری جهانی باید چه چیزی را در نظر گیرند هر یک از راهبردهای علامت گذاری  جهانی و منطقه ای فواید خاص خود را دارند.

 

 

علامت گذاری تجاری محلی:

 

گاهی شرکت ها در می یابند که تحمیل یک علامت تجاری بر جهان بدون در نظر گرفتن بازارهای محلی کار ساده ای نیست. علامت گذاری تجاری محلی که گاهی به عنوان علامت گذاری تطبیقی به آن اشاره شده است فواید بیش از حدی دارد. اگر شرکتی خواهان انتخاب چنین مسیری باشد، جهت گسترش نام های تجاری، عوامل ظاهری، ارتباط  با هر یک از مخاطبان هدف آزادی عمل دارد. از طرفی شرکت از این حقیقت هم میتواند استفاده کند که علامت تجاری به منزله علامت تجاری منطقه ای در نظر گرفته می شود.

 

علامت گذاری تجاری جهانی:

 

فواید اصلی علامت گذاری تجاری جهانی با توجه به نظام های اقتصادی است که میتواند بویژه در زمینه آگهی و توسعه فروش، روابط عمومی، حمایت رسانه ای، بسته بندی و دیگر فعالیت های بازاریابی خود را نشان دهد.[ 7].

 

ملاک تجاری بودن کالا:

 

کالاهایی که به تشخیص گمرک برای فروش وارد یا صادر گردد اعم از اینکه به همان شکل یا پس از انجام عملیات تولیدی، تفکیک و بسته بندی به فروش برسد تجاری تلقی خواهد شد.

 

موارد زیر تجاری تلقی نمی گردد:

1) نمونه های تجاری و صنعتی و نمونه برای بررسی و آزمایش در حدی که می توان نمونه تلقی شود.

2) ماشین آلات، تجهیزات و قطعات مربوط و مورد نیاز واحدهای تولیدی فاقد کارت بازرگانی که در مواقع لزوم در حد نیاز خود با تشخیص وزارت بازرگانی راساً وارد می نمایند.

3) عملیات ورود و صدور کالا یا خدمات توسط سازمان ها و موسسات ردیف بودجه.

4) صدور کالا توسط صادرکنندگان مبتدی برای یک دوره حداکثر 6 ماهه در آغاز کار با مجوز وزارت بازرگانی.[ 15].

جدول عوامل محیطی موثر در طراحی محصول:

 

عوامل محیطی:

تغییرات در طراحی محصول:

1) سطح مهارتهای فنی.

سادگی محصول.

2) سطح هزینه های نیروی کار.

تولید اتوماتیک یا دستی محصول.

3) سطح سواد.

پیچیدگی یا سادگی محصول.

4) سطح درآمد.

تغییرات قیمت و کیفیت.

5) سطح نرخ بهره.

تغییرات قیمت و کیفیت.

6) تفاوت در آب و هوا.

انطباق محصول.

7) تفاوت در استانداردها.

تجدید نظر در محصول و تجدید اندازه.

8) دسترسی به مواد.

ترکیب محصول کوچکتر یا بزرگتر.

9) دسترسی به مواد.

تغییر در سوخت و ساز و ساختمان محصول.

10) شرایط خاص.

طراحی مجدد یا ابداع محصول.

 

اقدام های اصلی در فرآیند فروش:

 

1) برقراری ارتباط با خریداران بالقوه:

این امر از طریق ورود مستقیم یا غیرمستقیم به بازار صورت می گیرد. چنین ارتباطی شامل ماموریت های داخلی و خارجی تجاری شامل نمایشگاه های تجاری، سفرهای خارجی، نامه های پستی، آگهی در مجلات بازرگانی، استعلام از طریق نامه و تلفن و.... می باشد.

2) جلب توجه:

این امر مستلزم آن است که فروشنده خط مشی طراحی کند که برای وارد کننده جلب توجه کند. بنابر این فروشنده باید فورا نیازهای وارد کننده را شناسایی کرده و مذاکرات را حول آن برنامه ریزی نماید. مذاکرات ممکن است روی قیمت، مشخصات طرح و عملکرد محصول باشد.

3) ایجاد الویت ها:

فروشنده باید از طریق یک ارزیابی تحلیلی بتواند نقاط ضعف و قوت خدمات و محصولات را با خدمات و محصولات رقبا مقایسه نماید و همچنین بتواند مذاکرات فروش را به سمت بهترین حالت سوق دهد.

4) ارائه یک پیشنهاد خاص:

این امر اوج مذاکرات اولیه است و شامل برنامه کاملی از جمله: مشخصات محصول و قیمت، شرایط فروش، امور مالی، تاریخ تحویل و گواهی تایید محصول صادره از کشور وارد کننده می باشد.

5) تدارک فروش:

مستلزم قبول پیشنهاد اولیه یا پیشنهاد تعدیل شده فروشنده توسط خریدار است. برای فروشنده نیز طبیعی است که قبول خریدار را برای اطمینان از این امرکسب نمایدکه شامل پیشنهاد متقابل نبوده و مطابق شرایط  فروش میباشد.

6) حفظ موقعیت تجاری:

این امر زمینه ای بحرانی برای فروشنده است. گاه گاهی دیدارهای رسمی فروشنده مطلوب است ولی بستگی زیادی به محصول و نحوه فروش دارد. فروشنده باید کاملا متخصص باشد و مهارت خویش را در برخورد با خریدار نشان دهد و تصور خوشا یندی از شرکت به او ارائه نماید.

7) سعی در طراحی  پیش نویس مذاکرات، همراه با زمینه های مخاطره آمیز و اختیارات آن در ترکیب بندی خط مشی:

زمان بندی مذاکرات فروش به صورت قابل ملاحظه تغییر می نماید و می تواند از چند روز تا دو الی سه سال طول بکشد.[ 6].

 

استراتژی توسعه صادرات:

 

در واقع طرح عملی رقابت با رقبا در بازار صادراتی هدف می باشد. در تدوین چنین استراتژی مقررات ورود کالا و سایر موانع تجاری از جمله نرخ حقوق ورودی در کشورهای مختلف مطالعه می شود.[ 8].

 

هدف استراتژی:

 

بهبود تراز ارزی و رشد اقتصادی کشور.

 

وسیله استراتژی:

 

تقویت و گسترش آن دسته از صنایع داخلی که دارای مزیت نسبی یا رقابتی و ویژگی های صادراتی هستند.

 

ویژگی استراتژی:

 

ارتباط با جهان و آشنایی با تکنولوژی در همه زمینه ها.

 

مزایای استراتژی توسعه صادرات:

 

1) تولید بهتر و بیشتر.

2) اشتغال و سرمایه گذاری.

3) رقابت بهتر، کیفیت بهتر و قیمت ارزانتر.

4) بالا رفتن سطح زندگی و استانداردها.

5) درآمدهای ارزی بالا و رهایی از تک محصول بودن.

6) سرمایه گذاری در آموزش، حمل و نقل و ارتباطات و....

معایب استراتژی:

 

سرمایه گذاری خارجی و استقراض.[ 17].

 

انجام اقدامات مربوط به توسعه صادرات در خارج از کشور:

کشورهایی که نمایندگان آنها در مراکز عمده تجاری دنیا حضور ندارند نمی توانند به اطلاعات د ست اول در زمینه کالاها، خریداران، درجه رقابت و.... دست یابند.

دفاتر نمایندگی بازرگانی در موارد زیر می توانند به مراکز توسعه صادرات کمک کنند:

1) انتخاب نوع نمایشگاههایی که شرکت در آنها برای توسعه صادرات ضرورت دارد.

2) همکاری در سازمان دادن هیئت های اقتصادی و بازرگانی که به خارج اعزام می شوند زیرا دفتر نمایندگی بازرگانی به علت حضور در صحنه تجارت می تواند ترکیب اعضاء هیئت اقتصادی را مشخص نموده و برنامه کار آنها را تنظیم نماید.

3) دعوت از خریداران خارجی برای بازدید از کشور و مذاکره با فروشندگان و عقد قرارداد بازرگانی.

4) انتخاب نماینده فروش یا کار گزار و تعیین مناسب ترین تولیدکنندگان خارجی که صلاحیت سرمایه گذاری در صنایع صادراتی کشور دارند.

 

راههای توسعه صادرات:

 

1) اهمیت دادن به تحقیقات و ایجاد انگیزش برای تحقیقات: این به نحوی است که بخش خصوصی برای ایجاد مراکز تحقیقاتی بکوشد و با استفاده از معافیت های مالیاتی برای توسعه و ایجاد آن مراکز، شرکت های بزرگ ترغیب شوند و همچنین برای دستیابی به استانداردهای مطلوب که می تواند اجباری هم باشد وادار به آن کار شود.

2) ارتباط صحیح و نزدیک بین صنایع و دانشگاه: صنایع و دانشگاهها دو گروه لازم و ملزم همدیگر هستند. یعنی یک مصرف کننده اطلاعات خواهان اطلاعات مورد لزوم است و دیگری ( دانشگاه ) تولید کننده اطلاعات و جمع آوری کننده آن به صورت پیوسته و مدون  می باشد و این اطلاعات به  صورت  جزوات، کتب و تحقیقات و پایان نامه ها ی فارغ التحصیلان رشته های مختلف قابل ارائه به بازار کار می باشد. حال اگر یک رابطه صحیح و سالم و نزدیک بین این دو واحد ایجاد شود:

اولاً: صنایع به مشکلات خود پی می برد و اطلاعات مورد نیاز خود را بدست می آورد.

ثانیاً: دانشجو  با  مشکلات  موجود و  همچنین  خود  صنعت  در  رابطه با  رشته های تحصیلی  هرچه  بیشتر آشنا

می شود.

ثالثاً: به جای خیلی از تحقیقات و تزهای تکراری و بعضا بلا استفاده تحقیقاتی مربوط به مشکلات صنعت مربوطه انجام می شود و دانشجو از مورد استفاده قرار گرفتن زحمات خود احساس خوشحالی و خوشنودی می کند، که خود باعث دلبستگی بیشتر به کار و تحصیل می شود.

رابعاً: صنایع با به کار بستن این اطلاعات و پژوهشها افزایش تولید پیدا می کند و به بالا رفتن کیفیت و بهینه کردن روشهای تولید دست می یابد.

3) ایجاد بانک های اطلاعاتی کامپیوتری: با توجه به نقش اطلاعات در پیشرفت و توسعه، ترقی نصیب کسی خواهد شد که به کاملترین و جدیدترین اطلاعات دست یابد. در حال حاضر بسیاری از موسسات آمریکایی عضو یک بانک اطلاعاتی اصلی می باشند که با نصب یک ترمینال در موسسه خود از جدیدترین اطلاعات در زمینه های مختلف که در کامپیوتر مرکزی موجود است آگاه می شوند که آن اطلاعات از سراسر جهان به آن بانک اطلاعاتی در هر لحظه مخابره می شود. مثل  نوسانات بازارهای جهانی، تحولات سیاسی، پدیده های جدید صنعتی. البته اخیرا وزارت صنایع اقدام به ایجاد یک بانک اطلاعاتی در حد خیلی محدود نموده که قدمی است موثر در جهت استفاده از اطلاعات. تولید کنند گان راجع به استفاده از ماشین آلات تولیدی، روشهای تولید و سایر اطلاعات مورد نیاز با مراجعه به آنجا می توانند نیازهای خود را بدست آورند.

4)ارتباط دائمی بین مراکز تولیدکننده و تجمع اطلاعات، با مراکز کاربرد آن با صنایع:

با  توجه  به  ضعف  فرهنگی در کشورهای  توسعه  نیافته و کمبود  قشر  تحصیلكرده  ارتباط  به  کندی  صورت

می گیرد. به همین خاطر مراکز دارنده اطلاعات مثل دانشگاه، وزارتخانه ها و..... که معمولا از تحصیلات و آگاهی بیشتری برخوردارند باید وظیفه ارتباطی را به عهده گرفته و توسط آگهی در جراید و سایر وسایل ارتباط جمعی و یا حتی به وسیله نامه، نیازمندان اطلاعات را از وجود منابع یا

بانک های اطلاعاتی آگاه کنند و یا حتی موسساتی برای ایجاد این ارتباط به وجود آورند. چون در حال حاضر بسیاری از تحقیقات  و پایان نامه ها  پس از زحمات زیاد  جلد  شده و در کتابخانه بلا استفاده می ماند.

5) ثبات اقتصادی و قوانین کشور:  این موضوع خود عامل مهمی برای سرمایه گذاری های بلند مدت در زمینه تولید، صادرات، بازاریابی خارجی می باشد.

6)توسعه صنایع بسته بندی: اولین برخورد مشتری با کالا در حقیقت با بسته بندی کالا می باشد. در یک بسته بندی خوب باید به این نکات توجه شود: اندازه، استحکام جلد آن جهت حمل و نقل، رنگ بسته بندی برای جذب مشتری، اطلاعات لازم راجع به کالا، معرفی کالا، بهداشتی بودن، حفاظت کالا، طرز استفاده آن، طرحهای تبلیغاتی گیرا و سایر نکات ضروری دیگر.

7) کمک دولت به تولیدکنندگان:کمک های مالی و اطلاعاتی و فنی دولت به تولیدکنندگان که محصولات آنها امکان بالقوه صادرات یا افزایش صادرات دارند.

8) ایجاد و توسعه عوامل زیربنایی: دولت باید با دادن وامهایی با بهره کم جهت کارهای زیربنایی در امر صادرات مثل بسته بندی و یا ایجاد بیمه های مختلف برای کالاهای صادراتی و یا بیمه نوسانات بازارهای خارجی و همچنین استاندارد کردن کالاهای صادراتی در توسعه آن بکوشند.

9) پرورش متخصصین در امور صادرات: دانشگاهها باید با توسعه رشته های بازرگانی با گرایش صادراتی و آشنا کردن دانشجویان با دانش نظری و عملی صادرات و مقررات بازرگانی خارجی، افراد متخصص به جامعه تحویل دهند.

10) نصب واسطه های اقتصادی بازرگانی در سفارتخانه ها: در برخی از کشورها که مبادلات بازرگانی ما بیشتر است یا بازار برای کالاهای ایرانی وجود دارد باهمکاری اتاق بازرگانی، میتوان وابسته اقتصادی بازرگانی منصوب نمود که با جذب اطلاعات بازار رهنمودهای لازم را برای ورود صادرکنندگان به بازار آن کشور داده و یا در ازاء تهیه اطلاعات موردنیاز صادرکنندگان وجهی از آنها دریافت نماید که تا حدی مخارج خود را جبران کند.

11) ایجاد نمایشگاه در خارج از کشور: ایجاد نمایشگاههای اختصاصی و شرکت در دیگر نمایشگاهها یی که به طور دوره ای در سایر کشورهایی که امکان وجود بازارهایی برای کالاهای ایرانی می تواند وجود داشته باشد یکی از راههای متداول بازاریابی و شناساندن کالا می باشد. همچنین دادن اجازه فروش در نمایشگاهها و یا مقداری از کالا به صورت نمونه مجانی و تبلیغاتی، بدون آنکه نیازی به برگرداندن ارز آنها باشد، به عهده گرفتن هزینه های تبلیغات توسط دولت در رسانه های عمومی خارجی در رابطه با نمایشگاههای کالاهای شرکت کننده، یا لااقل به عهده گرفتن مقداری از آن و تشویق و ترغیب صادر کنند گان به شرکت در نمایشگاهها به وسیله امکانات و تسهیلات رفاهی و مالی که برای آن در نظر گرفته می شود

12) جمع آوری اطلاعات تخصصی در رابطه با بازاریابی و وضع بازارهای خارجی کالا:

ایجاد مراکز یا توسعه مراکز موجود در جهت جمع آوری اطلاعات دقیق و کامل در رابطه با بازارهای خارجی شامل نرخ کالای مشابه، روشهای تبلیغات، حجم بسته بندی و نوع

طرحهای بسته بندی مورد پسند ذائقه افراد آن کشور، مسائل قومی و فرهنگی و سنتی عرضه کالا.

13) ایجاد امکانات و آزادی عمل بیشتری در زمینه تبلیغات و نام کالا های صادراتی:

غیر از نفت و یا کالاهایی که نیازی به مارک تجاری خاصی ندارند بهتر است زیاد حساسیت روی مارک یا علامت کالاهای صادراتی، البته تا حدی که مخالف شرع مقدس اسلام نباشد، توسط مراجع قانونی و همچنین صادرکنندگان نداشته باشیم. اگر کالایی با اسم و مارک خاص توانست بازار بهتری پیدا کند و با تغییر دادن اسم بازارش را از دست می دهد، بهتر است با همان اسم شناخته شده قبلی صادر شود. البته به امید آن روزی که کالاهای ایران دارای چنان محبوبیت و قدرتی در بازار گردند که بازار را تحت نفوذ و قدرت خود در آورند.

14) بالا بردن کیفیت کالاهای صادراتی: بالا بردن کیفیت  کالاهای صادراتی امکان حفظ  بازار و توان رقابت با کالاهای  سایر کشورها را به ما می دهد و علاوه بر این باعث حفظ آبرو و اعتبار برای کالاهای ایرانی می گردد که این خود باعث وفاداری مشتری نسبت به کالا و همچنین اسم ایران می گردد.

15) ایجاد تعاونی و اتحادیه تخصصی راجع به هر نوع کالای خاص: یک چنین تعاونی و اتحادیه تخصصی باعث همیاری و همفکری بیشتر و رقابت کمتر می گردد و بسیاری از اطلاعات و تحقیقات لازم را که یک فرد قادر به انجام آن نیست انجام داده و با هزینه کمتر در اختیار همه اعضاء قرار می دهد.[ 2].

 

موارد معاف از داشتن کارت بازرگانی:

 

1) شرکت های تعاونی مرزنشینان برای ورود کالاهای مورد نیاز خانوارهای مرزنشین طبق فهرست مربوط و در حد تعداد

و مقدار و ارزش تعیین شده  و صدور کالاهای ما به ازاء  وارداتی.

2) ملوانان ایرانی شاغل در شناورها که بین سواحل ایران و سایر کشورها در تردد هستند برای ورود کالاهای موردنیاز خانواده خود در حد تعداد، مقدار و ارزش تعیین شده.

3) پیله وران، برای ورود کالاهای مورد نیاز استان خود و استانهای همجوار در صورت اخذ کارت پیله وری و مجوز ورود از اداره بازرگانی شهر یا استان مربوطه.

4) کارگران ایرانی شاغل در خارج از کشور در صورت داشتن کارنامه شغلی از وزارت کار و امور اجتماعی طبق فهرست مربوط در حد تعداد، مقدار یا ارزش تعیین شده.

5) کالاهایی که ورود و صدور آنها به تشخیص گمرک برای فروش نمی باشد.[ 10].

 

جدول مقایسه برنامه محلی و صادراتی:

 

محلی

صادراتی

زبان واحد.

بازار نسبتاً یکسان.

در دسترس بودن اطلاعات کامل و صحیح.

آزادی عمل از نظر سیاسی.

مزیت وجود احساسات میهن پرستانه.

ارز واحد.

محیط تجاری نسبتاً آرام و ثابت.

مدیریت آشنا به مسئولیت های مشترک و روشهای کنترل.

زبان و فرهنگ متعدد.

بازار متنوع و نامنسجم.

نیاز به هزینه زیاد برای جمع آوری اطلاعات.

نفوذ و کنترل حکومتها.

مانع بودن احساسات میهن پرستانه.

ارزهایی با ارزشها و تغییرات متفاوت.

محیط نسبتاً پر تلاطم.

مدیرت نا آشنا و بی اختیار در مورد کنترل ها.

 

مقررات مربوط به ارسال نمونه کالای صادراتی:

 

ارسال نمونه کالا به خارج از کشور یا دریافت نمونه جهت بازاریابی، آزمایش یا تجزیه امری بسیار ضروری است. ارسال کالا اعم از ساخت داخل یا خارج، به عنوان نمونه تجاری، یا برای آزمایش، تجزیه یا تعمیر در صورتی که حجم تجاری نداشته باشد و از انواع ممنوع الصدور شرعی یا قانونی نباشد، بدون مطالبه کارت بازرگانی و مجوز صدور بلا مانع است و مازاد بر آن با کسب مجوزهای لازم و رعایت مقررات مربوط میسر خواهد بود. در صورتی که خروج کالاهایی از این طریق بصورت یک جریان تجاری درآید، وزارت بازرگانی می تواند فهرست آن کالاها را برای جلوگیری از خروج آنها به گمرکات اعلام نماید.

 

مقررات مربوط به شرکت در نمایشگاههای خارج از کشور:

 

شرکت در نمایشگاههای بین المللی یکی از مهمترین روشهای بازاریابی است و شرکت کنند گان در این نمایشگاهها فرصت می یابند با عرضه محصولات خود به بازدید کنند گان، خریداران زیادی برای محصولات خود پیدا کنند. به همین جهت کشورها تلاش می کنند تسهیلاتی جهت شرکت هرچه بیشتر صادر کنند گان کالا فراهم نمایند. کشور ما نیز به دلیل اهمیت حیاتی که صادرات غیر نفتی برای کسب ارز دارد در مقررات سالهای اخیر با حذف تشریفات زائد سعی در حل مشکلات موجود در این زمینه نموده است.[ 9].

 

مقررات ویژه مربوط به نمایشگاهها:

 

کالاهایی که توسط یک کشور گیرنده ترجیحات به منظور شرکت در نمایشگاه به کشور دیگری فرستاده می شود مشمول نظام ترجیحی خواهد شد مشروط بر آنکه:

الف ) حمل کالا از کشور محل نمایشگاه به کشور دهنده ترجیحات مطابق شرایط حمل مستقیم صورت گیرد.

ب ) محل نمایشگاه درمحوطه محدود و بسته وتحت نظارت وکنترل مقامات گمرکی کشورقرار داشته باشد. [ 2]

 

 

برنامه های دولت برای پشتیبانی از صادرات:

 

1) انگیزش های مالیاتی: در این حالت مالیات بر درآمدهای صادراتی با نرخ های ترجیحی محاسبه می شود.

2) پرداخت یارانه: در این حالت به صادرکنندگان موفق مبالقی به عنوان یارانه پرداخت می شود.

3) کمک های دیگر دولت: این نوع کمک ها شامل عرضه اطلاعات در مورد بازارهای مناسب و ریسک های اعتباری می باشد. بعلاوه این کمک ها میتواند در جهت توسعه صادرات مانند برپایی نمایشگاهها و ایجاد دفاتر نمایندگی برای فروش به خریداران خارجی باشد. [ 1].

 

کمک های صادراتی دولت:

 

چون اعطای جایزه صدور و کمک های مادی دولت به تولیدکننده و وارد کننده به طور غیرمستقیم واردات را محدود خواهد ساخت و ممکن است به ضرر کشور وارد کننده یا صادر کننده منجر شود در این صورت کشورهای متعهد سعی کنند از اعطای جایزه صدور خودداری کنند و هر کشوری که به نحوی در مبادلات به اعطای جوایزی برای ازدیاد صادرات و یا تقلیل واردات اعطا نماید باید مراتب را با دلایل قانع

کننده ای به کشورهای هم پیمان اطلاع دهد. اگر برقراری جایزه صادراتی از طرف یک کشور به زیان کشور دیگر باشد باید مراتب دقیقا بررسی شود و با کشوری که از این تصمیم زیان خواهد دید مذاکره شود و راه حلی برای آن پیدا نمود. [ 2].

 

مشوق های صادراتی:

 

موضوع جایزه یا کمک یا تسهیلاتی که در اختیار صادرکنندگان قرار داده می شود مشوق صادراتی اطلاق می شود.

مهمترین مشوق ها عبارت است از:

1) معاف کردن درآمدهای صادراتی از پرداخت مالیات.

2) بازپرداخت حقوق ورودی، مواد اولیه، قطعات به کار رفته در تولید کالای صادراتی.

3) اعطای جایزه صادراتی.

4) معاف بودن درآمدهای صادراتی از پرداخت مالیات.

 

جایزه صادراتی:

 

به جوایز صادراتی که وزارت بازرگانی به صادرکنندگان اعطا می کند ( سوبسید ) به زبان فارسی معادل یارانه گفته می شود.

پرداخت جوایز صادراتی می تواند با توجه به انگیزه های زیر انجام شود:

1) افزایش قدرت رقابت صادرکنندگان در بازارهای بین المللی.

2) جبران تمام یا بخشی از افزایش هزینه تولید کالاهای صادراتی. [ 8].

 

استفاده از کامپیوتر در سفارشات صادراتی:

 

در روند طبقه بندی و گردآوری اطلاعات مربوط به سفارشات صادرات کامپیوتر بیش از پیش خود را مطرح می سازد. از این رو بهتر است یکی از مهمترین ورایجترین نرم افزارها در میان شرکت های صادراتی بنام ( اسپکس ) را بررسی کنیم. ( اسپکس ) یک برنامه نرم افزاری قوی و کم هزینه است که اطلاعات مربوط به حمل کالای صادراتی را ذخیره و پردازش می نماید و قابلیت تهیه طیف گسترده ای از اسناد صادراتی را دارا می باشد. این نرم افزار برای گسترش کارایی صادراتی از طریق سرعت و دقت بیشتر و هزینه کمتر طراحی گردیده است. بعلاوه ( اسپکس ) از نظر بازدهی انعطاف فوق العاده ای دارد و به استفاده کننده اجازه می دهد بین چاپ یک برگ و یا مداوم روی رول اسناد حق انتخاب داشته باشد. اسناد  نهایی را میتوان مستقیم روی سربرگ ها آماده چاپ نمود و یا میتوان از طریق دستگاه کپی، نسخه برداری نمود. این نرم افزار به زبان کوبول ( Cobol ( نوشته شده و بر انواع گوناگونی از کامپیوترها قابل اجرا است و انعطاف لازم را برای پاسخگویی به خواسته های بسیاری از شرکت ها دارا است. [ 3].

 

محدودیت های تجاری:

 

1) تعرفه گمرکی: تعرفه مالیات وضع شده بر کالایی است که از مرز کشور وارد می شود. تعرفه گمرکی معمولا مقداری مشخص یا درصدی از ارزش کالا یا ترکیبی از این دو می باشد. تعرفه مشخص برای مقدار فیزیکی کالای  وارده  تعیین  می شود. تعرفه  به عنوان درصدی  از ارزش کالا،  بر اساس ارزش کالای  وارداتي محاسبه

می شود. بنابر این مقدار واقعی تعرفه مشخص با افزایش قیمت کالا کاهش می یابد در حالی که مقدار واقعی تعرفه درصدی با افزایش قیمت کالا تغییر نمی کند. در گذشته  تعرفه عمدتا  به  عنوان  منبع  کسب  درآمد  برای دولت  مورد استفاده قرار می گرفت زیرا  جمع آوری و اداره آن به مراتب ساده تر از سایر مالیات ها است.

3)       سهمیه: مقدار واردات کالا یا صادرات کالا را یک فاصله زمانی خاص محدود می سازد. این محدودیت میتواند بر اساس مقدار فیزیکی یا ارزش پولی صادرات و واردات تعیین گردد. سهمیه میتواند بر حسب کشورهای مبدا یا مقصد کالا متفاوت باشد و یا میتواند به شکل ترکیبی از سهمیه و تعرفه اعمال گردد. [ 16].

 

محدودیت اختیاری بر صادرات:

 

دقیقا بر عکس سهمیه واردات است و به موافقت نامه اختیاری محدودیت مشهور است. یک محدودیت اختیاری بر صادرات سهمیه بر تجارتی است که از جانب کشور صادر کننده به جای کشور وارد کننده اعمال می شود. مثال بسیار مشهود آن محدودیت بر صادرات اتومبیل به ایالت متحده بود که توسط ژاپن بعد از سال 1981 اجرا شد. تفاوت محدودیت صادرات با سهمیه واردات این است که در محدودیت صادرات مجوز هایی به دولت های خارجی اختصاص می یابد که برای وارد کنند گان بسیار هزینه بر است. [ 11].

 

اشتباهات معمول در صادرات:

 

1) عدم انجام تحقیقات بازار.

2) عدم وجود تعهد و اعتقاد به کار صادرات.

3) عدم دقت در انتخاب نماینده یا توزیع کننده.

4) آغاز فعالیت در تعداد زیادی از بازارها.

5) تمرکز بر صادرات موردی نه فعال.

6) ارتباط ضعیف با نماینده یا توزیع کننده.

7) عدم تطبیق.

8) عدم استفاده از متخصصین.

9) عدم انجام کارهای تیمی و گروهی.

10) رقابتی نبودن محصول. [ 17].

 

انواع خطر پذیری در معا ملات صادراتی:

 

نوع خطر

اثرات آن

راه پوشش یا پیگیری

خطرات اعتباری:

عدم پرداخت به علت ورشکستگی

بررسی اعتبار شرکت و بیمه پوششی

خطرات اضطراری ( مملکتی ):

ناآرام های داخلی،جنگ،بحران ارزی، منع واردات

بررسی بازار بین المللی

بررسی وضعیت بیمه پوششی

خطرات ارز خارجی:

نوسانات ناگهانی در نرخ ارز

کنترل ذخیره ارزی

 

 

 

 

 

 

 

Context of Referenفهرست منابع ومأخذ

 

منابع فارسي :

 

[ 1] : ابراهيمي عبدالحميد (1380)- مديريت بازاريابي جهاني دفتر پژوهش هاي فرهنگي

[ 2] : گوهريان محمد ابراهيم- (فروردين 1374) مديريت صادرات غير نفتي جلد اول

[ 3] : گوهريان محمد ابراهيم- (تير 1374) مديريت صادرات غير نفتي جلد دوم

[ 4] : گوهريان محمد ابراهيم- (1379) صادرات  به زبان ساده نشر دوران

[ 5] : گوهريان محمد ابراهيم- (1379) مديريت نوين  صادرات- انتشارات اسرار دانش

[ 6] :  آلن اي برانچ- گوهريان محمد ابراهيم- (شهريور 1375) مديريت بازاريابي  صادرات-موسسه مطالغات و پژوهشهاي بازرگاني

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 19:57  توسط جواد عجم | 

از این محقق عزیز م خواهم که نام خود را باتوضیحات جهت درج در وبلاگ به ایمیل نویسنده بفرستد        با تشکر

 

برقراري ارتباط مؤثر با محيط و ديگران

جهاني را كه امروزه ما در آن زندگي مي كنيم، جهان ارتباطات نام داده اند . ارتباطات مقوله اي اجتماعي است، بنابراين نمي توان آن را فقط در زمره مباحث نو و جديد قرار داد و در خصوص آن گفتگو نمود . به واقع خمير مايه اجتماعي بودن انسان ها ، ارتباط ميان آنها است و اين تلاقي و اتصال ، تمدن بشري و حياط كلي آن را شكل داده است. اگر چه عصر كنوني به عصر ارتباطات تلقي شده و اين تلقي صرفاَ به دليل اهميت و توسعه روزافزون رسانه هاي ارتباطي و جايگاه پر ارزش آن در ساير شئونات زندگي است وگرنه عناوين ديگري نيز توسط صاحب نظران رشته هاي علوم انساني و اجتماعي از جمله عصر دانش ، دانايي،موج فرا صفت،جامعه اطلاعاتي از ويژگي هاي اين عصر اتلاق شده است، كه به نوعي تمامي اين مفاهيم با يكديگر بدون ارتباط و پيوستگي نيستند.

امروزه در عصر جهاني شدن يا  Globalizationجهان به صورت دهكده اي جهاني  Global villageپي در پي كوچكتر شده است .استقرار ماهواره ها در فضا و فن آوري هاي نوين ارتباطي مورد بحث انديشمندان و صاحب نظران وسايل ارتباط جمعي قرار گرفته است و نظرات ايشان راهگشاي پيامدهاي تحولات زندگي نوع بشر در مواجهه با ابزار و وسايل ارتباط جمعي شده است. (1)

برخي از صاحب نظران ارتباطات ، ارتباط را جريان خون و شريان حياط سازمان ها تلقي كرده و گروهي ديگر آن را به سيستم مركزي اعصاب تشبيه نموده اند كه هر يك از اين اشارات و تشبيهات اهميت امر ارتباطات و لزوم برقراري يك سيستم ارتباطي موثر در سازمان ها را به نحو احسن روشن مي نمايد. برقراري سيستم ارتباطي موثر از آنجا ناشي مي شود كه از يك سو به قول بارنارد سازمانها ، سيستم هاي همكاري متشكل از گروه انسانها هستند كه براي نيل به يك هدف خاصي فعاليت مي كنند و از سوي ديگر آنكه سازمانها به عنوان سيستم هاي باز ، دروازه هاي باز و گشوده اي دارند كه انسان ها با نگرش هاي گوناگون و رويدادهاي پيرامون متفاوت را به درون خود راه مي دهند . نكته اي كه در ميان مطرح است اين موضوع است كه سازمان هاي مملو از افراد و اعضا با ساخت رواني و شرايط تربيتي متفاوت چگونه مي توانند في مابين اعضاي خويش سيستمي بر اساس همكاري و مبتني بر تفاهم و تعاون برقرار نمايند تا به اهداف خويش حصول يابند ؟

بنا به ديدگاه آقاي رضائيان دو علت را مي توان براي اهميت ايجاد ارتباط موثر ذكر نمود : علت اول آن است ، ارتباط فرايندي است كه وظايف مديريت يعني برنامه ريزي ، سازماندهي ، هدايت ، رهبري وكنترل توسط آن انجام مي شود . و دومين دليل آن به اينگونه بيان شده كه مديران جهت هماهنگ و متناسب نمودن وقت خود از آن بهره مي گيرند . (2)

به عبارت ديگر مي توان گفت : ما حصل ارتباطات ، اطلاعات است و اطلاعات نيز هسته و جوهره اساسي تصميم گيري محسوب مي شود و فرايند تصميم گيري بر تمام فعاليت ها و كاركرد هاي مديريت سايه افكنده است به همين خاطر تصميم گيري مترادف مديريت تلقي شده است . بطور خلاصه مي توان گفت : بدون ارتباطات بين كاركردهاي مديريت هيچگونه ارتباطي برقرار نمي شود و در واقع ارتباطات در تمامي مراحل فرايند مديريت حضور مؤثر دارد .

اهميت ارتباط اجتماعي

1- فقدان ارتباط و آثار آن

با آنچه در تعريف ارتباط آمد ،مي توان گفت: ارتباط سرچشمه فرهنگ و موجب تكامل آن است . تا زماني كه انسانها پراكنده بودند ، بدرستي هيچ يك از عناصر ارتقاي فرهنگي را كسب نكردند . در تاريخ علم نيز نمونه هاي نادري كه از انسانهاي تنها در دست است ، گواه همين مدعا است . به عنوان مثال ، كودكي نظير ويكتور كه در جنگلهاي آويرن فرانسه تنها وفاقد هر ارتباطي انساني بدست آمد ، جز موجودي شبه انسان نبود و تنها شباهتش با انسان ، اورگانيسم او بود . او همانند حيوانات ديگر زوزه مي كشيد ، چهار دست و پا راه مي رفت و جالب آنكه حتي بعد از بازگشت به جامعه و آموزش ، باز هرگز نتوانست انساني همانند ديگران شود ، گويي سال هاي تحت حياط در تكوين ذهن ، اهميتي حياتي و ترميم ناپذير دارد . مثالهاي ديگر نظير سنيگ و زنيگ يا كودكي كه اكبر شاه به عمد از جامعه جدا كرد تا نتايج اين تنهايي را ببيند ، گواه همين مطلب است . پس ، فقدان ارتباط ، آثاري بر جاي مي گذارد كه اهم آن چنين است :

الف) فقدان زبان : انسان دور از جامعه1 فاقد ابزار اساسي ارتباط يعني زبان است . از اين رو ، آموخته هايش قابل انتقال نيستند و نيز امكان استفاده ازتجربيات انباشته انسان هاي ديگر را نخواهد يافت .

ب) سكون نسبي زمان اجتماعي : انسان ها با تجمع ، و تبادل دانستني ها دست مي زنند ، با تراكم ارتباط اين تبادل قوس صعودي مي پيمايد و در جريان نوعي انباشت قرار مي گيرد . تقسيم كار اجتماعي به بيان دوركيم منعبث از همين تجمع انسانها است كه خود موجبات احراز تخصص و سرانجام ارتقاي فرهنگ را فراهم آورد . حركت در حيات انسان تنها ناچيز است ؛ از اين رو است كه ديروز و امروز و فردايش فاقد تمايزي معني دار خواهند بود و به تعبير جامعه شناسان زمان اجتماعي او دچار نوعي سكون يا تحجر نسبي است .

ج)عدم امكان انتقال دانسته ها : انسانها صرفاً در جمع و تجمع مي توانند مهارت ها ، يافته ها ودانسته هاي خود را به ديگران منتقل سازند و با ابداع زبان و سپس خط و كتابت ، موجبات بقا و دوام آنان را در تاريخ فراهم آورند . در نتيجه اين فرايند ، به بيان فرانسيس بيكن ،انسانها در هر نسل بدان مانند كه بر شانه نسلهاي پيشين جاي دارند ، هم از چشم اند

 

1-    بايد توجه داشت انسان دور جامعه همواره فاقد ارتباط نيست . ما در تنهايي به انسان هاي ديگر مي انديشيم با آنان سخن مي گوييم و از تجربيات آنان سود مي گيريم . پس اين تنهايي جز صوري نيست و گاه همين انسان به ظاهر تنها ، غرق در ارتباطات اجتماعي است . مثلاً روبنسون كروزوئه آنگاه كه كشتي اش در هم شكست و به جزيره اي تنها پناه برد ، توانست خود حياتي اجتماعي بر پا سازد . چه ، قبلاً در جمع زيسته و حامل فرهنگ جامعه خويشبود.

ازي  وسيعتر برخوردارند و هم از دانش ها ، آورده ها و مهارت هاي ميليون ها انسان پيش از خود سود بر مي گيرند . از همين رو است كه آگوست كنت جامعه را تنها متشكل از زنده ها نمي داند ، بلكه بر زعم او مرده ها نيز جزئي از جمعيت يك جامعه به حساب مي آيند ،چه انديشه ها و دستاوردهاي آنان در جريان تبادل قرار مي گيرد .

با توجه به آنچه آمد ، مي توان گفت : ارتباط انساني منشأ فرهنگ به عنوان زمينه و مبناي سكون نسبي در حيات انساني و مانعي در راه هر نوع تعالي اجتماعي است .

د)ارتباط ‍‍:عالي ترين دستاورد بشري

هنگامي كه فردي از طريق ابزار زبان با فرد ديگري ارتباط برقرار مي كند رابطه اي ميان آنان شكل مي گيرد كه آنان را در هيچ جاي ديگر طبيعت نمي توان يافت . همين توانايي برگرداندن اصوات بي معنا به كلمات گفتاري و نوشتاري ، مهمترين امتياز بشر ،يعني زبان است . زبان ، رشد آن دسته از ويژگي هايي را ممكن ساخته است كه انسان اندشمند1 را از همه مخلوقات ديگر متمايز مي سازد . پس تعجب آور نيست اگر فيلسوف آلماني ، كارل ياسپرس مدعي است كه « عالي ترين دستاورد انسان در دنيا ارتباط شخصيت با شخصيت است»

ه) درد تنهايي

امروزه بسياري از افرادي كه آرزو مي كنند با ديگران رابطه صميمي ، مثبت و معنا دار داشته باشند ، از تجربه آن ناتوان به نظر مي رسند . هري استاك ساليوان روان پزشك، اين موضوع را چنين مطرح مي كند :

در جامعه ، عميق ترين مشكل مردم تنهايي ، انزوا و مشكل عزت نفس است . در حاليكه ، مشكل موجود در دهه هاي اوليه عصر فرويد ، سركوبي جنسي و مشكل عمده اوايل دهه سي (قرن حاضر) يعني هنگامي كارن هورناي به نويسندگي پرداخت ،خشونت مبدل2 بود . امروزه تنهايي است كه مشكل اهم به شمار مي رود .

_________________________________________1-Homo sapiens                                                                                                      

2-نوعي خشونت كه به شكلي پوشيده و مبدل مثل بي توجهي يا به تعويق انداختن كارها ابراز مي شود . فرد از ابراز خشم در امان مي ماند .  

تنها بودن دو نوع است . نخست ، عزلت ، كه مي تواند تنهايي كامل ، سازنده و مسرت بخشي باشد و دوم تنهايي كه نوعي بي كسي درد آور ، مرده و پوچ است . فرد تنها بطور عميقي از انزوا و بيگانگي خود با ديگران آگاه است . همانطور كه ديويد رايزمن اشاره كرده است ، هنگامي كه فرد با خود و يا ديگران به شكلي زنده تماس ندارد ،ممكن است كه تنهايي ، حتي در ميان جمعيت ،نيز روي دهد .

بودلر كتاب گلهاي جهنم يا روسو اثر معروفش تفكرات تنهايي را به نگارش در آورد و در آن از تنهايي و آزادي هاي آن ستايش به عمل آورد ، ولتر در جوابش به طعنه نوشت : آقاي روسو كتابتان را خواندم و از آن لذت بردم ، اما در پايان وسوسه شدم كه يسري جنگل راه گشايم و چهار دست و پا راه بروم .

2-كاستي در ارتباط اجتماعي و آثار آن

اهميت ارتباط را نه تنها با شاخص فقدان ارتباط و آثار آن مي توان سنجيد ، بلكه از طريق آثار و عوارضي كه در صورت كاستي در ارتباط انساني پديد مي آيند ، نيز مي توان ديد . هر قدر دانش اجتماعي به پيش مي رود ، بيشتر مشخص مي شود كه انسان متروي ، تنها و فاقد ارتباط با ديگران ، در معرض بسياري از آسيب هاي اجتماعي از جمله خود كشي است . اميل دور كيم ، در اثرش ، «خود كشي» به همين نتيجه دست مي يابد از اين رو از اين ديدگاه او ، خودكشي بيش از آنكه منعبث از تنگدستي ، مرض يا حتي نقص عضو باشد ،از خلاء بين فرد و جامعه يا كاستي در روابط انساني منشأ مي گيرد . از همين رو است كه امروزه سخن از گروه درماني رانده مي شود .

در تمايز جامعه انساني و تجمع حيوانات و ارتباط متقابل آنان تمثيل ويلبور شرام جالب است : او در اثرش «انسانها ، پيام ها و وسايل ارتباطي » مي نويسد :«هيچ يك از ما ترديد نداريم كه يك سگ نيز مي تواند با همنوعانش ارتباط برقرار سازد . ليكن همانطور كه بولدينگ در اثر برجسته اش «تصوير» مي نويسد ، تا انجا كه ما مي دانيم سگ از اينكه سگهاي ديگري قبل از او وجود داشته اند يا اينكه بسياري بعد از او مي آيند آگاه نيست . بي شبهه سگها نيز به هنگام تعقيب شكار با يكديگر ارتباط برقرار مي سازند .

 

       ماهيت ارتباطات

ارتباطات چيست ؟

ارتباطات در نظر شما چه معني مي دهد ؟ هر يك از ما به تناسب شخصيت personality)) و تجارب expwriences)) خود بدان جواب متفاوتي خواهيم داد .(2)

به ارتباطات از جنبه هاي گوناگون مي توان نگريست ، به عبارت بهتر، مي توان آن را در سطوح مختلف درك كرد . هر سطح ارتباطي كاملاٌ به مفهوم ايجاد ارتباط در يك گستره است ، گستره اي كه در عمل حكم يك موقعيت يا عرصه را دارد .

گستره هاي ارتباطي را مي توان از جنبه نظري به شيوه هاي مختلفي طبقه بندي كرد . ارتباطات آموزشي ، ارتباطات بازرگاني و ارتباطات بهداشتي از جمله عباراتي هستند كه گستره حرفه اي را به عنوان مبناي طبقه بندي به رخ مي كشند . در طبقه بندي ديگر مي توان به تكنولوژي توجه داشت و با آن به طبقه بندي دست زد . اما به نظر مي رسد سطوح ارتباط نيز مبناي مناسبي براي طبقه بندي انواع ارتباطات است . در نظر گرفتن سطح يا سطوح در حوزه طبقه بندي هاي ارتباطي جنبه غالب را دارد : ارتباطات بين فردي ، ارتباطات گروهي ، ارتباطات سازماني و ارتباطات جمعي . (4)

در ادامه براي شناخت دقيق مفهوم ارتباطات تعاريف ذيل را نقل مي كنيم :

كلمه ارتباطات communication)) از لغت لاتين communicare)) مشتق شده است كه اين لغت خود در زبان لاتين به معناي common)        (To mokeيا عمومي كردن يا به عبارت ديگر در معرض عموم قرار دادن است . اين بدان معني است كه ، مفهومي كه از درون فردي برخاسته است به ميان ديگران راه يافته و همانطور كه بعداً مي آيد به ديگران انتقال يافته است . پس در اصل اعتقاد بر اين است كه ، ارتباطات برخي از مفاهيم و تفكرات و معاني و يا به عبارت بهتر پيام ها Messages)) را به ديگران و يا ميان عموم گسترش مي دهد . تعاريف جديدتر آن را «انتقال مفاهيم» و يا «انتقال معاني» (meaning (Exchange و نيز انتقال و يا تبادل پيام ها Transmit messages)) مي دانند .

ارتباطات به گونه اي وسيع و گسترده «تقسيم تجارب» experiences) Sharing of ) نيز تعريف شده است .  در اين معني هر موجود زنده اي تجارب و آنچه در درون خود دارد با ديگران ، چه همنوعان خود و چه با انواع ديگر در ميان مي گذارد . آنچه ارتباطات انساني را از ديگر موجودات زنده متمايز و مشخص مي سازد ، توانايي بسيار زياد انسانها در خلق و استفاده نمادها Symbols)) است . بر اساس اين توانايي است كه انسانها مستقيماً و بي واسطه و يا غير مستقيم و با واسطه ، تجارب خود را با ديگران در ميان مي گذارند . از اين رو است كه برخي انسان را «حيواني نماد ساز»(Symbol making animal) مي دانند . (5)

ارتباطات در زبان فارسي به صورت مصدر عربي باب افتعال به كار مي رود كه در لغت به معناي پيوند دادن و ربط دادن ، و به صورت اسم مصدر به معناي بستگي ، پيوند ، پيوستگي و رابطه كاربرد دارد .

درمورد تمايز دو واژه ارتباط يكي به معناي مفرد(Communication)

و ديگري به معناي جمع Communications)) ، محققان عقيده دارند كلمه ارتباطات به صورت مفرد ، نشانگر فرايند و جرياني است كه پيام را از منبع يا فرستنده به مقصد يا گيرنده ارسال مي كند . اما كلمه ارتباطات به صورت جمع ، به معناي ابزار و وسايل پيام مي باشد .

 

 

 

     تعاريف ارتباطات

«در فراگرد ارتباط بطور كلي ما مي خواهيم با گيرنده پيام خود در يك مورد و مسئله معين ، همانند اشتراك فكر ايجاد كنيم.» ويلبر شرام

ارتباطات ، فرايندي است آگاهانه يا ناآگاهانه ، خواسته يا ناخواسته كه از طريق آن احساسات و نظرات ؛به شكل پيام هايي كلامي و يا غير كلامي بيان گرديده سپس ارسال ، دريافت و ادراك مي شوند . اين فرايند ممكن است ناگهاني ، عاطفي و يا بيانگر (مبين اهداف خاص برقرار كننده ارتباطات) باشد . (7) 

جابجا شدن اطلاعات از سوي فرستنده به گيرنده ، به اين شرط كه هردو هم فرستنده وهم گيرنده اطلاعات جابجا شده را درك نموده و بفهمند.(8)

ارتباطات را انتقال اطلاعات از شخصي به شخص ديگر و درك آن تعريف كرده اند . بنابراين يك مرحله فعال  شامل يك فرستنده و يك نفر دريافت كننده است . اطلاعات و مفهوم آن به دريافت كننده انتقال مي يابد و نتيجه آن به شخص فرستنده بصورت بازيافت منعكس مي شود(9)

ارتباط را مي توان جرياني دانست كه در طي آن دو نفر يا بيشتر به تبادل افكار ، نظرات ، احساسات و عقايد خود مي پردازند و از طريق به كار بردن پيام هايي كه معنايش براي كليه آنان يكسان است ف به انجام ايين امر مبادرت مي ورزند . (10)

ارتباطات تمام روش هايي كه به كمك آنها ذهني مي تواند ، ذهن ديگر را تحت تأثير قرار دهد . (11)

ارتباطات فرايندي است كه ارگانيسم ها را به هم پيوند مي دهد . (12)

ارتباطات پاسخ يك سويه يك ارگانيسم به يك محرك است . (13)

ارتباطات فقط به انتقال پيام هاي كلامي صريح و هدفمند دلالت ندارد...

مفهوم ارتباطات تمام فرايندهايي كه در آن افراد همديگر را تحت تأثير قرار مي دهند ، شامل مي شود ... اين تعريف بر مبناي اين فرض قرار دارد كه تمام كنش ها و رويدادها ، به محض آنكه انسانها آنها را درك كند ، جنبه ارتباطي مي يابند . بعلاوه اين توصيف ضمناً مي رساند كه اين ادراك اطلاعات شخص را تغيير داده و از اين رو او را تحت تأثير قرار مي دهد . (14)

ارتباطات عبارت است از انتقال مفاهيم ، اطلاعات كه براي اين منظور سمبل هايي را به كارمي برند . (15)

ارتباط ، فن انتقال اطلاعات و افكار و رفتارهاي انساني از يك شخص به شخص ديگر (16) (ادوين امري)

كلمه ارتباط معرف تمام جريان هايي است كه به وسيله آنها يك انديشه مي تواند ، انديشه ديگري را تحت تأثير قرار دهد به عبارت ديگر ارتباطات سبب مي شود كه وجدان انسان در وجدان ديگران تصاوير ، مفاهيم ، تمايلات و رفتارها و آثار رواني گوناگوني پديد آورد . (كلودشانون- وارن ويرر)

ارتباط مكانيسمي است كه روابط انساني براساس و به وسيله آن به وجود مي آيد و تمام مظاهر فكري و وسايل انتقال و حفظ آنها در مكان و زمان بر پايه آن توسعه پيدا مي كند . ارتباط حالات چهره ، رفتارها ،حركات، طنين صدا ، كلمات ، نوشته ها ، چاپ ، راه آهن ، تلگراف ، تلفن و تمام وسايلي كه اخيراً در راه غلبه بر مكان و زمان ساخته شده اند همه را در بر مي گيرد . (18) (چارلز كولي)   

 

 

 

 

   

                 

   ويژگي هاي فرايند ارتباطات

براساس تعريف علمي، ارتباطات فرايندي پويا ، پيوسته ،برگشت ناپذير، تعاملي و زمينه اي است .

A)      ارتباطات فرايندي پويا است ؛ زيرا پيوسته از حالتي به حالت ديگر تغيير مي كند . اگر ديدگاه ها ، توقعات ، احساسات و عواطف افرادي كه در حال برقراري ارتباط هستند ،تغيير كند ، ماهيت ارتباط آنها نيز تغيير مي كند .

B) ارتباطات ، فرايندي پيوسته است ؛ زيرا هرگز متوقف نمي شود . همه ما افكار و اطلاعات دريافتي را در هنگام خواب و رؤيا ، تفكر و بيان آنها ، پرورش مي دهيم . مغز ما همواره فعال است و ما همواره در حال برقراري ارتباط هستيم .

C)    ارتباطات ، فرايندي برگشت ناپذير است ؛ زيرا هنگامي كه پيامي مي فرستيم ، نمي توانيم آن را بي اثر سازيم . هنگامي كه زبان را در دهان مي جنبانيم ،نگاهي معنا دار مي اندازيم ، يا عصباني مي شويم، ديگر نمي توانيم آثار آن را پاك كنيم . عذرخواهي يا انكار ما نيز نمي تواند آنچه را كه اتفاق افتاده است ، بي اثر سازد .

D)     ارتباطات ، فرايندي تعاملي است ؛ زيرا پيوسته با خود و ديگران در تماس هستيم . اطرافيان نسبت به سخنان و اعمال ما واكنش نشان مي دهند و ما نيز در برابر سخنان و اعمال ديگران ، واكنش نشان مي دهيم و به پاسخگويي مي پردازيم . بنابراين چرخه اي از كنش و واكنش ها ، مبنا و اساس فعاليت هاي ارتباطي ما قرار مي گيرند .

E)  ارتباطات ، فرايند محتوايي (زمينه اي) است ، زيرا ارتباطات وابستگي زيادي به كل تجربه انساني ما دارد . پيچيدگي ارتباطات ، ما را وادار مي كند تا دانش و مهارت هاي لازم براي برقراري ارتباط را كسب كنيم و با محيط هماهنگ گرديم .

F)  ارتباطات شامل دو نفر يا بيشتر است ، در اين مورد دو نكته مهم وجود دارد . نخست اينكه تعريف ما از ارتباطات محدود به ارتباط انساني است . اگر چه كاملاً درست است كه ديگر موجودات زنده داراي سيستم هاي علائم پيچيده اي هستند  اما در اينجا منظور ما از ارتباط ، ارتباط بين و ميان افراد است . دوم اينكه اين جنبه از تعريف ارتباط به اين نكته اشاره دارد كه ارتباط در يك مجموعه اجتماعي اتفاق مي افتد و بدين ترتيب «ارتباط درون فردي» يعني ارتباط فرد با خود ، از تعريف ما حذف مي شود . اين محدوديت به دو دليل مفيد است . نخست اينكه وقتي درباره ارتباط سازماني صحبت مي كنيم بحث ما به فرايندهاي هماهنكي در مجموعه هاي اجتماعي محدود خواهد شد ؛ از اين رو تعريفي از ارتباط كه بر مجموعه ها تأكيد كند مفيد است . دوم اينكه براي فرايندهاي درون فردي كه گاهي ارتباط با خود ناميده مي شود ما مي توانيم از واژه هاي ديگري استفاده كنيم ، براي مثال انديشيدن و ادراك واژه هاي بهتري براي درك اين فرايندها هستند . بنابراين منظور ما از ارتباط فرايندهايي است كه بين دو نفر يا بيشتر رخ مي دهد .

G)    ارتباط يك فرايند است ، اين جنبه از ارتباط به اين نكته اشاره دارد كه ارتباط ، پيوسته و پيچيده است و نمي توان آن را به دلخواه تجزيه نمود . همانگونه كه ديويد برلو توضيح مي دهد : در مفهوم فرايند به رويدادها و روابط به گونه اي پويا ، پيوسته ، متغير و مداوم مي نگريم .ما به چيزي فرايند مي گوييم كه آغاز و پاياني نداشته و توالي منظمي از رويدادها باشد . ارتباط ، ساكن و ايستا نيست بلكه جاري است . اجزاي يك فرايند در تعاملند ، يعني بر همديگر تأثير مي گذارند .

براي مثال اين تعامل ساده بين يك سرپرست و زيردست را در نظر بگيريد كه زيردست به خاطر تأخير سرزنش مي شود . وقتي مي گوييم ارتباط ، يك فرايند است يعني اين تعامل ،ساده نيست بلكه تحت تأثير رفتار گذشته اين دو فرد (آيا زيردست هميشه تأخير داشته؟ آيا سرپرست تحت فشار نيست؟) روابط هر كدام با افراد ديگر (شايد رئيس قبلي توجه كافي به سروقت آمدن نداشته) و تحت تأثير موقعيتي است كه تعامل در آن اتفاق افتاده است ( شايد دستور اكيدي مبني بر نظارت دقيق بر نيروي كار درياف شده) همچنين اين تعامل «ساده»          برتعامل هاي بعدي سرپرست و زيردست تأثير مي گذارد .

H)      ارتباط مراوده اي است . مانند مفهوم فرايند ، اين ويژگي بيانگر اين نكته است كه ارتباط بسيار پيچيده است . مفهوم «مراوده» را مي توان با مفاهيم «اثر» و «اثرمتقابل» توضيح داد . اگر ارتباط را به معني اخص آن يعني «فعاليت» در نظر بگيريم در آن صورت به منبعي توجه مي كرديم كه پيغامي را براي گيرنده يا شنونده ارسال مي كند و به عكس العمل گيرنده يا بازخوري از سوي او توجه نمي كرديم . اين فرايند خطي و يكسويه ارتباط ، مدل تزريقي ارتباط ناميده مي شود . طبق اين مدل ، ارتباط فرايند ساده تزريق پيام به گيرندگان است .

اگر ما از ديد تعامل به ارتباط بنگريم از مدل تزريق زير جلدي به سمت اهميت بازخور از سوي گيرنده تغيير جهت مي دهيم ، بنابراين نه فقط منبع پيام ، بلكه بايد عكس العمل گيرنده نيز درنظر گرفته شود اين نگرش همانند يك گرش تعاملي ، به اهميت بازخور تأكيد دارد ، بلكه نگرش مراوده اي فراتر رفته ، ارتباط را فرايندي درنظر مي گيرد كه تأثيري متقابل و مداوم بين عوامل آن وجود دارد . همانطور كه بورگون و رافنر اشاره مي كنند :

در بسياري از ارتباط ها افراد هم فرستنده هستند هم گيرنده . يك فرد بازخور مي دهد ، صحبت مي كند ، پاسخ مي دهد ، فعاليت مي كند و در جريان اين ارتباط ، پيوسته از خود عكس العمل نشان مي دهد ، هر فرد بطور مداوم درفرايند ارتباط مشاركت دارد . همه اين موارد مي تواند ديگر عناصر فرايند را تغيير دهد و رويه ارتباطي كاملاً متفاوتي خلق كند . منظور ما از مراوده اين است .

K)ارتباط ، نمادين است . اين جنبه از ارتباط بيانگر اين نكته است كه تعاملات ارتباطي براي چيز ديگري است . ويژگي نمادين ارتباط را مي توان در سطوح مختلف ديد . آشكارترين جلوه آن درزبان است . همه زبان ها نمادين هستند . يعني كلمات ، نماد چيزهاي ديگري هستند . براي مثال كلمه كتاب را در نظر بگيريد . اين واژه نماد صفحات كاغذي است كه به هم چسبيده اند و شما آن را در دست داريد . نمادهاي زباني مورد استفاده در در سازمانها كمتر واقعي هستند . براي مثال واژه اثربخشي ممكن است در سازمانهاي مختلف واز نظر افراد مختلف معاني متفاوت داشته باشد ، بنابراين ويژگي نمادين ارتباط را مي توان در سيستم علائم كلامي ديد كه ما اغلب در ارتباط به كار مي بريم .

استفاده ما از علائم غير كلامي نيز نشان دهنده ماهيت نمادين ارتباط است . اگر در يك كنفرانس سوالي داشته باشيد ، دستتان را بالا مي بريد يا پرسشگرانه به سخنران نگاه مي كنيد . اين رمز غير كلامي ، نماد تلاش شما براي جلب نظر سخنران است .

L)ارتباط هدفمند است . آخرين جنبه تعريف ما از ارتباط ، هدفمند بودن آن است . در اين باره منازعات زيادي در رشته ارتباط وجود دارد هم در اينكه آيا واقعاً هدف جنبه مهمي از ارتباط است و هم اينكه در تعريف ارتباط هدف چه كسي مورد نظر است ؟ هدف فرستنده يا گيرنده !؟ بورگون و رافنر با طرح چهارخانه هدفمندي ، شيوه جالبي براي اين مسأله ارائه مي دهند كه در شكل ذيل نشان داده شده است :

                                     فرستنده

 

فرستنده مي خواهد مقصودي رابرساند .

فرستنده منظوري ندارد .

گيرنده مقصود ارتباط را در مي يابد .

          الف

         ارتباط

            ب

منظور نسبت داده شده

گيرنده مقصود ارتباط را در نمي يابد .

           ج

تلاش براي برقراري ارتباط

            د

          رفتار

                         

                               ارتباط ومقصود  

  در خانه (الف) ، منبع مقصودي را مي فرستد و گيرنده مقصودي را درمي يابد براي مثال اگر رئيس شما از طريق تلفن دستوراتي درباره يك برنامه بدهد ممكن است مفهوم مورد نظر رئيس شما انتقال يابد و شما آن مفهوم را دريابيد . حوادث اين خانه را مي توان ارتباط ناميد ، با اين وجود معلوم نيست كه گيرنده هميشه منظور منبع را به درستي دريابد . براي مثال ممكن است شما پيام رئيس خود را اينگونه بفهميد كه «چه كسي مسئول اين برنامه است» در حاليكه رئيس شما مي خواهد دستورات صريحي درباره كارهايي كه بايد انجام گيرد انتقال دهد .

در خانه (د) منبع ،مقصودي براي انتقال ندارد و گيرنده نيز منظوري در نمي يابد . براي مثال شما ممكن است روي ميز سرپرست خود گزارشي درباره كوچك كردن سازمان ببينيد . رئيس شما نمي خواهد پيامي به شما بدهد و شما نيز فكر نمي كنيد كه چنين پيامي براي شما فرستاده شده . حوادث اين خانه ،رفتار است تا ارتباط . توجه داشته باشيم كه از رويدادهاي اين خانه اطلاعات زيادي مي توانيم بدست آوريم ،اما چون چنين منظوري وجود ندارد نمي توانيم اين خانه را ارتباط بناميم .

خانه هاي (ب ، ج) مسائل بيشتري دربردارند . در خانه (ج) منبع ، مقصودي از ارتباط دارد اما گيرنده آن را دريافت نمي كند . اين وضعيت وقتي اتفاق مي افتد كه فروشنده اي به قصد يك معامله به اداره خريد تلفن بزند اما كسي به تلفن جواب ندهد . بورگون ورافنر اين خانه را تلاش براي برقراري ارتباط مي نامند .

 

 

 

 

 

 

   الگوهاي ارتباطات انساني

مدل ها را مي توان ساده شده يك شي يا پديده واقعي ناميد ، كه بيشترين شباهت ها و خصوصيات پديده اصلي را در خود منعكس كرده است . مدل ها تمام جنبه هاي واقعيت را در بر نمي گيرند . عليرغم اين كمبود الگوها مي توانند به ما كمك كنند تا اجزاي ارتباطات را از نمايي بنگريم كه به ما در تجزيه و تحليل ودرك آنها كمك نمايد .

راه هاي بسياري جهت توصيف فرايند ارتباطات وجود دارند كه به سه الگوي خطي ، تعاملي و تبادلي اشاره مي كنيم .

الگوي خطي ارتباطات

كار نظري اوليه در زمينه ارتباطات كلامي ،حاصل تلاش ها و زحمات اساتيد علم معاني و بيان روم و يونان باستان است كه به آموزش روحانيون و سخنوران آن زمان اهتمام مي ورزيدند . به همين دليل ،اولين نظريه ها ،بر نقش سخنرانان تأكيد داشتند و ديدگاهي يك سويه از ارتباطات را منعكس مي كردند . بر اساس اين ديدگاه ،شخص اعمالي خاص را به ترتيبي خاص در يك سخنراني اجرا مي كند و پاسخ هاي مورد نظر ارائه شده توسط شنوندگان را دريافت مي كند . اين ديدگاه ، الگوي خطي ارتباطات ناميده مي شود .

در يك الگوي خطي ، منبع ، پيامي را به رمز تبديل مي كند و آن را از طريق يك يا چند كانال حسي به دريافت كننده ارسال مي نمايد . سپس دريافت كننده پيام را دريافت مي كند و آن را رمزگشايي مي كند . به عنوان مثال ، بعد از اينكه شما يك دستگاه رايانه مي خريد به پيام ضبط شده روي نوار (توسط توليد كننده) گوش مي دهيد . اين نوار به شما توضيح مي دهد كه چگونه ديسك سيستم عامل را وارد كنيد و رايانه را روشن نماييد . اگر شما دستورها را اجرا كرديد و رايانه روشن شد پس ارتباط موفق بوده است .

1-Linear Model of communication                                                                                 

اگر چه ارتباطات يك سويه ارتباطي ضروري است ، اما اثربخشي اين نوع ارتباط محدود است . براي نشان دادن اين موضوع ، مثالي مي زنيم . خوزه (گوينده) مي گويد ، «لطفاً كتاب را پس از استفاده روي ميز بگذاري» و سپس از اتاق خارج مي شود . بروك (شنونده) انبوهي از كتاب را مقابل خود مي بيند ، اما نمي داند كدام كتاب را بايد روي ميز بگذارد . در اين مثال ، خوزه تصور مي كند اين نوع ارسال پيام براي برقراري ارتباط كافي است ، اما در واقع ، وي نقش مهم دريافت كننده را در پاسخ دادن به فرستنده و يا در واكنش به پيام دريافتي ناديده مي گيرد .نقش واكنش از آن نظر مهم است كه به فرستنده امكان مي دهد كه بداند آيا درخواست وي درك شده و پيام روشن و مشخص است يا خير .

اگر واكنش و پاسخ به پيام هاي فرستنده امكان پذير نباشد – مانند هنگامي كه يك گزارشگر تلويزيوني در حال گزارش دادن است – وي بايد براي جلوگيري از بروز هرگونه اختلال احتمالي ، از مناسب ترين زبان و قابل فهم ترين مصاديق و نمونه ها استفاده بكند .

الگوي تعاملي ارتباطات

الگوي خطي ارتباطات ، كليه متغيرهاي موجود در فرايند ارتباط را مدنظر و مورد توجه قرار نمي دهد و الگويي ساده (منبع – دريافت كننده) است . به همين دليل ، برخي از دانشمندان علوم رفتاري كه تحت تأثير تحقيقات روان شناسي قرار گرفته بودند ، اين فرايند را به منظور شمول بيشتر تعامل و نشان دادن ماهيت پويا و پيوسته ارتباطات توسعه دادند . الگوي تعاملي ارتباطات 1 در شكل نشان داده شده است .

در الگوي تعاملي ارتباطات ، منبع پيامي را به رمز تبديل مي نمايد و آن را به دريافت كننده ارسال مي كند . (از طريق يك يا چند كانال حسي) دريافت كننده ، پيام را دريافت مي كند و آن را مانند الگوي خطي رمزگشايي مي نمايد ، اما 

_____________________________________________

1- Interactional Model of communication                                                                  

سپس بازخور را نيز به رمز تبديل نموده و آن را مجدداً به منبع برميگرداند بنابراين فرايندي دوسويه ايجاد مي شود . منبع سپس پيام بازخور را رمزگشايي مي كند . مجدداً ، منبع بر اساس پيام اوليه ارسال شده و بازخور دريافت شده ، يك پيام جديد را به رمز تبديل مي كند كه اين پيام جديد با بازخور سازگار مي باشد (سازگاري). به عنوان مثال ، خوزه به بروك مي گويد ، «لطفاً كتاب را به من بدهيد » بروك ، به انبوه كتابهاي مقابل خود نگاه مي كند و مي گويد ، «كدام كتاب؟» (بازخور) . خوزه پاسخ مي دهد ، « كتاب قرمزي كه روي كتابهاي ديگر قرار دارد » (سازگاري) . نتيجه نفوذ و اثر پاسخ هاي دريافت كننده ، در اين ديدگاه ارتباطي منعكس مي گردد . براساس اين ديدگاه ، يك فرايند چرخه اي پيشنهاد مي شود : ارسال – دريافت ، ارسال دريافت و به همين ترتيب .

تا حد امكان ، ارتباط برقراركنندگان بايد تلاش كنند تا براي پي بردن به ميزان كارايي واقعي روش برقراري ارتباط خود ، تعامل كنند . در مثال بالا ، تحليل خوزه از تعداد كتابهاي موجود او را به اين نتيجه مي رساند كه بايد پيام را دقيق تر و محدودتر نمايد و گفته او كه «لطفاً كتاب قرمز روي كتاب هاي ديگر را به من بدهيد» برهمين مبنا است . همچنين احتمال داشت او منتظر مي ماند تا بروك كتاب مورد نظر وي را روي ميز بگذارد تا بدين وسيله ببيند كه آيا او پيامش را (پيام خوزه را) درك كرده است يا نه . اگر بروك پيام او را درك نكرده بود او مي توانست اشتباه خود را بوسيله نشان دادن كتاب ، به صورتي دقيق تر اصلاح كند .

الگوي تبادلي ارتباطات1

نظريه پردازان معتقدند كه ارتباطات به سادگي يك فرايند محرك – پاسخ كه الگوهاي خطي و تعاملي آن را مطرح مي كنند ، نيست . مطابق اين ديدگاه ، ارتباطات مبادله اي است كه در آن منبع و دريافت كننده در سراسر فعاليت ارتباطي نقش هاي قابل مبادله ايفا مي كنند . بنابراين ساخت الگوي روشن و

1-Transactional model of communication                                                       

 مشخص از اين فرايند به سادگي ممكن نيست . شكل بعدي الگوي تبادلي ارتباطات را نشان مي دهد .

در اين الگو ، پيام فوراً توسط ارتباط برقراركنندگان پردازش مي شود . ارتباط برقرار كننده الف پيامي را به رمز تبديل مي كند و آن را ارسال مي كند ، سپس ارتباط برقرار كننده ب ، بازخور را به رمز تبديل مي نمايد و آن را به ارتباط برقرار كننده الف ارسال مي دارد ، ارتباط برقراركننده الف آن بازخور را رمزگشايي مي كند . اما اين قدمها مانع الجمع نيستند ، به رمز تبديل كردن و رمزگشايي مي تواند فوراً و در يك زمان صورت گيرد . گويندگان مي توانند در همان زمان كه پيامي شفاهي را ارسال مي كنند ، پيام بازخور غير كلامي شنوندگان را دريافت نموده ، رمزگشايي كنند . از آنجا كه پيام ها را ميتوان در يك زمان ارسال و دريافت نمود ، اين الگو چند سويه مي باشد .

توجه داشته باشيد كه در اين الگو ، يك شخص ، منبع و ديگري دريافت كننده نام نمي گيرند ، درعوض هر دو ارتباط برقراركننده ، نقش هاي رمزگذار و رمزگشا را در اين مبادله مي پذيرند ؛ بنابراين در يك زمان و فوراً ارتباط برقرار مي كنند .

        مقايسه الگو ها

مقايسه سه الگوي مذكور در قالب يك مثال به شما امكان مي دهد ، تفاوت هر الگو را از ديگري تشخيص دهيد : رئيس بخش روابط عمومي يك شركت بزرگ از طريق تلويزيون مداربسته از استوديوي دفتر مركزي شركت براي بازارياب هاي اين شركت كه در سراسر كشور پراكنده مي باشند ، سخنراني مي كند . اين مثال يك الگوي خطي ارتباطات را نشان مي دهد .

سپس همين رئيس ، همين سخنراني را در اتاق هيئت رئيسه شركت ايراد مي كند . او سخنراني را دقيقاً از روي متن مي خواند و تلاشي در جهت جست و جوي بازخور نمي كند . بعد از سخنراني ، او مي پرسد « آيا سوالي است؟» يك عضو هيئت رئيسه پرسشي را مطرح مي كند و او به آن پاسخ مي دهد . اين جلسه پرسش وپاسخ نمايانگر الگوي تعاملي ارتباطات است كه در آن ، فرستنده ، پيام را به رمز تبديل نموده ، ارسال مي كند ، پيام دريافت شده و رمزگشايي مي شود ، بازخور ارائه مي گردد (پرسش) و سازگاري انجام مي پذيرد (پاسخ)

سپس كاركنان بخش فروش وارد اتاق مي شوند . رئيس بخش روابط عمومي شروع به صحبت مي كند . در حالي كه او سخنراني مي كند ، يك كارمند فروش از او سوالي مي پرسد . هنگام پرسش ، او سر خود را تكان مي دهد . در اين حال ، كارمند فروش نيز سر خود را تكان مي دهد و به اين ترتيب نشان مي دهد كه آنچه را كه او شرح داده است ، فهميده است و مي گويد : «متوجه شدم » اين ، مثالي براي الگوي تبادلي ارتباطات مي باشد .

ادامه در پست پایین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 12:2  توسط جواد عجم | 

برقراري ارتباط مؤثر با محيط و ديگران

ارتباطات ترجمه كلمه  Communicationاست . هرچند ترجمه فارسي اين كلمه دو مفهوم عمده را بيان نمي كند .

  اول : اصل مشاركت كردن است .            چيزي براي شراكت داشته باشند

  دوم : اصل اعتماد .                           حداقل اعتماد هم وجود داشته باشد

اگراين دونباشند كلمه  communicationتبديل ميشود به Transportation

به معناي انتقال .

ارتباطات در نظر شما چه معني مي دهد ؟ هر يك از ما به تناسب شخصيت personality و تجارب Experiences خود بدان جواب متفاوتي خواهيم داد .

كلمه ارتباطات   communication   از لغت لاتين Communicare مشتق شده است كه اين لغت خود در زبان لاتين به معناي To make common يا عمومي كردن و يا به عبارت ديگر در معرض عدم قرار دادن است . اين بدان معني است كه مفهومي از درون فردي برخواسته است و به ميان ديگران راه يافته است .

ارتباطات برخي از مفاهيم و تفكرات و معاني و يا به عبارت بهتر پيام Messages را به ديگران و ميان عموم گسترش مي دهد .

تعاريف جديدتر ارتباطات را انتقال مفاهيم Eychange meaning و يا انتقال معاني نيز «انتقال و يا تبادل پيام ها» Transmit messages مي دانند . ارتباطات به مفهوم وسيع و گسترده تر «تقسيم تجارب» Sharing of experiences نيز تعريف شده است .

ارتباطات در شرايط مختلف رخ مي دهد :

معيار تقسيم بندي ارتباطات ؛

1.  تعداد افراد كه در يك فراگرد ارتباطي نقش دارند .

2.  منظور يا هدف از ارتباط

3.  درجه رسميت و صميميت Intimacy

4.  فرصت هاي مربوط به بازخور Feed back

5.  درجه نياز به شكل گيري مقدماتي پيام (از نظر نماد ارتباطي)

6.  درجه ثبات               

7.  نقش فرستنده پيام و گيرنده آن

 

    ارتباط با خود

ü   كمتر مورد توجه قرار مي گيرد به ويژه كسانيكه با مبحث ارتباطات آشنايي ندارند .

ü   اولين گام ارتباطات ،ارتباط با خود است . كسي كه خود را نشناخت ، خداي خود را نخواهد شناخت .

ü   ارتباط با خود نوعي ارتباط با درون خود است .

ü   اين ارتباط دربرگيرنده مشكلات دروني يا حل تعارضات دروني فرد است .

ü   اين ارتباط شامل                  A- برنامه ريزي براي آينده

                                    B- عملكرد عاطفي

                    C- ارزيابي خود و ديگران

D                                                       - روابط ميان خود و ديگران

ü   تنهايي (فقط در تنهايي نيست)

 دلا خو كن به تنهايي كه از تنها بلا خيزد        سعادت آن كسي داند كه از تنها بپرهيزد

(در هر حالت مي توان اين نوع ارتباط را برقرار كرد.)

ü   درون كاوي ، عدم توجه به محيط

ü   در عين قرار گرفتن درميان انبوهي از جمعيت متفرق ارتباط با خود هستند .

ü   اين نوع ارتباط بسيار به وقوع مي پيوندد وليكن كمتر به آن مي انديشيم .

ü   ارتباط با خود عملي مداوم و پيوسته و فراگير در زندگي روزمره همه انسانها است .

 

 

ارتباط با ديگران

 اين ارتباط ، فراگرد تفهيم و تفاهم معني بين يك شخص و انسانهاي ديگر حداقل يك نفر ديگر است .

دلايل وقوع اين نوع ارتباط :

a)           حل مسائل ومشكلات خود با ديگران

b)           رفع تضادها و تعارضات Conflict resolution

c)           رد و بدل كردن اطلاعات

درك بهتر خود                                                                                                 آمدن هر فرد ديگري به محدوده ارتباطي انسان فراگرد ارتباطي را پيچيده تر مي كند .

ü   به خاطر وجود ادراكات متفاوت ، باورهاي Beliefs، ارزش ها  Values و نگرش ها Attitudes

  ارتباط با ديگران : چهره به چهره Face To Face :

1-  كلامي Verbal                 

2-  غير كلامي Non verbal                                 

در ارتباط با ديگران هرگز يك نفر به عنوان فرستنده علي الدوام و نفر ديگر به عنوان شنونده و يا دريافت كننده پيام باقي نمي ماند .

 ارتباط جمعي يا عمومي

نوعي ارتباط است كه براساس آن فرد با تعداد كثيري از انسانهاي ديگر ارتباط برقرار مي كند . اين ارتباط فراگرد تفهيم و تفاهم و تهيم معني با شمار كثيري از انسانهاي ديگر است .

ü   امروزه توجه زيادي بر اين نوع ارتباطات شده است .

 

    ويژگي هاي فرايند ارتباطات

1-  Code

2-  رمزگذاري + رمز خواني

3-  نكات اساسي

a-                        ارتباطات يك فراگرد يا جريان مداوم است .

b-                        فراگرد ارتباطات نظام گرا است .

c-                        فراگرد ارتباطي ميان كنشي است .

 

A)                        ارتباطات با رمز (Code) سر و كار دارد .

ü هر ارتباطي به رمز ورمز گذاري پيوسته است

ü منظور از رمز چيست؟

·     زبان تخصصي برخي حرف نيست .

·     زبان زرگري نيست .

·     يا علائم مرس Morse نيست .

بلكه هر نوع ترتيب و تبادلي منظم و يكپارچه اي است كه در بر گيرنده نمادها ، كلمات و حروف است كه به گونه اختياري براي انتقال مفاهيم يا براي ارتباط به كارگرفته مي شوند .

 

                   A)رمزهاي كلامي = كلمات و ترتيب دستوري آنها در به                                       كارگيري آنها (زبانها ، كد و رمزانه)            

 

انواع رمزها                              

 

                B) رمزهاي غير كلامي = به كلام ارتباط ندارند . (شي چهارپايه                                            اي كه داراي پشتي است و مي توان روي آن نشست و به فارسي                                   مي گوييم صندلي Chair)

حركات بدنيa + استفاده از زمان و فضا b

لباسc + آرايشd + صداهاييe كه مربوط به زبان نيستند .

تمام «رمزهاي غير دهاني » رمزهاي غير كلامي هستند .

با (رمزهاي غير دهاني Nonoral codes) اشتباه نگيريد اينها رمزهاي غير كلامي هستند . مثل حركات دست وصورت ،ولي رمزهاي غير كلامي گاه رمزهاي غير دهاني نيستند . مثل پايين و بالا كردن صداa ، تأكيد روي قسمت هايي از كلامb ، طنين صداc (Pitch) ، تعداد كلمات به كار گرفته شدهd (Rate of speech)e و صداهايي كه در زبان معني ندارندf ، مثل راه ، آه و غيرهg  .

B)ارتباطات بارمزگذاري و رمزخواني سر و كار دارد .

Encoding                رمزگذاري

  De coding            رمز گشايي (رمزخواني)

تعريف رمزگذاري : عملي كه توسط آن پيامي به رمز تبديل و يا پيامي از طريق رمز فرستاده مي شود . استخراج معني از پيام هاي فرستاده شده يا دريافت شده .

ü   رابطه ميان رمزگذاري و رمزخواني تا حدي براي بسياري از محققان ارتباطات چندان روشن نيست .

نظرات سه گانه

1)  رمزگذاري ورمزخواني دو عمل كاملاً مجزا از يكديگر در هر فرد است . يعني عمل رمزگذاري كاملاً Decoding encoding از عمل رمزگذاري منفك است . به اين معني كه رمزي را كه ما در پيام خود مي گذاريم ممكن است با رمزي كه دريافت مي داريم و يا رمزي كه ديگري در پيام ما دريافت مي دارد متفاوت باشد .

       بخشش لازم نيست اعدامش كنيد .                                                         

               بخشش ؛ لازم نيست اعدامش كنيد .

2) رمزگذاري ورمزخواني پيامدهاي يك جريان يا فراگرد واحدند كه به طور مداوم در گردش است و توقفي بر آن وجود ندارد .

3) رمزگذاري و رمزخواني يك عمل واحدند كه به دو منظور متفاوت و متضاد از يك سيستم يا نظام به آنها نگاه مي شود .

 

1-  در گذشته اعتقاد بر اين بود كه ارتباطات به گونه «كنشي» Action عمل مي كند و اين ، عملي يك طرفه بوده است . به اين معني كه ، فردي پيام را مي فرستد (رمزگذار) و فرد ديگري پيام را دريافت مي دارد (رمزخواني) . همانطور كه اشاره شد اين عمل يك جريان يك سويه مي باشد . شكل (2-1) آن را نشان مي دهد .

فرستنده Sender   =                       گيرنده   = Reciver          

 

                 S                               R 

                           (ارتباط به عنوان كنش) 2-1

 

2-    نظريه دوم ، در سال هاي اخير شكل گرفت و تكامل يافت . در اين نظريه ارتباطات به عنوان يك كنش متقابل در نظر گرفته شده است .

(Interaction) به اين معني كه فردي پيامي را براي فرد ديگر مي فرستد كه او دريافت كننده پيام خواهد بود . گيرنده پيام به نوبه خود به دريافت پيام فرستاده شده ، پاسخ مي دهد و پيام ديگري را به فرستنده پيام مي فرستد . طرفين فراگرد ارتباطي ، هر يك گاهي «رمزگذار» و زماني «رمزخوان» مي شوند .

 

 

 

3-    نظريه بسيار جديد و معاصر با ما ، ارتباطات را به گونه تعاملي يا ميان كنشي (Transaction) در نظر مي گيريد كه هم زمان و ارتجالاً عمل «رمزگذاري» و «رمزخواني» انجام مي گيرد . بنابراين نظريه ، عمل «رمزگذاري» و «رمزخواني» دو عمل مستقل و مجزا از يكديگر نمي باشند . بايد در نظر داشت كه اين هم زماني ، با يكي بودن اين دو عمل اشتباه نشود . به اين معني كه آن دو را يك عمل در نظر نياوريم بلكه فرستنده ، پيام را مي فرستد و بلافاصله پيامي را دريافت مي دارد و دوباره اين عمل تكرار مي شود تا نتيجه مطلوب كه مبتني بر اهداف ارتباطي است ، حاصل شود . افراد به صورت پيوسته پيام مي فرستند و پيام دريافت مي دارند . آنها نمي توانند از ارتباطات پرهيز كنند ، بلكه ارتباطات امري است لازم و محتوم .

(نظريه آخر در اين نوشته بيشتر مورد توجه است .)

 

 تئوري هاي ارتباطي يا ارتباطات   

        Noisesعواملي كه مشكلاتي در جهت فرستادن و دريافت كردن درست پيام بين «رمزگذار» و«رمزخوان» به وجود مي آورند (اختلالات) ناميده مي شوند .

نكات اساسي درباره ارتباطات

 

ü   ارتباطات خود يك فراگرد يا جريان مداوم است .

_ به مفهوم پويا بودن Dynamik و مبتني برتغييرات Changes

(شما نمي توانيد از يك رودخانه ، دوبار عبور كنيد) هراكليوش

(شما نمي توانيد از يك رودخانه بخصوص حتي يكبار عبور كنيد) زيرا در فاصله تفكر و عمل (رودخانه هم تغيير كرده است .)

ü   براي تجزيه و تحليل يك فراگرد بايستي آن را متوقف و به اجزاء كوچكتر تجزيه كرد ، وقتي فراگردي در حال گذر و ديناميك است چگونه مي توان اين كار را كرد ؟

ü   براي تجزيه و تحليل يك فراگرد تنها راه بايستي ؛

   

A                                                 ) رابطه بين اجزا آن را مشخص كنيم

B                                                 ) تأثير متقابل بين اجزا را در نظر بگيريم

 

ü   تصور ما از جهان اين است كه ساكن است Static

ü   فراگرد تغيير كردني است . پديده ها خود به خود تغيير نمي كنند بلكه عوامل تغيير وجود دارند . بايستي آنها را شناخت . به همين دليل ارتباط غير قابل برگشت (آب رفته به جوي را نتوان برگشت داد)

ü   شرايط ارتباطي تكرار ناپذير است .

ü   همواره يك پديده ارتباطي از شرايط حاكم بر آن بر مي خيزد و بر پديده ارتباطي بعدي تأثير مي گذارد .

ü   پديده ها چون دانه هاي زنجير به هم پيوسته اند و هر حلقه ، حلقه ديگري را به همراه خود مي آورد و آن حلقه به حلقه بعدي تا آخر متصل است .

ü   ارتباطات را پديده اي تكاملي Evolutionary مي دانند كه به گونه فراگردي Process از افراد و نظام اجتماعي Social system كه در آن زيست مي كند ، نشأت گرفته و خود به نوبه خود بر آنها تأثير مي گذارد .

 

فراگرد ارتباطي نظام گرا است

صاحب نظران معتقدند كه فراگرد ارتباطي پديده اي است كاملاً نظام گرا و تابع نظام System :C ))

سيستم چيست ؟

نظام يا مجموعه اي از عوامل و عناصر پيوسته به يكديگركه با يكديگر به صورت يك كل پيوسته اند و براي يك هدف و منظور خاص فعاليت مي كنند .

مفهوم نظام گرايانه ارتباطات شامل ؛ پيوستگي و تعامل ميان اجزاء و عناصر ارتباطي با يكديگر است .

1) چگونه اعضا با يكديگر عمل مي كنند ؟

2) چگونه به يك نتيجه خاص دسترسي پيدا مي كنند ؟

ü   فرقي ميان (آب) تركيب اجزاء آب(H2O) كه از هيدروژن واكسيژن تركيب شده و با هم تأثير متقابل داشته و در نهايت آب را پديد مي آورند ، با يك پديده اجتماعي وجود ندارد .

ü   گاه مقايسه ميان دو نفر كاري است دشوار كه قابل بحث است . اما وقتي دو گروه در جمع قرار مي گيرند چيز ديگري شده ، نيازها و خواسته هاي آنها دگرگون شده و گاه كاملاً متفاوت از آنچه به گونه فردي بودند مبتني مي شوند .

ü   انسان به گونه فردي اگر مورد مطالعه قرار گيرد يك چيز است و وقتي در جمع به صورت اجتماعي و گروهي مورد مطالعه قرار گرفت ، چيز ديگري مي شود .

ü   شامل مجموعه اي از عوامل و اجزاء سازمان يافته و مبتني بر روش است كه در كنار يكديگر قرار گرفته و به صورت مجموعه اي با هم عمل مي كنند .

ارتباطات شامل اجزاء و عناصر زير است ؛

1)منبع Source پيام را مي فرستد . او در حقيقت فرستنده پيام Sender است.

2)پيام Messege چيزي كه بايد به ديگري منتقل شود ، خواه براي دادن اطلاعات به او Informative و خواه جهت اثرگذاري بر او Influence يا اقناع Persuasive او .

3)از طريق مجرا Channel يا وسيله Media اين پيام بايد فرستاده شود . خود به خود پيام از فرستنده به گيرنده نخواهد رسيد .

4)اين پيام به يك گيرنده Receiver پيام ، فرستاده مي شود . او كه عموماً فرد ديگري است اين پيام را دريافت مي كند .

نظامي را كه در ارتباطات بيشتر با آن مواجه ايم ، نظام اجتماعي Social system است كه فراگرد ارتباطي در آن شكل گرفته و انجام مي پذيرد .

مثال : نظام اجتماعي ازدواج حداقل دو انسان را در بر مي گيرد . از نظام اجتماعي خانواده شكل مي گيرد . (Family system)

 

نظام هاي سازماني (Orgazinational system)

ارتباط رئيس با مرئوس – ارتباط كاركنان يك سازمان با يكديگر

ارتباط ، خود به گونه كاملاً متفاوت ، از حالتي به حالت ديگر متفاوت است . اين عمل بستگي دارد كه در چه شرايط ارتباط برقرار مي شود .

ü   آيا در يك سازمان مبتني بر ساختار رسمي شكل گرفته است ؟

ü   آيا در يك كلاس درس اتفاق افتاده است ؟

ü   آيا بين دو دوست است ؟

ü   آيا ميان پدر و فرزند يا عاشق و معشوق است ؟

ü   آيا از طريق وسايل ارتباط جمعي است يا ازطريق چهره به چهره انجام شده؟

 

                              اجتماعي

ارتباط فراگردي{

                                  سازماني

 

نظام ارتباط بين افراد Interpersonal system عبارت است از ؛

ü   ارتباط يك انسان ، با تمام پيچيدگي هايش ، در ارتباط با ديگران و پيوستگي هايش با آنان ، كه در ابعاد جسمي Physical و رواني Psychological مورد توجه قرار مي گيرد .

ü   اين اجزاء و عناصر جسمي و رواني ، سازمان يافته بوده و مبتني بر روش مي باشد و بر آن است كه بتواند نظام انساني را به گونه اي پيوسته تداوم بخشيده و آنها را به گونه اي پيوسته در كنار يكديگر قرار دهد .

       نقش ارتباطات  

 

در يك گروه يا سازمان ، ارتباطات چهار نقش ايفا مي كند . آنها عبارتند از كنترلa ، ايجاد انگيزهb ، ابراز احساساتc و اطلاعاتd .

 

a)ارتباطات به چندين روش ، رفتار اعضا را كنترل مي كند .

ü   سازمانها سلسله مراتب اختيارات و دستورالعمل هاي رسمي دارند كه كاركنان و اعضا بايد آنها را رعايت كنند .

مثال : معمولاً هر يك از اعضاي سازمان بايد هر نوع مسئله يا شكايتي را كه در رابطه با كارشان دارند ، به رئيس مستقيم خود گزارش مي دهند .

ü   افراد بايستي طبق شرح وظايف عمل كرده و سياست هاي شركت را اجرا نمايد .

ü   ارتباطات غير رسمي هم  رفتار اعضا را كنترل مي كند .

مثال : هنگامي كه اعضاي گروه كسي را كه زياد توليد مي كند (و باعث مي شود كه ديگران بد جلوه كنند .) مسخره مي كنند يا به او آزار و اذيت مي رسانند ، در واقع با ايجاد ارتباط غيررسمي در صدد كنترل رفتار او بر مي آيند .

 

b)ارتباطات از طريق روشن ساختن مطالب زير باعث مي شود كه در كاركنان و اعضاي سازمان ايجاد انگيزه كند .

ü   تعيين هدف هاي خاص .

ü   بازخورد نمودن نتايج عمليات .

ü   دادن گزارش درباره ميزان .

ü   تقويت رفتار مطلوب .

ü   مشخص كردن آنچه كارمند بايد انجام دهد .

ü   شيوه اي كه كار بايد انجام شود .

ü   تعيين پاداش براي عملكرد .

c)ارتباطات با ابراز احساسات تؤام است .

ü   براي بسياري از كاركنان و اعضاي سازمان ، گروه مهمترين منبع ارتباطات اجتماعي است .

ü   ارتباطاتي كه درون گروه صورت مي گيرد يكي از ابزارهاي اصلي است كه اعضا بدان وسيله ميزان استيصال ، رضايت يا نارضايتي از كار را ابرازمي نمايند .

ü   بنابراين ارتباطات راه را براي ابراز احساسات هموار مي سازد وبدين گونه نيازهاي اجتماعي تأمين مي گردند .

d)آخرين نقشي كه ارتباطات درسازمان وگروه ايفا مي كند مربوط به نقشي است كه در فرايند تصميم گيري بر عهده دارد .

ü   از طريق سيستم ارتباطي ، اطلاعات مورد نياز افراد و گروه به آنها داده مي شود و با توجه به داده هاي انتقال يافته راه ها شناسايي شده و مورد ارزيابي قرارمي گيرند .

نكنه : هيچ يك از اين نقش ها يا وظيفه ها نسبت به بقيه از اهميت بيشتري برخوردار نيست .

 

      فرايند ارتباطات

مدل هاي گوناگون ارتباطات به فراخور نوع نگرش ارائه دهندگان اين مدل ها ،جنبه هاي خاصي از ويژگي هايي ارتباطي را در نظر گرفته اند ، اما به طور كلي همه آنها عناصر و اجزاي اساسي ارتباطات را كه همان منبع يا فرستنده ، پيام ، وسيله و مخاطب است مورد تجزيه و تحليل قرار داده اند .

 

 

1)فرستنده پيام1 : آغازگر ارتباطات است . در يك سازمان ، دهنده پيام كسي است كه داراي اطلاعات ، نياز يا نوعي تمايل است و هدف وي اين است كه آن را به يا چند نفر برساند .

مثال : امكان دارد يك مديري بخواهد درباره يك ضرب الاجل مهم پيامي را به ديگران بدهد و هدف وي اين است كه موجبات انگيزش يا تحريك ساير اعضاي سازمان را فراهم آورد .

2)به رمز درآوردن پيام : زماني انجام مي شود كه دهنده پيام اطلاعات را به صورت يك رشته علامت يا نماد درآورد . به رمز درآوردن پيام از آن نظر لازم است كه اطلاعات بايد تنها بين يك نفر و نفر ديگري ، از طريق علامت و نشانه ، مبادله شود .

ü   از آنجا كه هدف از به رمز درآوردن پيام اين است كه دهنده پيام بايد با گيرنده آن از طريق علائم و نشانه هايي «يك رابطه متقابل» ايجاد كند .

ü   معمولاً دهنده پيام بر اين باور است كه گيرنده هم از اين علائم و كلمات معنا و مقصود مورد نظر او را دريافت خواهد كرد .

مثال : مديري از زير دستان خود بخاهد كه «تادير وقت كار كنند» مي تواند براي افراد اين ابهام را به وجود آورد كه مقصود آن مقام از «دير وقت» چيست ؟!

        پيام2

ü   پيام اطلاعاتي است كه دهنده پيام آن را از نظر فيزيكي ، به صورت رمز در مي آورد .

ü   پيام ممكن است به هر شكل و صورتي باشد و فرد ديگري آن را تجربه يا درك كند.

 

 


1-Sender                                                   2-Message                   

                                           

ü   پيام هاي غير شفاهي از اشكال مهم ارتباطات هستند ، زيرا از نظر معنا مي توانند داراي صداقت يا معني بيشتر (در مقايسه با پيام هاي كتبي يا شفاهي) باشند .

مثال : مديري كه به هنگام گفتن «صبح بخير» به كارمندي كه با تأخير سر كار حاضر مي شود ، اخم مي كند ف احياناً مي خواهد چيزي بيش از يك سلام مؤدبانه به وي بدهد .

كانال1 (مجراي ارتباطي)

ü   وسيله اي است براي ايجاد ارتباط بين دهنده و گيرنده پيام .

مثال : وجود هوا براي انتقال صوت و كاغذ براي نامه .

ü   غالباً آن را نمي توان از پيام جدا كرد .

ü   براي ارتباطات مؤثر نوع كانال انتخابي بايستي مناسب باشد .

مثال : صحبت كردن با يك تلفن نمي تواند براي رسانيدن پيام در رابطه با يك نقشه مهندسي پيچيده وسيله مناسبي باشد . (وسيله مناسب دستگاه فاكس)

مثال :پيامي كه بسيار پيچيده باشد بايد از طريق كانالي مخابره شود كه گيرنده پيام بتواند آن را بارها تكرار كند .

ü   مديران هميشه كانالي را كه داراي بيشترين اثربخشي است ، انتخاب مي كنند .

ü   در انتخاب كانال مديران طبق عادت يا سليقه و اولويت هاي شخصي رفتار مي كنند .

مثال : ممكن است يك نفر از آن جهت از تلفن استفاده كند كه دوست ندارد چيزي را بنويسد .

ü   يا يك نفر ديگر با وجود اينكه دستگاه هاي الكترونيكي پيشرفته و سريع عمل مي كنند .

 

 

 

1-Channel                                                                                       

چگونه مي توان بهترين كانال ارتباطي را انتخاب كرد ؟

 

ü    ارتباطاتي كه به صورت نوشته باشد ، مثل يادداشت ، نامه ، گزارش و دستورالعمل، روشن و بدون ابهام هستند .

ü    اين نوع ارتباطات پرونده يا سابقه اي دائمي به وجود مي آورند .

ü    ارتباطاتي كه به وسيله تلفن يا گفتگوي رو دررو باشد اين مزيت را دارد كه مي توان نتيجه را به سرعت گرفت .

ü    چندين عامل در فرايند ارتباطات دخالت مي كنند . بنابراين هيچگاه روش منحصر به فردي نمي تواند نسبت به ساير روش ها ارجحيت يا برتري داشته باشد .

 

دريافت كننده پيام 1 :

 

ü   شخصي است كه اندام هاي حسي او احساس مي كنند كه پيام را دريافت كرده اند .

ü   امكان دارد تعداد زيادي گيرنده پيام وجود داشته باشند .

مثال : موردي كه يك يادداشت يا بخشنامه براي اعضاي يك سازمان منتشر شود .

مثال : امكان دارد گيرنده پيام تنها يك نفر باشد ، مثل موردي كه كسي با همكار خود به صورت خصوصي درباره موضوعي بحث كند .

ü   اگر پيام به گيرنده آن نرسد ، در واقع ارتباطات برقرار نشده است .

ü   اگر پيام به گيرنده آن برسد ولي گيرنده آن را درك نكند ، مي توان گفت : كه وضع بهتري (نسبت به وضع پيشين) وجود دارد .

 

از رمز خارج كردن پيام2 :

 

ü   فرايندي است كه بدان وسيله گيرنده ، پيام را تفسير مي كند و آن را به صورت اطلاعات معني دار در مي آورد .

                                   1-Receiver                                          2-Decoding  

A                                                       )گيرنده بايد نخست پيام را بگيرد .

ü   آن يك فرايند دو مرحله اي است : {

B                                                  )سپس آن را تفسير كند .

ü   از رمز خارج كردن پيام تحت تأثير عوامل زير قرار مي گيرد :

ü   عواملي كه در خصوص از رمز خارج كردن پيام مؤثر واقع شود :

 

a-            تجربيات گذشته گيرنده پيام .

b-            ارزيابي ها و قضاوت هاي شخصي كه وي ازعلائم و اشاره هايي كه مورد استفاده قرار گرفته اند .

c-            انتظارات (مردم معمولاً همان چيز هايي را مي شنوند كه خواستار شنيدن آنها هستند .)

d-            داشتن درك يا پنداشت متقابل بين گيرنده و دهنده پيام .

 

نكته : به طور كلي ، هر قدر فرايند از رمز خارج كردن پيام به وسيله گيرنده آن با پيامي كه مقصود دهنده پيام بوده است ، هماهنگي و سازش بيشتري داشته باشد ، ارتباطات به شيوه اي مؤثرتر انجام خواهد شد .

 

مثال : در يك مورد ، فرايند از رمز خارج كردن پيام زماني موجب بروز مسأله يا مشكل شد كه يك مدير از يكي از كاركنان خواست كه در روز آخر هفته كه سازمان تعطيل است ، به شركت بيايد و اضافه كاري كند . اگر چه تعداد ديگري از افراد آماده بودند كه اضافه كاري كنند ولي مدير از ميان آنها يك نفر را انتخاب كرد و به او اين فرصت را داد تا درآمد اضافي داشته باشد . اگر چه آن آن كارمند براي آن روز برنامه ريزي كرده بود ولي نتوانست پيام واقعي مدير (كه هدف نوعي لطف به وي بود) بگيرد . از اين رو آن را به گونه اي ديگر تفسير كرد ، به سبب وجود ارتباطات ضعيف بين اين دو نفر ، وي متوجه مقصود اصلي مدير مزبور نشد .

شلوغي يا سر وصدا1 :

ü   عاملي است كه موجب مخدوش شدن ، ابهام يا اخلال در ارتباطات مي شود

 

A                                                         )داخلي باشد (زماني كه گيرنده پيام توجه لازم را نكند)

ü     شلوغي يا سروصدا مي تواند  { B)خارجي باشد (زماني كه پيام به وسيله سر و صداهاي                                                           ديگري كه در محيط وجود دارد ، مخدوش شود.)

ü     در هر مرحله اي از فرايند ارتباطات ، سر و صدا يا شلوغي مي تواند وجود داشته باشد .

ü     همواره تأكيد ميشود كه ارتباطات بايد معني دار باشد و پيام قابل درك گردد. به گونه اي كه هيچ گونه ابهام يا سوء تفاهم به هنگام از رمز خارج كردن پديد نيايد تا آنچه به گيرنده پيام مي رسد همان معنا و مفهومي را داشته باشد كه مورد نظر پيام دهنده بوده است .

مثال : اگر دستورالعملي كه درباره شيوه انجام يك كار داده مي شود ، روشن نباشد ، كارمند نمي تواند آن مطلب را درست بشنود و دستورالعمل را به شكل ديگري به اجرا در خواهد آورد .

 

ü     از آنجا كه شلوغي يا سر و صدا مي تواند موجب مخدوش شدن يا اخلال در درك پيام شود ، مديران بايد آن را محدود كنند .

 

بازخور نمودن2 نتيجه

آخرين حلقه اي است كه در اين زنجيره يا فرايند ارتباطي وجود دارد . بازخور نمودن نتيجه ميسري دارد كه در جهت عكس فرايند ارتباط است كه در آن واكنش گيرنده پيام به دهنده پيام داده مي شود . از آنجا كه گيرنده پيام به صورت دهنده پيام در مي آيد ، مسير بازخور نمودن نتيجه از همان مراحلي مي گذرد كه در اصل ارتباطات طي كرده است . امكان دارد نتيجه ارتباطات كه در سازمان بازخور مي شود به شكل هاي متفاوتي انجام شود.

1-Noise                                                                     2-Feed back                                

مثال :

a)بازخورد نمودن نتيجه پيام به صورت مستقيم ، (مثل گفتن اين مطلب كه پيام دريافت شد)

b)نتيجه اي كه به صورت غير مستقيم بازخور مي شود (كه آن مي تواند از طريق عمل يا ارائه سند پديدار گردد يا بيان شود .)

 

مثال : يك درخواست ساده براي افزايش نرخ توليد ميتواند :

a)با يك حركت سه گيرنده پيام (با علامت مثبت) مورد تأييد قرار گيرد .

b)يا به صورت غير مستقيم ، مسائلي چون اعتصاب اتحاديه يا مختل كردن فرايند توليد در پي داشته باشد .

 

نكته : اگر نتيجه ارتباطي كه مدير با افراد و اعضاي سازمان برقرار مي كند به سرعت به وي داده شود او در مي يابد كه آنها دستورالعمل وي را درك نموده و آن را پذيرفته اند .

 

مدير بدون دريافت چنين نتيجه اي احياناً نمي داند (وتا دير زماني نخواهد دانست كه دستورالعمل هاي وي به غلط تفسير شده و در نتيجه به صورت ديگري به اجرا در آمده است .

 

ارتباط غير كلامي

ü   يك نوع از ارتباط ، غير كلامي يا زبان حركات است .

ü    اگر چه ارتباطات كلامي از ديرباز به عنوان وسيله مهم ارتباط شناخته شده است ،اما ارتباط غير كلامي اخيراً توجه ها را در مطالعه ارتباطات جلب نموده است .                                                                                                

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 11:47  توسط جواد عجم | 

به نام خدا

 

 

موضوع تحقیق

 

 

برنامه ریزی بازاریابی

 

 

گرد آورنده:

 

عاطفه    مرشدی زاده

 

استاد مربوطه:

 

عبدالقادر   تکه ئی

 

 

مقدمه:

         برنامه ریزی بازاریابی فرایندی است که یک سازمان و تشکیلات با استفاده از ان سعی میکند منابع موجود خود ومحیط بازاریابی را تجزیه و تحلیل کند تا مسیری را که باید در اینده طی کند پیش بینی نماید.در ایران کتاب برنامه ریزی بازاریابی نتیجه مطالعات و تحقیقات علمی و تجربی مولف علی اکبر اسلام است که به عنوان نخستین کتاب برنامه ریزی بازاریابی در کشورمان به چاپ رسیده است.

برنامه ریزی بازاریابی

 

         اجرای برنامه ریزی بازاریابی مستلزم کاربرد سیستماتیک منابع بازاریابی برای حصول به اهداف بازاریابی میباشد. به وسیله ی برنامه ریزی بازاریابی یک سازمان میکوشد بر صدها عامل داخلی و خارجی که بر توانایی او در رسیدن به فروش اثر میگزارند کنترل و نظارت داشته باشد .این امر به مدیران با وظایف مختلف کمک میکند تا به جای دنبال کردن انفرادی اهداف عملیاتی خود با یکدیگر همکاری کنند. یک برنامه  بازاریابی شامل بررسی محیط بازاریابی فرضیه ها اهداف و استراتژیهای همه جانبه و برنامه های تفضیلی بیشتر در مورد مسئولیتها زمان و هزینهاست.                                                   

 

مفاهیم بازاریابی

         برنامه ریزی یکی از وظایف ضروری مدیریت است .برنامه ریزی هدفهایی را که باید به ان رسید مشخص میکند .به مدیر یاری میدهد تا فرصتها و خطرات اتی را بشناسد .میتواند او را مطمئن سازد که فعالیتهای تمام کارکنان در جهت هدفهای سازمان است .این مسئله نیز باید مورد توجه قرار گیرد که برنامه ریزی اداری محدودیت های زیادی دارد .به علاوه یک برنامه خیلی حساب شده هم هیچ گونه ارزشی ندارد مگر اینکه به طور موثر به مرحله اجرا در اید.اغلب مردم برنامه ریزی را کاری با ارزش میدانند .با وجود این برخی از محققان در تحقیقات خود به نتایجی دست یافته اند که این پیش داوری مردم را نسبت به مفید بودن برنامه ریزی زیر سوال میبرد.        

 

مزایای عمده برنامه ریزی

 

         محققا یکی از مزایای برنامهریزی این است که مدیر را در حل مشکلات مدیریت کمک و یاری میکند اما منافع برنامه ریزی به همین جا ختم نمیشود موسساتی که امر برنامهریزی را جدی تلقی میکنند به تدریج در می یابند که خود به خود منافع فرعی دیگری نیز از این کار به دست میاورند.مهمترین مزیت برنامه ریزی تاثیری است که روی تصمیم گیری میگزارد در واقع برنامه ریزی {همان}تصمیم گیری است.برنامه ریزی از انچه موسسه در پی انجام ان است تصویری روشن و مشخص به دست میدهد.برنامه ریزی ایجاب میکند که از کارها فهرست مشخص و دقیقی تنظیم گردد.در بسیاری از شرکتها همین برنامه ریزی میتواند موجب روشن شدن نکات مبهم و از میان رفتن سوتفاهمات بشود.                                                                                                                                      

 

برنامه ریزی مناسب بازاریابی

 

         برای برنامه ریزی مناسب بازاریابی توجه به سه مورد ضرورت دارد.                                                  

         اول:چه برنامه ای در زمینه بازاریابی  باید تنظیم شود.

                       

         دوم:برنامه بازاریابی چه محتوایی باید داشته باشد.                   

 

         سوم:و اینکه مناسب یا نامناسب بودن یک برنامه چگونه باید تشخیص داده شود.                                    

 

گامهای اساسی در برنامه ریزی

   .  اول:تحلیل موقعیتها و جریانات.

         دوم:تعیین اهداف.

         سوم:توسعه استراتژیها و برنامه ها.

         چهارم:ایجاد هماهنگی و کنترل.

 

برنامه بازاریابی موفق

 

         موفقیت برنامه های بازاریابی در گرو تدوین برنامه های دراز مدت و پیگیری این برنامه هاست برنامه های بلند مدت برای بازاریابی علی الاصول باید دورهی زمانی پنج ساله را پوشش دهند و در ان نوع کالا بازارهای هدف حجم مورد نظر فروش و خط مشیها و برنامه هایی که جهت تحقق هدفهای سازمان لازم است مشخص شوند . برنامه باید حاوی استراتژیهای عملی در مورد بازار محصول قیمت گزاری کیفیت تبلیغات و روابط عمومی باشد.                

 

اهداف برنامه ریزی بازاریابی

 

         منظور از اهداف ان مقاصدی است که یک سازمان میخواهد در طی دوره زمانی معینی به ان دست یابد . به عنوان مثال :هدف یک سازمان ممکن است تبدیل شدن به یک مرکز گردشگری عمده تمام اروپایی باشد . بنابراین تلاش ان شرکت برای نیل به این هدف دراز مدت در جهت نفوذ در تمام بازارهای ملی است.                                                      

انواع برنامه های بازاریابی

 

         برنامه های بازار یابی ممکن است کوتاه مدت {یکساله} میان مدت {دو تا پنج ساله} یا بلند مدت {پنج و ده و پانزده ساله}باشد.بسیاری از سازمانها به ترکیبی از کوتاه مدت میان مدت که در عمل عملی تر از بلند مدت ها میباشند تکیه دارند

 

چگونگی تشخیص یک برنامه بازاریابی مناسب

 

            قبل از اجرا و به کار گیری یک برنامه بازار یابی مدیران بازاریابی باید اطمینان حاصل نمایند که ان برنامه ارزش اجرا و صرف نقدینگی شرکت را دارد و در صورت وجود عیب و نقص ان را برطرف نمایند .همان طوری که میدانیم بخشهای مختلف یک موسسه هر کدام برنامه های خاصی را به منظور تصویب به مدیران عالیه اراعه مینمایند . و مشکل اینجاست که هیئت مدیره شرکتها چگونه باید این همه برنامه تنظیمی از سوی کارشناسان بخشهای مختلف را بررسی و انها را تایید یا رد نمایند.بهترین راه حل برای این کار ایجاد یک چارچوب کلی برای برنامه ریزیهاست . موسسات باید از نرم افزارهای رایانه ای خاصی برای برنامه ریزیهایشان استفاده نمایند و از این طریق است که امکان مقایسه تمام برنامه ها با یکدیگر برای مدیران ایجاد میشود تا از بین انها بهترین ها را انتخاب نمایند.                                                                       

 

زمینه های برنامه ریزی بازاریابی

 

         اول:برنامه بازاریابی علامت تجاری.دوم:برنامه بازاریابی خطوط تولیدی کالا.سوم:برنامه بازاریابی محصولات جدید.چهارم:برنامه انتخاب بخش خاصی از بازار. پنجم:برنامه بازاریابی مناطق مختلف جغرافیایی.

                                               

برنامه بازاریابی خطوط تولیدی کالا

 

         قبل از تنظیم برنامه بازاریابی برای هر مارک تدوین یک برنامه کلی برای هر یک از ردهها یا خطهای تولیدی کالا ضروری است. برای مثال:یک شرکت تولید کننده مواد شوینده و بهداشتی بزرگ را در نظر بگیرید که کالاهایی مثل شامپو پودر رختشویی و انواع کالاهای بهداشتی دیگر را تولید میکند .طبیعی است که هر کدام از محصولات فوق دارای خطوط تولیدی مجزا با علامت تجاری متفاوت هستند .به عنوان نمونه :خط تولیدی شامپو در بر گیرنده شامپوهایی با مارکهای شامپو مخصوص موهای خشک شامپو مخصوص موهای چرب شامپو مخصوص موهای معمولی و

 

         همچنین خط تولیدی پودر رختشویی شامل پودرهای ماشینی و پودرهای دستی میباشد.لذا این شرکت باید اول یک برنامه کلی تنظیم نماید سپس در چارچوب این برنامه کلی برای هر یک از مارکهای موجود در داخل همان خط تولید برنامه ویژهای را تدوین نماید.                               

 

برنامه ریزی بازاریابی علامت تجاری

 

         با توجه به تولید محصولات مختلف با مارکها و علاعم تجاری متعدد در شرکتهای بزرگ لازم است این شرکتها برای تک تک مارکهای خود برنامه بازاریابی مستحکمی داشته و فرد خاصی را مسئول این کار بنمایند تا این شخص بتواند برنامه تدوینی خود را به طور مستمر اجرا نموده و مواظب هر نوع تغییر و دگرگونی باشند .                                                                

 

برنامه بازاریابی محصولات جدید

 

         هر مارک و رده ار محصولات نو به برنامه بازاریابی خاصی که در بر گیرنده جزعیات فعالیت های تولید توسعه و نحوه به بازار رساندن انها باشند نیازمند است.  

                                 

برنامه انتخاب بخش خاصی از بازار

 

         اگر موسسه ای محصولاتش را به بخشهای متفاوتی از بازار عرضه میکند.باید برای هر یک از بخشهای مورد نظر برنامه جداگانه و ویژه ای تنظیم نماید تا مدیر هر بخش بتواند با توجه به خواسته ها و نیازهای بخش تحت فعالیت خود برنامه ارزیابی مناسبی را تدوین و به مرحله اجرا بگزارد .برای مثال:شرکت {ای بی ام }یکی از بزرگترین تولید کننده های رایانه در جهان بازار خود را به چهار بخش تقسیم نموده است.                                                           

 

برنامه بازار یابی مناطق مختلف جغرافیایی

         با توجه به تاثیر اقلیمهای جغرافیایی بر روی اداب و رسوم ونوع نیازها و خواسته های افراد ضروری است مدیران بازاریابی برای هر قاره کشور منطقه شهر بخش و حتی محلات بزرگ یک شهر برنامه بازاریابی خاصی را تهیه و تنظیم نمایند.  

                                                 

برنامه بازار یابی هر مشتری

 

         امروزه شرکتها برای بعضی از مشتریان مهمی که در پیشبرد امورشرکت نقش ویژهای را ایفا میکنند برنامه ریزیهای جداگانه و خاصی را تنظیم و اجرا مینمایند تا از این طریق بتوانند با به دست اوردن رضایت کامل این گونه مشتریان انها را حفظ نمایند.                                   

 

تاثیر برنامه ریزی روی افراد

 

با در دست داشتن یک برنامه واقعی ارزیابی کار مدیران بسیار واقع بینانه تر صورت میگیرد زیرا برنامه حاوی شرح وظایف معینی است که طی دورئ مورد نظر باید انجام شود از طرفی داشتن برنامه سنجش و اندازهگیری کار افراد را برای مدیران اسان خواهد کرد زیرا در برنامه مدون هر یک از افراد مسئولیت انجام قسمتی از کارهای مورد نظر را به عهده می گیرد .در چنین وضعی ارزیابی کار افراد به صورت واقعی جلوه گر میشود و مدیران میتوانند نتایج حاصل را با انچه در برنامه پیش بینی شده مقایسه کنند و دیگر مجبور نیستند به ارزیابی های بیهوده که در اغلب موارد نتیجه ای جز تیره کردن رابطئ افراد و مدیر ندارد متوسل شوند.                                 

انتظار میرود که در برنامه ریزی صحیح روحیه افراد به طور طبیعی تقویت گردد.هر برنامه مدون خود یک وسیله ارتباطی است که انچه باید انجام شود {چگونه}باید انجام شود و{چه کسی}باید ان را انجام دهد در ان ذکر میگردد.همین موضوع به تنهایی بسیاری از سئوالات و مشکلات را از بین میبرد.مانند مشکلاتی که به علت فقدان اطلاعات لازم موجب احساس عدم اطمینان فردی میشود.احساس اطمینان و تامین فردی اعتماد به نفس ایجاد میکند و اعتماد به نفس تمایل انجام کار به نحو بهتر را به بار خواهد اورد زیرا افراد درک روشنتری ازانچه باید انجام شود پیدا میکنند ضمنا به اهمیت انجام ان در طرح کلی امور واقف میشوند. به عبارت دیگر برنامه ریزی ایجاد انگیزش میکند و انگیزش سبب تقویت روحیه فرد میگردد.                                                      

 

پیاده کردن برنامه بازاریابی

 

         در اولین وحله کار برنامه ریزی طرح برنامه ریزی استراتژیک و برنامه های اجرایی را ریخته سپس به پیاده کردن برنامه های تنظیمی پرداخته و در مرحله ی اخر به کارهای کنترل که شامل اندازه گیری نتایج ارزیابی ان و انجام اقدامات اصلاحی می باشد می پردازد . که اولین مرحله با بهره گیری از نکته نظرات و توصیه های مدیران شروع شده و سپس از بررسی شرایط بازار و مشخص شدن فرصتها و تهدیدات محیطی اهداف اصلی تعیین شده و ا ستراتژیها ی بازاریابی و برنامه های عملیاتی مناسب برای نیل به اهداف مشخصی میگردند و اخرالامر بودجه لازم برای اجرای برنامه پیش بینی شده و اقدامات کنترلی نیز به مرحله اجرا در می اید .                                        

 

دلایل ناکافی در پیاده کردن برنامه بازاریابی

 

          اول:دخالت کمتر مدیران مسعول اجرایی .                             

         دوم:اولویت بندی نادرست اهداف به لحاظ زمانی .                         

         سوم:مقاومتهای طبیعی انسان در مقابل تغییر.                       

         چهارم:عدم وجود برنامه مشخص برای اجرا و پیاده کردن.         

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 20:8  توسط جواد عجم | 

به نام خدا

 

 

موضوع تحقیق

 

 

برنامه ریزی بازاریابی

 

 

گرد آورنده:

 

عاطفه    مرشدی زاده

 

استاد مربوطه:

 

عبدالقادر   تکه ئی

 

 

مقدمه:

         برنامه ریزی بازاریابی فرایندی است که یک سازمان و تشکیلات با استفاده از ان سعی میکند منابع موجود خود ومحیط بازاریابی را تجزیه و تحلیل کند تا مسیری را که باید در اینده طی کند پیش بینی نماید.در ایران کتاب برنامه ریزی بازاریابی نتیجه مطالعات و تحقیقات علمی و تجربی مولف علی اکبر اسلام است که به عنوان نخستین کتاب برنامه ریزی بازاریابی در کشورمان به چاپ رسیده است.

برنامه ریزی بازاریابی

 

         اجرای برنامه ریزی بازاریابی مستلزم کاربرد سیستماتیک منابع بازاریابی برای حصول به اهداف بازاریابی میباشد. به وسیله ی برنامه ریزی بازاریابی یک سازمان میکوشد بر صدها عامل داخلی و خارجی که بر توانایی او در رسیدن به فروش اثر میگزارند کنترل و نظارت داشته باشد .این امر به مدیران با وظایف مختلف کمک میکند تا به جای دنبال کردن انفرادی اهداف عملیاتی خود با یکدیگر همکاری کنند. یک برنامه  بازاریابی شامل بررسی محیط بازاریابی فرضیه ها اهداف و استراتژیهای همه جانبه و برنامه های تفضیلی بیشتر در مورد مسئولیتها زمان و هزینهاست.                                                   

 

مفاهیم بازاریابی

         برنامه ریزی یکی از وظایف ضروری مدیریت است .برنامه ریزی هدفهایی را که باید به ان رسید مشخص میکند .به مدیر یاری میدهد تا فرصتها و خطرات اتی را بشناسد .میتواند او را مطمئن سازد که فعالیتهای تمام کارکنان در جهت هدفهای سازمان است .این مسئله نیز باید مورد توجه قرار گیرد که برنامه ریزی اداری محدودیت های زیادی دارد .به علاوه یک برنامه خیلی حساب شده هم هیچ گونه ارزشی ندارد مگر اینکه به طور موثر به مرحله اجرا در اید.اغلب مردم برنامه ریزی را کاری با ارزش میدانند .با وجود این برخی از محققان در تحقیقات خود به نتایجی دست یافته اند که این پیش داوری مردم را نسبت به مفید بودن برنامه ریزی زیر سوال میبرد.        

 

مزایای عمده برنامه ریزی

 

         محققا یکی از مزایای برنامهریزی این است که مدیر را در حل مشکلات مدیریت کمک و یاری میکند اما منافع برنامه ریزی به همین جا ختم نمیشود موسساتی که امر برنامهریزی را جدی تلقی میکنند به تدریج در می یابند که خود به خود منافع فرعی دیگری نیز از این کار به دست میاورند.مهمترین مزیت برنامه ریزی تاثیری است که روی تصمیم گیری میگزارد در واقع برنامه ریزی {همان}تصمیم گیری است.برنامه ریزی از انچه موسسه در پی انجام ان است تصویری روشن و مشخص به دست میدهد.برنامه ریزی ایجاب میکند که از کارها فهرست مشخص و دقیقی تنظیم گردد.در بسیاری از شرکتها همین برنامه ریزی میتواند موجب روشن شدن نکات مبهم و از میان رفتن سوتفاهمات بشود.                                                                                                                                       

 

برنامه ریزی مناسب بازاریابی

 

         برای برنامه ریزی مناسب بازاریابی توجه به سه مورد ضرورت دارد.                                                  

         اول:چه برنامه ای در زمینه بازاریابی  باید تنظیم شود.

                       

         دوم:برنامه بازاریابی چه محتوایی باید داشته باشد.                   

 

         سوم:و اینکه مناسب یا نامناسب بودن یک برنامه چگونه باید تشخیص داده شود.                                    

 

گامهای اساسی در برنامه ریزی

   .  اول:تحلیل موقعیتها و جریانات.

         دوم:تعیین اهداف.

         سوم:توسعه استراتژیها و برنامه ها.

         چهارم:ایجاد هماهنگی و کنترل.

 

برنامه بازاریابی موفق

 

         موفقیت برنامه های بازاریابی در گرو تدوین برنامه های دراز مدت و پیگیری این برنامه هاست برنامه های بلند مدت برای بازاریابی علی الاصول باید دورهی زمانی پنج ساله را پوشش دهند و در ان نوع کالا بازارهای هدف حجم مورد نظر فروش و خط مشیها و برنامه هایی که جهت تحقق هدفهای سازمان لازم است مشخص شوند . برنامه باید حاوی استراتژیهای عملی در مورد بازار محصول قیمت گزاری کیفیت تبلیغات و روابط عمومی باشد.                

 

اهداف برنامه ریزی بازاریابی

 

         منظور از اهداف ان مقاصدی است که یک سازمان میخواهد در طی دوره زمانی معینی به ان دست یابد . به عنوان مثال :هدف یک سازمان ممکن است تبدیل شدن به یک مرکز گردشگری عمده تمام اروپایی باشد . بنابراین تلاش ان شرکت برای نیل به این هدف دراز مدت در جهت نفوذ در تمام بازارهای ملی است.                                                      

انواع برنامه های بازاریابی

 

         برنامه های بازار یابی ممکن است کوتاه مدت {یکساله} میان مدت {دو تا پنج ساله} یا بلند مدت {پنج و ده و پانزده ساله}باشد.بسیاری از سازمانها به ترکیبی از کوتاه مدت میان مدت که در عمل عملی تر از بلند مدت ها میباشند تکیه دارند

 

چگونگی تشخیص یک برنامه بازاریابی مناسب

 

            قبل از اجرا و به کار گیری یک برنامه بازار یابی مدیران بازاریابی باید اطمینان حاصل نمایند که ان برنامه ارزش اجرا و صرف نقدینگی شرکت را دارد و در صورت وجود عیب و نقص ان را برطرف نمایند .همان طوری که میدانیم بخشهای مختلف یک موسسه هر کدام برنامه های خاصی را به منظور تصویب به مدیران عالیه اراعه مینمایند . و مشکل اینجاست که هیئت مدیره شرکتها چگونه باید این همه برنامه تنظیمی از سوی کارشناسان بخشهای مختلف را بررسی و انها را تایید یا رد نمایند.بهترین راه حل برای این کار ایجاد یک چارچوب کلی برای برنامه ریزیهاست . موسسات باید از نرم افزارهای رایانه ای خاصی برای برنامه ریزیهایشان استفاده نمایند و از این طریق است که امکان مقایسه تمام برنامه ها با یکدیگر برای مدیران ایجاد میشود تا از بین انها بهترین ها را انتخاب نمایند.                                                                       

 

زمینه های برنامه ریزی بازاریابی

 

         اول:برنامه بازاریابی علامت تجاری.دوم:برنامه بازاریابی خطوط تولیدی کالا.سوم:برنامه بازاریابی محصولات جدید.چهارم:برنامه انتخاب بخش خاصی از بازار. پنجم:برنامه بازاریابی مناطق مختلف جغرافیایی.

                                               

برنامه بازاریابی خطوط تولیدی کالا

 

         قبل از تنظیم برنامه بازاریابی برای هر مارک تدوین یک برنامه کلی برای هر یک از ردهها یا خطهای تولیدی کالا ضروری است. برای مثال:یک شرکت تولید کننده مواد شوینده و بهداشتی بزرگ را در نظر بگیرید که کالاهایی مثل شامپو پودر رختشویی و انواع کالاهای بهداشتی دیگر را تولید میکند .طبیعی است که هر کدام از محصولات فوق دارای خطوط تولیدی مجزا با علامت تجاری متفاوت هستند .به عنوان نمونه :خط تولیدی شامپو در بر گیرنده شامپوهایی با مارکهای شامپو مخصوص موهای خشک شامپو مخصوص موهای چرب شامپو مخصوص موهای معمولی و

 

         همچنین خط تولیدی پودر رختشویی شامل پودرهای ماشینی و پودرهای دستی میباشد.لذا این شرکت باید اول یک برنامه کلی تنظیم نماید سپس در چارچوب این برنامه کلی برای هر یک از مارکهای موجود در داخل همان خط تولید برنامه ویژهای را تدوین نماید.                                

 

برنامه ریزی بازاریابی علامت تجاری

 

         با توجه به تولید محصولات مختلف با مارکها و علاعم تجاری متعدد در شرکتهای بزرگ لازم است این شرکتها برای تک تک مارکهای خود برنامه بازاریابی مستحکمی داشته و فرد خاصی را مسئول این کار بنمایند تا این شخص بتواند برنامه تدوینی خود را به طور مستمر اجرا نموده و مواظب هر نوع تغییر و دگرگونی باشند .                                                                

 

برنامه بازاریابی محصولات جدید

 

         هر مارک و رده ار محصولات نو به برنامه بازاریابی خاصی که در بر گیرنده جزعیات فعالیت های تولید توسعه و نحوه به بازار رساندن انها باشند نیازمند است.  

                                 

برنامه انتخاب بخش خاصی از بازار

 

         اگر موسسه ای محصولاتش را به بخشهای متفاوتی از بازار عرضه میکند.باید برای هر یک از بخشهای مورد نظر برنامه جداگانه و ویژه ای تنظیم نماید تا مدیر هر بخش بتواند با توجه به خواسته ها و نیازهای بخش تحت فعالیت خود برنامه ارزیابی مناسبی را تدوین و به مرحله اجرا بگزارد .برای مثال:شرکت {ای بی ام }یکی از بزرگترین تولید کننده های رایانه در جهان بازار خود را به چهار بخش تقسیم نموده است.                                                           

 

برنامه بازار یابی مناطق مختلف جغرافیایی

         با توجه به تاثیر اقلیمهای جغرافیایی بر روی اداب و رسوم ونوع نیازها و خواسته های افراد ضروری است مدیران بازاریابی برای هر قاره کشور منطقه شهر بخش و حتی محلات بزرگ یک شهر برنامه بازاریابی خاصی را تهیه و تنظیم نمایند.  

                                                  

برنامه بازار یابی هر مشتری

 

         امروزه شرکتها برای بعضی از مشتریان مهمی که در پیشبرد امورشرکت نقش ویژهای را ایفا میکنند برنامه ریزیهای جداگانه و خاصی را تنظیم و اجرا مینمایند تا از این طریق بتوانند با به دست اوردن رضایت کامل این گونه مشتریان انها را حفظ نمایند.                                    

 

تاثیر برنامه ریزی روی افراد

 

با در دست داشتن یک برنامه واقعی ارزیابی کار مدیران بسیار واقع بینانه تر صورت میگیرد زیرا برنامه حاوی شرح وظایف معینی است که طی دورئ مورد نظر باید انجام شود از طرفی داشتن برنامه سنجش و اندازهگیری کار افراد را برای مدیران اسان خواهد کرد زیرا در برنامه مدون هر یک از افراد مسئولیت انجام قسمتی از کارهای مورد نظر را به عهده می گیرد .در چنین وضعی ارزیابی کار افراد به صورت واقعی جلوه گر میشود و مدیران میتوانند نتایج حاصل را با انچه در برنامه پیش بینی شده مقایسه کنند و دیگر مجبور نیستند به ارزیابی های بیهوده که در اغلب موارد نتیجه ای جز تیره کردن رابطئ افراد و مدیر ندارد متوسل شوند.                                 

انتظار میرود که در برنامه ریزی صحیح روحیه افراد به طور طبیعی تقویت گردد.هر برنامه مدون خود یک وسیله ارتباطی است که انچه باید انجام شود {چگونه}باید انجام شود و{چه کسی}باید ان را انجام دهد در ان ذکر میگردد.همین موضوع به تنهایی بسیاری از سئوالات و مشکلات را از بین میبرد.مانند مشکلاتی که به علت فقدان اطلاعات لازم موجب احساس عدم اطمینان فردی میشود.احساس اطمینان و تامین فردی اعتماد به نفس ایجاد میکند و اعتماد به نفس تمایل انجام کار به نحو بهتر را به بار خواهد اورد زیرا افراد درک روشنتری ازانچه باید انجام شود پیدا میکنند ضمنا به اهمیت انجام ان در طرح کلی امور واقف میشوند. به عبارت دیگر برنامه ریزی ایجاد انگیزش میکند و انگیزش سبب تقویت روحیه فرد میگردد.                                                     

 

پیاده کردن برنامه بازاریابی

 

         در اولین وحله کار برنامه ریزی طرح برنامه ریزی استراتژیک و برنامه های اجرایی را ریخته سپس به پیاده کردن برنامه های تنظیمی پرداخته و در مرحله ی اخر به کارهای کنترل که شامل اندازه گیری نتایج ارزیابی ان و انجام اقدامات اصلاحی می باشد می پردازد . که اولین مرحله با بهره گیری از نکته نظرات و توصیه های مدیران شروع شده و سپس از بررسی شرایط بازار و مشخص شدن فرصتها و تهدیدات محیطی اهداف اصلی تعیین شده و ا ستراتژیها ی بازاریابی و برنامه های عملیاتی مناسب برای نیل به اهداف مشخصی میگردند و اخرالامر بودجه لازم برای اجرای برنامه پیش بینی شده و اقدامات کنترلی نیز به مرحله اجرا در می اید .                                        

 

دلایل ناکافی در پیاده کردن برنامه بازاریابی

 

          اول:دخالت کمتر مدیران مسعول اجرایی .                            

         دوم:اولویت بندی نادرست اهداف به لحاظ زمانی .                         

         سوم:مقاومتهای طبیعی انسان در مقابل تغییر.                       

         چهارم:عدم وجود برنامه مشخص برای اجرا و پیاده کردن.         

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 19:30  توسط جواد عجم | 

به نام خالق هستي

 

 

موضوع:

 

مديريت استراتژيك در بازاريابي

 

استراتژي خلاق حاصل تفكر استراتژيك است و برنامه‌ريزي استراتژيك تسهيل روند كار و پياده‌سازي نتايج آن را برعهده دارد.

                

                             خانم: جين ليدكا

 

مقدمه:

 

 آيا تا به حال از خود پرسيده‌ايد كه چرا بعضي از شركت‌هاي بزرگ و موفق در مدت زمان كوتاهي با از دست دادن سهم بزرگي از بازار خود به موقعيتي معمولي و حتي تأسف‌بار تنزل يافته‌اند و چرا برخي از شركت‌هاي كوچك و گمنام به يكباره به جايگاه‌هاي ممتازي در صفحه رقابت بين‌المللي رسيده‌اند؟

بقا و تداوم سازمان‌ها و همچنين توسعه آنها نيازمند درك به هنگام فرصت‌هاي محيطي و تغييرات در مديريت سازماني است: تكنولوژي‌هاي جديد نگرش‌هاي نو و روش‌هاي نوين همه مي‌توانند قواعد موجود را دگرگون ساخته و شرايطي كاملاً نوين براي بقاي سازمان بيافرينند. در شرايط جديد مديران خلاق مي‌مانند و مديران سنتي نابود مي‌شوند. چرخش به موقع در استراتژي‌ها كاري است كه مديران خلاق انجام مي‌دهند. ادامه استراتژي‌هاي موجود و به عبارتي دل بستن به كاميابي‌هاي گذشته از ويژگي‌هاي مديران سنتي است.

تشخيص به موقع ضرورت و جهت چرخش كاري بسيار دشوار است و نيازمند توسعه ظرفيت تفكر استراتژيك و درك درست مفاهيم استراتژي و چگونگي ايجاد و اجراي آن مي‌باشد. از آنجا كه استراتژي مانند بسياري از مفاهيم مديريت به كشور ما وارد شده است. بيشتر دانش آن در قالب تكنيك‌ها و فرايند‌هاي بكارگيري رواج يافته و كمتر به مفهوم و فلسفه كار بروي آن پرداخته شده است.

در سال‌هاي دهه 1980 طرح ريزي استراتژيك جاي خود را به مديريت استراتژيك داد كه يك شكل پالايش يافته‌تر بود كه طرح‌ريزي استراتژيك را در خود دارد. ولي دامنه آن را وسيعتر مي‌كند. تفاوت بين طرح‌ريزي استراتژيك و مديريت استراتژيك «در طرح‌ريزي استراتژيك اخذ تصميم‌هاي استراتژي بهينه در كانون توجه قرار دارد. در حالي كه در مديريت استراتژيك توجه به ايجاد نتايج استراتژيك مانند بازاري جديد، محصولات و يا تكنولوژي جديد معطوف مي‌شود.»

 

تعريف استراتژي:

 

واژه استراتژي از ريشه يوناني stratagem به معناي فرمانده ارتش مركب از stratus به معني ارتش و ago به معناي رهبر گرفته شده است. به طور كلي مي‌توان گفت استراتژي يك طرح عمومي و گسترده در راستاي رسيد به اهداف بلندمدت است. الگوي بنيادي از اهداف فعلي و برنامه‌ريزي شده، بهره‌برداري و تخصيص منابع و تعاملات يك سازمان با بازارها، رقبا و ديگ عوامل محيطي است.

 

تعريف مديريت استراتژيك:

 

مديريت استراتژيك فعاليت‌هاي مربوط به بررسي، ارزشيابي و انتخاب استراتژي‌ها، اتخاذ و گونه‌ تدابير درون و بيرون سازماني براي اجراي استراتژي، و در نهايت كنترل فعاليت‌هاي انجام شده را در برمي‌گيرد.

 

 

تعريف عمومي مديريت استراتژيك:

 

عبارتست از هنر و علم فرمول‌بندي، اجرا و ارزيابي تصميمات چندبعدي با تاكيد بر يكپارچگي عوامل مديريت، بازاريابي، امورمالي، توليد يا خدمات تحقق و توسعه، سيستم‌هاي اطلاعاتي و غيره جهت رسيدن به اهداف سازماني است.

به طور كلي مديريت استراتژيك شامل برنامه‌ريزي اجرا و كنترل برنامه‌هاي استراتژيك است و به خصوص در مواردي كه سازمان اهداف روشن و بينشي درست براي حركت و كنترل نداشته باشند. يا محيط بيرون سازمان متلاطم و پويا باشد يا سازمان بيش از اندازه درون‌گرا بوده تمركز بيش از حدي بر جزئيات و مشكلات كوتاه مدت داشته باشد، راهگشا و سودمند است.

 

تفاوت‌هاي مهم مديريت استراتژيك ساير روش‌هاي مديريت به شرح زير است؟

 

مديريت استراتژيك

ساير روش‌هاي مديريت

 

1- تاكيد برون سازمان

 

2- جهت‌گيري پويا و متحول

 

3- پيگيري افكار نو

 

4- سيستم باز

 

5- عمل براساس پيش‌بيني آينده

 

6- آينده‌نگري با افق زماني بلندمدت

 

1- تاكيد درون سازمان

 

2- جهت‌گيري ايستا و ثابت

 

3- پيشگيري برنامه‌هاي جاري

 

4- سيستم بسته

 

5- عمل براساس پيش‌بيني گذشته

 

6- حال‌نگري با افق زماني كوتاه مدت

 

 

فرآيند مديريت استراتژيك دربرگيرنده سه مرحله مي‌شود:

 

1- تدوين استراتژي‌ها

2- اجراي استراتژي‌ها

3- ارزيابي استراتژدي‌ها

در مرحله تدوين استراتژي‌ها مأموريت شركت تعيين مي‌شود، عواملي كه در محيط خارجي شركت را تهديد مي‌كند. يا فرصت‌هايي را به وجود مي‌آورند، شناسايي مي‌شوند. تفاوت قوت و ضعف داخلي شركت شناخته مي‌شوند. هدف‌هاي بلندمدت و كوتاه‌مدت تعيين مي‌شوند. استراتژي‌هاي گوناگون در نظر گرفته مي‌شوند و استراتژي‌هاي خاص جهت ادامه فعاليت انتخاب مي‌شوند.

تصميماتي كه در زمينه تدوين استراتژي‌ها گرفته مي‌شود، شركت را متعهد مي‌كند كه براي يك دوره به نسبت طولاني در زمينه خاصي را ارائه خدمات كند، در بازارهاي مشخصي به فعاليت بپردازد و سرانجام از منابع و فن‌آوري‌هاي شناخته شده‌اي استفاده كند.

در مرحله اجراي استراتژدي‌ها شركت‌ها بايد اهداف سالانه خود را تعيين كند. سياست‌ها را مشخص و در كاركنان انگيزه ايجاد كند و منابع را به گونه‌اي تخصيص دهد كه استراتژي‌هاي تدوين شد به اجرا درآيند. اجراي استراتژي‌ها همانند ساير سيستم‌هاي مديريتي نيازمند توسعه فرهنگي است كه استراتژي‌ها را تقويت و يك ساختار اثربخش سازماني را شالوده‌ريزي كند. تلاش‌هاي بازاريابي در هدايت و بودجه‌بندي كند، سيستم‌هاي اطلاعاتي به وجود آورد و از آنها استفاده و سرانجام بين عملكرد و جبران خدمات كاركنان رابطه خردمندانه ايجاد كند.

موفقيت مرحله اجراي استراتژي‌ها به اين امر بستگي دارد كه مديران بتوانند دركاركنان ايجاد انگيزه كنند و اين نوعي هنر است.

 

در مديريت استراتژيك ارزيابي استراتژي‌ها آخرين مرحله به حساب مي‌آيد. مديران نياز شديد دارند كه بدانند استراتژي‌هاي خاص ومورد نظر آنان در چه زماني كارساز واقع نمي‌شود. همه استراتژي‌ها دستخوش تغييرات آينده قرار مي‌گيرند. زيرا عوامل داخلي و خارجي به صورت دائم در حال تغيير هستند.

براي ارزيابي استراتژي‌ها سه فعاليت عمده به شرح زير انجام مي‌شوند:

1.     بررسي عوامل خارجي و داخلي كه پايه و اساس استراتژي‌هاي كنوني قرار گرفته‌اند.

2.     محاسبه و سنجش عملكردها

3.     اقدامات اصلاحي

 

مراحل اصلي فرآيند مديريت استراتژيك:

 

1.     تجزيه و تحليل

2.     پايه‌گذاري جهت‌گيري‌هاي سازماني

3.     هدف‌گذاري

4.     تعيين و تدوين استراتژي‌ها

5.     بسترسازي و اجراي استراتژي

6.     كنترل استراتژي‌ها

 

طبق شكل قبل تجزيه و تحليل به سه قسمت تقسيم مي‌شود كه به اختصار توضيح مي‌دهيم:

محيط عمومي: در برگيرنده سطحي از محيط بيروني يك سازمان است كه شامل عواملي است كه بر نحوه مديريت سازمان تاثير مي‌گذارد. برخي از اصلي‌ترين عوامل محيط عمومي عبارتند از عوامل اقتصادي، عوامل اجتماعي، عوامل سياسي، عوامل قانوني و در نهايت عوامل تكنولوژيك.

محيط عملياتي: سطحي از محيط بيروني سازمان است كه شامل مؤلفه‌هايي خاص و صريح براي مديريت سازمان مي‌باشد. اين مؤلفه‌ها عبارتند از: عوامل رقابتي، نيروي كار، تامين كننده و عوامل بين‌المللي.

محيط دروني: سطحي از محيط سازمان كه در داخل سازمان وجود دارد و معمولاً مفاهيمي خاص و صريح از مديريت سازمان را ارائه مي‌دهد. اين مفاهيم عبارتند از: منابع مالي، ساختار سازمان، قابليت سازماني و سيستم‌ها.

 

پايه‌گذاري جهت‌گيري‌هاي سازمان نيز به سه قسمت تقسيم مي‌شود:

 

1.     ماموريت سازماني: فلسفه وجودي و علت بقاء يك سازمان بوده مشروعيت آن است.

مثلاً ماموريت سنترال سويا آن است كه در توليد بازرگاني دانه‌هاي كشاورزي و محصولات غذايي را هنر بازار باشد.

پيتردراكر مي‌گويد: «كار اصلي مديريت استراتژيك اين است كه از زاويه ماموريت شركت به شركت نگاه كند. يعني مطرح كردن اين پرسش كه كار اصلي شركت چيست؟»

2. چشم‌انداز سازماني: چشم‌انداز به منزله جلو برنده سازمان بوده در راستاي هدف بزرگ، دشوار و بلند پروازاند.، 30-10 ساله و توصيف زنده سازمان در پايان دوره برنامه‌ريزي استراتژيك مي‌باشد. به عبارت ديگر تصور مديران نسبت به آينده سازمان و جايگاه آن در آينده.

3. ارزش‌هاي سازماني: ارزش‌هاي سازماني اصول اعتقادي پويا و اساسي يك سازمان بوده، باعث نمود افراد در قالب گروه مي‌شوند. يك سازمان در واكنش در برابر تغييرات محيطي ارزش‌هاي خود را تغيير نمي‌دهد.

 

پايه‌گذاري جهت‌گيري‌هاي سازمان نيز به سه قسمت تقسيم مي‌شود:

 

1.     ماموريت سازماني: فلسفه وجودي و علت بقاء يك سازمان بوده مشروعيت آن است.

مثلاً ماموريت سنترال سويا آن است كه در توليد بازرگاني دانه‌هاي كشاورزي و محصولات غذايي را هنر بازار باشد.

پيتردراكر مي‌گويد: «كار اصلي مديريت استراتژيك اين است كه از زاويه ماموريت شركت به شركت نگاه كند. يعني مطرح كردن اين پرسش كه كار اصلي شركت چيست؟»

2. چشم‌انداز سازماني: چشم‌انداز به منزله جلو برنده سازمان بوده در راستاي هدف بزرگ، دشوار و بلند پروازاند.، 30-10 ساله و توصيف زنده سازمان در پايان دوره برنامه‌ريزي استراتژيك مي‌باشد. به عبارت ديگر تصور مديران نسبت به آينده سازمان و جايگاه آن در آينده.

3. ارزش‌هاي سازماني: ارزش‌هاي سازماني اصول اعتقادي پويا و اساسي يك سازمان بوده، باعث نمود افراد در قالب گروه مي‌شوند. يك سازمان در واكنش در برابر تغييرات محيطي ارزش‌هاي خود را تغيير نمي‌دهد.

ارزش‌ها جنبه‌هاي متفاوتي دارند كه مي‌توان به سه جنبه اصلي ارزش‌ها اشاره كرد:

1.     ارزش‌هاي حياتي: زنده بودن، زنده‌ مانده، مطابق شأن زندگي كردن است.

2.     ارزش‌هاي احساساتي: انسانيت، محبت، الفت و دوستي مورد توجه است.

3.     ارزش‌هاي عالي: بهداشت و ايمني

 

مرحله بعد هدف گذاري

 

اهداف بيان كننده منظور برنامه ريزي در طرح و برنامه‌ها هستند. آنها در چارچوب فرايند برنامه‌ريزي تدوين شده ايده‌هاي مبهم و تجربي را به منظورات و نتايج مشخص تبديل مي‌كنند. هدف گذاري جزء لاينفك برنامه‌ريزي است.

 

تعيين و تدويل استراتژي‌ها

 

تعيين استراتژي عبارت است از فرآيند تعيين زمينه‌هاي عملكرد مناسب جهت دستيابي به اهداف سازماني در راستاي ماموريت و فلسفه وجود سازماني.

 

مرحله بسترسازي و اجراي استراتژي‌ها

 

جهت اجراي موفقيت‌آميز استراتژي‌ها به 4 مهارت بنيادي نياز است.

1.     مهارت تعامل

2.     مهارت نظارت

3.     مهارت تخصيص

4.     مهارت سازماندهي

 

مرحله كنترل استراتژدي‌ها

 

شامل نظارت و ارزيابي فرايند مديريت استراتژيك به عنوان يك كل بوده و نقش تضمين عملكرد مناسب اين فرايند را دارا مي‌باشد.

 

ضرورت استفاده از مديريت استراتژيك:

 

مديريت استراتژيك با تكيه بر ذهنيتي پويا، آينده‌نگر، جامع‌نگر و اقتضاي راه حل بسياري از مسائل سازمان‌هاي امروزي است. پايه‌هاي مديريت استراتژيك براساس ميزان دركي است كه مديران از شركت رقيب بازار‌ها، قيمت‌ها، عرضه‌كنندگان مواد اوليه، توزيع كنندگان دولت ها،بستانكاران،سهامداران و مشترياني كه در سراسر دنيا وجود دارندقرار دارد و اين عامل تعيين كنندگان موفقيت تجاري در دنياي امروز است. پس يكي از مهمترين ابزارهايي كه سازمان‌ها براي حصول موفقيت در آينده مي‌توانند از آن بهره گيرند «مديريت استراتژيك» خواهد بود.

 

مزاياي مديريت استراتژيك

 

1.     به سازمان اين امكان را مي‌دهد كه به شيوه‌اي خلاق و نورآور عمل كند و براي شكل دادن به آينده خود به صورت انفعالي عمل نكند، اين شيوه مديريت باعث مي‌شود كه سازمان داراي ابتكار عمل باشد و فعاليت‌هايش به گونه اي درآيد كه اعمال نفوذ نمايد.

2.     به سازمان كمك مي‌كند از مجراي استفاده نمودن از روش منظم‌تر، معقول‌تر راه‌ها يا گزينه‌هاي استراتژيك را انتخاب نمايد و بدين‌گونه استراتژي‌هاي بهتري را تدوين نمايد.

3.     موجب تفاهم و تعهد هرچه بيشتر مديران و كاركنان مي‌شود.

4.     موجب فرصتي مي‌شود تا به كاركنان تفويض اختيار شود.

 

انواع استراتژي‌هاي قابل طرح در سازمان:

 

1.     حفظ وضعيت موجود

2.     نفوذ در بازار

3.     توسعه بازار

4.     توسعه محصول

5.     نوآوري

6.     يكپارچگي افقي

 

7.  يكپارچگي عمودي (رو به عقب يا به جلو)

8.  مشاركت پروژه‌اي

9.  هم نيروزايي

10.  نوع‌گرايي متمركز

11. تنوع‌گرايي نامتمركز

12. تغيير جهت

13. كاهش هزينه‌ها

14. سلب مالكيت

15. انحلال

 

 

اين استراتژي‌ها زماني اثربخش خواهند بود كه باعث توسعه مزيت رقابتي در كاركنان زمينه‌سازي كار گروهي موثر و كارا و توسعه مزيت‌هاي رقابت منحصر به فرد شود.

هاورد شرمن مي‌گويد: شما تنها بايد به روش‌هاي نوين فكري اجازه ظهور دهيد.

 

پيوند مديريت استراتژيك هزينه‌ها و مديريت استراتژيك بازاريابي:

 

سودآوري، رويا و آرزوي همه شركت‌ها و مديران است، اما مانع بزرگي به نام هزينه‌ها، مي‌تواند روياها و آرزوهاي يك شركت را دست نيافتني كند. همانقدر كه صاحبان شركت‌ها نسبت به هزينه‌ها حساسيت نشان مي‌دهند، مشتريان نفر احساسي مشابه نسبت به واژه‌ي «قيمت» دارند.

در بازاريابي مدرن، برآورده ساختن نياز مشتريان مسير استراتژيك شركت‌ها به شمار مي‌رود. قيمت يكي از عناصر مهم بازاريابي است. به عبارت ديگر مي‌توان گفت مشتري براي تصميم‌گيري در مورد خريد كالا تنها به محصول و كيفيت آن نمي‌انديشد.

بلكه مناسب بودن قيمت را نيز در نظر دارد. بنابراين ضرورت دارد كه شركت‌ها براي كسب موفقيت در بازار، برنامه‌هايي جامع و هوشمندانه براي قيمت‌گذاري و همچنين انطباق با قيمت‌ها رقابتي بازار داشته باشند.

تكنيك‌هايي مانند هزينه‌ يابي برمبناي فعاليت، هزينه‌يابي هدف، هزينه‌يابي كايزن و غيره، رويكردهايي نوين در حسابداري مديريت در مقايسه با هزينه‌يابي سنتي به شمار مي‌روند كه اين تكنيك‌ها مي‌تواند سازمان‌ها را در حفظ توان رقابتي خود در بعد قيمت، ياري دهد.

 

هماهنگي استراتژيك بازاريابي و IT:

 

مديران كارآمد بازاريابي بيش از هر چيز مي‌دانند كه همه‌ي تلاش‌ها بايد مشتري محور باشد. يكي از گام‌هاي استراتژيك مشتري محور، اتوماسيون بازاريابي است.

هدف از اتوماسيون بازاريابي، رساندن پيام درست به مشتري در زمان مناسب و از راه مناسب است. بنابر نوع كالا و خدمات، روش‌هاي اتوماسيون بازاريابي متفاوت وجود دارد كه به بررسي آنها مي‌پردازيم.

 

بازاريابي مستقيم (DM)

 

DM عبارت است از ارتباط مستقيم با تعدادي از مشتريان. اين روش در دهه 60 زماني كه شركت‌ها شروع به ارزيابي رقابت‌هاي بازاريابي خود كردند، باب شده بازاريابي مستقيم در كنار آگهي، پيشبرد فروش، ارتباط عمومي و فروشندگي شخصي، يكي از اجزاي آميخته‌ي ارتقا نيز به شمار مي‌رود. در ابتدا DM از روش‌هاي فرستادن كاتالوگ و نامه استفاده مي‌شد. اما امروزه اين كارها اغلب از طريق Email ، Banner، پيغام‌هاي كوتاه و... انجام مي‌شود.

 

بازاريابي هدف:

 

بازاريابي هدف‌دار مي‌توان چنين تعريف كرد. «عمل فروش و ارائه‌ي خدمات به يك زير مجموعه هدف از تمام مشتريان». هربرنامه‌ي بازاريابي، بايد بازارهدف بازار هدف را به دقت شناسايي كند و براساس فرايند خريد مربوطه. بازار را با ابزار ارتباطي مناسب و بر پايه‌ي مزيت رقابتي و پيشنهاد مناسب هدف بگيرد.

 

راه‌كارهاي بازاريابي هدف:

 

1.     بازاريابي يك‌به‌يك: توسعه IT امكان انجام اين گونه بازاريابي را فراهم كرده است. با استفاده از IT شركت‌ها مي‌توانند اطلاعات مشتريان را پردازش كنند، نيازهاي خاص آنان را دريابند و بنابر آن اطلاعات پيام‌ها يا پيشنهادهاي همان مشتريان را به آنها عرضه كنند.

اسويكولا و ريپورت بر اين باورند كه امروزه هر شركتي در دو عرصه رقابت مي‌كند: عرصه مجازي اطلاعات (فضاي بازار) و عرصه فيزيكي منابع (محيط بازار) كه فضاي بازار يا زنجيره ارزش مجازي اطلاعات منبعي براي ايجاد ارزش براي مشتريان است.

2.     تقسيم‌بندي بازار: عبارت است از تقسيم بازار به گروه‌هاي مختلف مشتريان كه داراي احتياجات مشابه روش‌هاي خريد مشابه و يك سري پارامترهاي مشابه‌اند. پس از تقسيم‌بندي بازار، شركت بايد بخش‌هاي مختلف را ارزيابي و بازارهاي هدف خود را انتخاب كند. عواملي كه مي‌توانند بازار هدف را تعيين كنند. عبارتند از:

اندازه بازار جذابيت ساختاري آن بخش از بازار و اهداف و منابع شركت.

 

مديريت استراتژيك بازاريابي در صنايع، گاز و پتروشيمي: مدل برنامه‌ريزي استراتژيك بازاريابي در شركت‌هاي GC ايراني:

عنوان عمده‌ترين منابع انرژي باقي خواهند ماند، بررسي روند منابع هيدروكربوري و توزيع جغرافيايي آنها نشان مي‌دهد تا سال‌هاي 2025 ميلادي تنها پنج كشور حوزه خليج فارس (ايران، عربستان سعودي، كويت، عراق و امارات متحده عربي) به عنوان عمده‌ترين توليدكنندگان نفت و كشورهاي روسيه، ايران، قطر، عربستان سعودي و امارات متحده عربي، پنج توليدكننده اصلي گاز در آن زمان خواهند بود. ايران دومين كشور دارنده ذخاير گاز و چهارمين دارنده ذخاير نفت جهان است. يكي از محورهاي اساسي توسعه انرژي، مديريت و اجراي پروژه‌هاي نفت، گاز و پتروشيمي است. اين پروژه‌ها از پيچيدگي، ابعاد گسترده و نياز به توان مديريتي بالا برخوردار است.

جايگاه صنعت نفت در سند چشم‌انداز جمهوري اسلامي ايران ـ در سال 11404 هـ.ش. و ويژگي‌هايي مانند: محوريت اقتصاد انرژي در توسعه سرزمين با بقاي ذخاير نفت با عمر 97 سال، استمرار ذخاير گاز تا چند صده و موقعيت ويژه ژيواقتصادي، ژيوپلتيك و ژيواستراتژيك ايران اثرگذاري و ايفاي نقش مناسب‌تر در مديريت منطقه‌اي ايجاد مي‌كند.

اجراي صحيح پروژه‌هاي صنايع نفت، گاز و پتروشيمي و طراحي و مديريت يكپارچه پروژه يكي از راهكارهاي اصلي (پايه‌اي) محسوب مي‌گردد. سيستم يكپارچه مديريت استراتژيك بازاريابي يكي از زيربناها و اركان اصلي اجراي موفق پروژه‌هاي صنايع انرژي برمبناي هزينه، زمان، كيفيت و راندمان است. اين سيستم بطور مستقيم بر اهداف پروژه، فرايندها، منايع و نتايج كليدي عملكرد پروژه و شركت GC تاثير مي‌گذارد.

بازاريابي در صنايع نفت و گاز را مي‌توان به دو بخش عمده پيش از شروع پروژه و پس از اتمام پروژه تقسيم‌بندي كرد. بخش ابتدايي با تاكيد بر توسعه بازار و معرفي شركت براي شركت در مناقصه‌ها تعريف مي‌شود و مرحله دوم به بازار فروش محصولات نفت، گاز و پتروشيمي مي‌پردازد.

در پايان هم نمونه‌اي از تفكر استراتژيكي و خلاق بيان مي‌كنيم.

زماني كه روساي دو شركت رقيب جهت مذاكره براي ادغام شركت‌هاي خود به دامن طبيعت رفتند ناگهان متوجه شد يك خرس قهوه‌اي در برابر آنها ايستاده و آماده حمله است. اولين رئيس به سرعت شروع به دويدن كرد. دومين رئيس گفت:‌«جناب شما نمي‌توانيد از اين خرس تندتر بدويد.» رئيس اول پاس داد: «شايد من نتوانم از اين خرس تندتر بدوم ولي ترديدي ندارم كه از شما تندتر مي‌دوم».

 

 

كاري از:

 

 زهرا بيگم حسيني

 

رشته:

 

مديريت بازرگاني

 

دانشگاه پیام نور دامغان

 

بهار 1387

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 19:24  توسط جواد عجم | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نقش مدیریت فراگیر

 

 

 

استاد:

 

آقای عبدالقادر تکه ای

 

 

دانشجو:

 

مهدی میری

 

 

بهار 1387

 

 

 

مقدمه:

 

n     بروز بحران در سازمانهای مختلف با بینش مثبت بایستی به عنوان یک سرمایه تلقی شود و این به خاطر این است که  در بحران، مجموعه امکانات سازمان، ساختارها، نیروی انسانی،  توانمندی قانونی ، و... به خوبی  با همدیگر ترکیب شده و همدلی مناسبی در سازمان ایجاد و از امکانات بلااستفاده سازمان به نحو مطلوبی استفاده می شود.

هرچند بروز بحران سرمایه است ولی بعضی از بحرانهای سرکش، موجب اختلال در روند کار سازمانی شده و تحقق اهداف سازمان و مزیت رقابتی از بین می رود. بحران در سازمانها یک دفعه به وجود نمی آید بلکه طی مدت زمانی طولانی زمینه های آن در فرایندها، ساختارها و منابع انسانی شکل گرفته و سپس به بروز بحران منجر می شود.

 

 

 

n     برای پیشگیری از بحرانهای منفی و مدیریت صحیح بر آن، لازم است تمهیدات لازم قبل از شکل گیری خمیرمایه بحران، اندیشه شود. یکی از رویکردهایی که به شکل جدی و عملیاتی به مدیریت بحران و پیشگیری از بروز بحران کمک می کند نظام مدیریت کیفیت فراگیر (TOTAL QUALITY MANAGEMENT) است. این امر به خاطر این است که نظام مدیریت کیفیت فراگیر یک نظام مشکل یاب و بحران یاب است، بر این اساس و باتوجه به نقش موثر مدیریت کیفیت فراگیر در پیشگیری از مدیریت بحرانهای سازمانی در این مقاله سعی بر آن است مفهوم ومؤلفه های موثر در بحرانهای سازمانی، مفهوم مدیریت کیفیت فراگیر تبیین و به نقش نظام مدیریت کیفیت فراگیر (T.Q.M) در پیشگیری از بحرانهای نامطلوب در ابعاد مختلف پرداخته شود.

 

مؤلفه های موثر در بحرانهای سازمانی

 

n     بحرانهای سازمانی شرایطی را فــــراهم می کنند که روند عادی کار و فعالیت با وقفه موقت و یا نسبتاً پایدار مواجه می شود. بحران عبارت است از وضعیتی که نظم سیستم اصلی یا قسمتهایی از آن را مختل کرده و پایداری آن را به هم می زند.

بحران وضعیتی است که تغییری ناگهانی در یک یا چند قسمت از عوامل متغیر سیستم به وجود می آورد (شدت و ضعف بحرانها بستگی به عوامل تشدیدکننده و یا عناصر کاهش دهنده بحران و تکنیک های موجود برای مدیریت دارد (1).

n        در بروز بحرانهای سازمانی عوامل مختلفی دخیل هستنــــد که پرداختن به موقع، به آنها می تواند بحران را مهار کند.

 بحران در سازمانها بیشتر ناشی از نارسائیهای محیط داخلی و عدم موفقیت مدیریت ناشی می شود.

به طور خلاصه می توان گفت بحران، درنتیجه مدیریت ناموفق پیدا می شود و یک مدیریت اثربخش می تواند اخطارهای بحران را دریابد و بعضی نشانه ها را از قبل پیش بینی کند.

 

عوامل درون سازمانی موثر در بحــــران را در شش گروه می توان جمع بندی کرد:

 

1.     نحوه عملکرد مدیران سازمان

2.     عدم کفایت تجربه و جمع آوری اطلاعات

3.     ارزشها، عقیده و نگرش مدیریت

4.     پیشینه تاریخی و تجارب سازمان

5.     مرحله عمر زندگی سازمان

6.     ویژگیهای دیگــر سازمان نظیر درجه تمرکز و... (2)

   از دیدگاه دیگر، عوامل زاینده بحرانهای سازمان را می توان در پیچیدگی، پیوندگی اندازه دامنه، سرعت و هویدایی دانست (3).

بحرانهای سازمانی معمولاً خبر نمی کنند و یکی از ویژگیهای عمده آنها همین غیرمترقبه بودن آنهاست که تصمیم گیرندگان را با هیجان و اضطراب مواجه می کند

 

مفهوم مدیریت کیفیت فراگیر

 

     در مدیریت کیفیت فراگیر بر طراحی، انتخاب فناوری و فرایندهای مناسب تولید، آموزش کیفیت، مشارکت بیشتر کارکنان، توجه به نیازهای مشتریان و لزوم اندازه گیری کار تاکید شده است.

    مدیریت کیفیت فراگیر فقط به محصول برنمی گردد و یک دیدگاه جامع نسبت به سازمان و محصول دارد و تمام فعالیتها و فرایندها و جزییات کار را دربردارد.

 

در تعریف مدیریت کیفیت فراگیر می توان به نکات زیر اشاره کرد:

                                               

 

1.     کیفیت بالای محصولات و خدمات که موجب رضایت مشتری می گردد

2.     منطقی بودن قیمت

3.     مشارکت کلیه کارکنان شرکت (4)

4.     اصلاح مداوم فرایندهای کاری

5.     حل مسئله ریز و درشت سازمان برحسب اولویت

6.     سرشکن کردن تصمیم گیری درکل سطوح سازمان

 

    مدیریت کیفیت فراگیر یک سیستم هزینه اثربخش برای انسجام تلاشهای بهبود کیفی مستمر افراد در کلیه سطوح سازمان برای ارائه خدمات وکالاهایی است که رضایت مشتریان را تضمین می کند و در جستجوی این است که فرهنگی را ایجاد کند تا کلیه کارکنان به وسیله آن به طور مداوم سازماندهی کارشان را با نگرش تامین نیازمندیهای متغیر و متنوع مشتریان بهبود بخشد.

 

برای مدیریت کیفیت فراگیر سه محور بیان شده است:

 

1.     مشتری گرایی

2.     کارگروهی

 

1.     نگرش علمی تصمیم گیری (5).

 

در مفهوم مدیریت کیفیت فراگیر مؤلفه های زیر نهفته است:

 

1.     چشم انداز گرایی

2.     راهبری سازمان به شکل موثر

3.     همکاری با پیمانکاران و تامین کنندگان

4.     توسعه مشارکت کارکنان

5.     فرایندگرایی

6.     خلاقیت و بهبود مستمر

7.     مسئولیتهای اجتماعی سازمان

8.     نتیجه گرایی.

 

     مدیریت کیفیت فراگیر با ابزارها و الگوهای خود سازمان را بهبود می بخشد و مزیت رقابتی برای سازمان ایجاد و از بروز بحرانهای مخرب جلوگیری می کند.

 

    این سیستم درصورت بروز بحران به مدیران و دست اندرکاران کمک می کند تا به نحوی مطلوب بحران را مدیریت و آن را حل و فصل کنند.

 

    به طورکلی مدیریت کیفیت فراگیر در ابعاد زیر به پیشگیری از بحران و یا مدیریت بحران کمک می کند.

 

 

کمک به اندازه پذیر کردن مشکلات سازمانی

 

    یکی از عوامل موثر در بروز بحرانهای سازمانی نبود شاخصهای معین و مشخص و اندازه پذیر نبودن مشکلات است.

 

    بعضاً مدیران و کارکنان سازمان مشکلات سازمان را درک کرده ولی به دلیل نداشتن شاخص و یا مشخص نبودن نحوه اندازه گیری نمی توانند به شکل مطلوب به جنگ مشکلات رفته و درنتیجه بحران به وجود می آید.

 

    زمانی در سازمان بحران به وجود می آید که ما نتوانیم پدیده ها را اندازه گیری کنیم و اگر ما نتوانیم پدیده ها و مسائل را اندازه پذیر کنیم، درآن صورت نمی توانیم بر آنها مدیریت کنیم و نتیجه آن پس از مدتی، بروز بحران است.

نظام مدیریت کیفیت فراگیر ازطریق شاخص سازی زمینه های بروز بحران را در سازمان ازبین برده و به راحتی به مدیران و کارکنان کمک می کند که بر بحرانهای سازمانی فائق آیند.

 

به طورکلی، نظام مدیریت کیفیت فراگیر در بعد شاخص سازی از راههای زیر در پیشگیــری از بحران و مدیریت بحران کمک می کند:

 


1- مقادیر کمی برای مسائل و مشکلات سازمانی تعیین می کند؛
2- همواره به دنبال تعیین فاصله وضع موجود و مطلوب است؛
3- معیارهای مناسبی برای انتخاب شاخصهای سازمانی به دست می دهد؛
4- با الگوبرداری و مقایسه سازمان با آن وضعیت را مشخص می کند؛
5- با ارائه چک لیست های کنترلی تسلط بر اوضاع سازمانی را راحت تر می کند؛
6- ترازنامه نقاط قوت و ضعف سازمان را ارائه می دهد.

 

2- نهادی کردن مشکلات سازمانی

 

     نظام مدیریت کیفیت فراگیر یک نظام مشکل یاب است و بحران در سازمان نشأت گرفته از مشکلات سازمانی است. زمانی که سازمان نسبت به مسائل و مشکلات مختلف خـــود بی تفاوت باشد پس از مدتی مسائل و مشکلات دست به هم داده و وضعیت پیچیــــده ای را به وجود می آورد که نتیجه آن بروز بحران سازمانی است.

مدیریت کیفیت فراگیر با ابزارهایی که به کار می گیرد مکانیسم دائمی در سازمان طراحی و پیاده سازی می کند که دائماً مشکلات شناسایی گردد. به کارگیری تکنیک هایی نظیر طوفان مغزی در مدیریت کیفیت فراگیر موجب شناسایی مشکلات توسط همه کارکنان سازمان می گردد.

 

3- ارائه الگوبرای شناخت گلوگاههای سازمانی

 

     در سازمانها معمولاً گلوگاههای کاری منشا بروز بحران هستند و یا حداقل بروز بحران سازمانی را تسریع می کنند.

 

 مدیریت کیفیت فراگیر ازطریق مکانیسم های خود  سازمان را قادر می سازد تاگلوگاه خود را شناسایی و مسائل و مشکلات مــــــربوط به آن را اولویت بندی کند.

 

 

    

در این راستا، مدیریت کیفیت فراگیر از دو طریق به پیگیری بحران می پردازد:

 

 تعیین محورهای اساسی که به مرور برای سازمان گلوگاه می شوند، معمولاً مدیریت

 

کیفیت فراگیر به شکل اصولی و منطقی روی محورهای اساسی زیر متمرکز بوده و دائما

 

ً آنان را تحت کنترل دارد.

 

    مکانیسم دیگری، نظام مدیریت کیفیت فراگیر در سازمان به کار می گیرد و تا از بحران پیشگیری شود.
اولویت بندی مسائل و مشکلات ریز و درشت سازمان است که معمولاً شناسایی مشکلات ریز و درشت سازمان کار زیاد دشواری نیست، آنچه سازمانها را با بحران نــــــزدیک تر می کند عدم اولویت بندی مشکلات بوده که این امر وقت و انرژی صرف حل مشکلات نمی شود.

 

به طورکلی، مدیریت در این بعد، مدیریت فراگیر با ارائه روشهای زیر اولویت بندی مشکلات به شکل عملیاتی و جدی کمک می کند تا از بحران سازمان پیشگیری شود.

 

       

1.     روش اولویت گذاری مسائل با استفاده از مقایسه دوجفتی

 

2.     روش تعیین اولویت مسائل و مشکلات ازنظر قابلیت اجرایی در واحدهای سازمانی

 

3.     روش اولویت بندی مسائل با استفاده از ماتریسی اثربخشی و سهولت حل مسئله.

 

 

4- ایجاد حساسیت نسبت به زمان

 

     یکی از شاخصها و معیارهایی که با آن درمورد مــــاهیت فرهنگ اجتماع یا سازمان می توان قضاوت کردمفهوم زمان است، زیرا استفاده از زمان به عنوان یک منبع، شاخصی برای کارامدی مدیریت یک سازمان است. یکی از شیوه ها و ابزارهایی که درعمل، کارکنان سازمان را نسبت به وقت حساس ودرنتیجه بخشی از بحرانها را پیشگیــــری می کند، پیاده سازی نظام مدیریت فراگیر است و این به خاطر این است که نظام مذکور نحوه استفاده از وقت را درعمل به افراد یاد می دهد.

 

به طورکلی، نظام مدیریت کیفیت فراگیر در بعد ایجاد حساسیت نسبت به زمان به طریق زیر از بحرانهای سازمانی پیشگیری می کند:

 

 

1.     میزان و دلایل اتلاف وقت در گذشته را مشخص می سازد

2.     کــارکنان را وادار به تقسیم بندی وقت خود می کند

3.     زمـــــان بندی درعمل به افراد آموزش داده می شود

همواره گذشته، حال و آینده را مقایسه و زمان را برای کارکنان معنی دار می کند. (6)

 

 

5 - به کارگیری راه حلهای خلاقانه در سازمان:

 

    یکی از عواملی که می تواند سازمان را در مقابل بحرانهای نامطلوب تضمین کند، وجود خلاقیتهای فردی و جمعی و به کارگیری روشهای خلاقانه درحل و فصل مسائل و مشکلات است، خلاقیت موجب جاری شدن ایده ها و افکار جدید در سازمان شده و بهبود و تحول را به دنبال دارد و از این بابت سازمان با محیط خود سازگار می گردد. برای افزایش خلاقیت، به کارگیری روش حل مسئله در بهترکردن کارگروهی در حلقه های کیفیت بسیار اهمیت دارد. ثابت شده است که خلق ایده ها به وسیله کارجمعی کارکنان در گروههای کیفیت بهتر از انجام فعالیتهای فردی است (7).

 

6- خودارزیابی فردی و سازمانی

 

    خودارزیابی عبارت است از مرور منظم، سیستماتیک و فراگیر فعالیتها و نتایج حاصل از آن در یک سازمان که باعث می شود سازمانها به طور شفاف، نقاط قوت و زمینه های بهبود خود را ارزیابی و به خوبی شناسایی کنند و فعالیتهای برنامه ریزی شده برای بهبود مستمر را تدوین کنند (8).

 

    خودارزیابی به سازمان کمک می کند نقاط ضعف و قوت خود را شناسایی، فرصتها را تشخیص و سازمان را به سمت برنده شدن و نهایتاً از بروز بحران جلوگیری کند.

 

   به طورکلی، نظام مدیریت کیفیت فراگیر با استقرار ابزارهایی برای خودارزیابی از بروز

   بحرانهای سازمان جلوگیری می کند.

 

7- طراحی مکـــانیسم تلفیق فرایندمداری و نتیجه مداری

 

    یکی ازعوامل موثر در بروز بحرانهای سازمان غافل شدن از فرایندهای سازمانی است. زمانی که بر فرایندها به شکل مطلوبی مدیریت شود فرایندهای سازمانی به طور مداوم اصلاح و از بروز بحران جلوگیری می شود. توجه تنها به فرایند بدون نگرش به نتایج مطلوب نیست و صرفاً به نتیجه فکر کردن نیز سازمان را از بحران رهایی نمی دهد. مدیریت کیفیت فراگیر و تلفیق نگرش فرایندمدار و نتیجه مدار از بروز بحرانهای نامطلوب سازمانی جلوگیری می کند.

 

نتیجه گیری

 

    بروز بحرانهای سازمانی باتوجه به تحولات محیطی امر اجتناب ناپذیری است، برای پیشگیری و مدیریت بر بحرانهای سازمانی مکانیسم های مختلفی وجود دارد که یکی از آنها مدیریت کیفیت فراگیر است.
با استقرار مدیریت کیفیت فراگیر در دو بعد می توان بر بحران مدیریت کرد، از یک طرف زمینه و ریشه های شکل گیری بحران شناسایی و تحت کنترل قرار می گیرد و بحران به حداقل ممکن می رسد و از طرف دیگر، درصورت بروز بحــــران، مدیریت بر آن راحت و ساده می گردد.

    مدیریت کیفیت فراگیر با مکانیسم های کمک به شاخص سازی سازمانی، شناسایی و مشکلات سازمانی به صورت مداوم، نظارت بر گلوگاههای سازمانی، ایجاد حساسیت نسبت به زمان، به کارگیری راه حلهــــای خلاقانه، مداوم سازی خود ارزیابی فردی و سازمانی و تلفیق نگرش فرایندمدار و نتیجه مدار به پیشگیری از بروز بحرانهای سازمانی کمک و مدیریت بر آن را ساده و لذت بخش می کند.

 

 

 

منابع و مأخذ

 

1.     مهشید، یزدان پناه، برنامه ریزی و مدیریت بحران، مجله تدبیر، شماره 127، آبان 81 ، ص 51

2.     مهرگان تحویلداری و مهین اکبری، مدیریت بحران و چگونگی مقابله با آن، مجله مدیریت، شماره 53 و 54، مهر و آبان 1380 ، ص 45.

3.     فاتحی، روشهای موفقیت در مدیریت بحران، مجله تدبیر، شماره 123، تیرماه 1381، ص 88

4.     ایرج، سلطانی، دستاوردهای فرهنگی مدیریت کیفیت فراگیر، مجله تدبیر، شماره 112، خرداد 1380، ص 50

5.     علی، محمد مصدق راد، مدیریت کیفیت فراگیر، مدل چنگالی، مجله تدبیر، شماره 130، بهمن 1381، ص 77

6  .  داود، حسین زاده و صدیقه صائمیان، مفاهیم و فلسفه مدیریت کیفیت جامع، مجله تدبیر، شماره 129، دی ماه 81 ، ص 62

7.      غلامرضا، توکلی، مدیریت کیفیت، یک گام به سوی توسعه اقتصادی، مجله تدبیر، شماره 130، بهمن 81، ص 123

8.    ایرج سلطانی: عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد واحد نجف آباد و مدیر تحقیقات نیروی انسانی شرکت فولاد مبارکه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 18:50  توسط جواد عجم | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

دانشگاه پیام نور مرکز دامغان

وزارت علوم، تحقیقات و فناوری

 

                                  موضوع:

 

مدیریت برند

 

استاد راهنما:

 

دکتر عبدالقادر تکه ئی

 

گردآورنده:

زینب عربعامری

 

بهار 1387

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیشگفتار

دراین مقاله به منظور ارائه راهكار برای موفقیت مدیران بازاریابی در دستیابی به اهداف نام تجاری(Brand)  و همچنین اثربخشی تلاشهایی (از قبیل موضع‌یابی، تبلیغات و …) كه در جهت ارتقای ارزش برند، (نام تجاری) صورت می‌گیرد، مفهوم مدیریت نام تجاری در مؤسسات تولیدی را مطرح كرده‌ایم. مدیریت نام تجاری در مجموع تلاش دارد تا با هدف‌گذاری، برنامه‌ریزی، اجرا و كنترل، برای نام تجاری ایجاد ارزش كند و سپس در جهت حفظ و ارتقای ارزش آن بكوشد. در این مقاله، با دیدگاه بلند‌مدت و راهبردی به ارائه شیوة مدیریت نام تجاری پرداخته‌ایم.

در ابتدا معیارهایی را برای تعریف ارزشهای هسته‌ای نام تجاری و چگونگی خلق یك نام تجاری منسجم ارائه كرده‌ایم و سپس با بیان معیارهایی كه مصرف‌كنندگان با آن نام تجاری را ارزیابی می‌كنند، لزوم انجام تحقیقات بازار را خاطر نشان ساخته‌ایم. در این تحقیقات، صفاتی را كه مورد توجه مصرف‌كنندگان در مورد هر كدام از معیارها است، شناسایی می‌كنیم و با استفاده از این صفات و درجه‌بندی آنها توسط مصرف‌كنندگان، ارزیابی ذهنی ایشان را از نام تجاری شناسایی كرده و با استفاده از چارچوبی كه بر این معیارها استوار است، راهبرد‌هایی متناسب با موقعیتهای مختلف هر نام تجاری ارائه كرده‌ایم. با انتخاب یك راهبرد و اجرای آن نوبت به ارزیابی و ارائه بازخورد برای كنترل و اصلاح می‌رسد. معیارهایی را برای این كار ارائه كرده‌ایم كه می‌توانند در ارزیابی عملكرد نام تجاری ما را یاری دهند.


مقدمه

مشكلاتی كه امروزه مدیران بازاریابی را به خود مشغول كرده، عبارت است از آنکه تلاش آنها برای خلق و نگهداری برند فاقد برنامه‌ریزیهای لازم بوده، به دلیل عدم شناخت ویژگی‌های نام تجاری[1] و عدم شناخت روشهای صحیح مدیریت نام تجاری نمی‌توانند به صورت اثربخشی، محصول را با نام تجاری پیوند بزنند. اغلب مدیران بازاریابی و یا مدیران برند، مفاهیم بازاریابی را از قبیل شناخت نیازهای مشتری، موضع‌یابی، فعالیت های ترفیعی و تبلیغی به‌خوبی می‌دانند و تجربه فراوانی در اجرای آنها دارند، اما در مجموع آنچه آنها را در بازاریابی محصولات و خدمات دچار مشکل می‌کند، آن است که نمی‌توانند مفاهیم بازاریابی را در راه ارتقای ارزش نام تجاری به کار گیرند. اینها همه از آنجا ناشی می‌شود كه آنها شناخت درستی از نام تجاری به عنوان یکی از مهمترین دارائیهای نامشهود شرکت ندارند و برداشت آنها از دارایی صرفاً شامل چیزهایی است که درنظر می‌آید وقابل لمس است.

همان‌گونه که علم مدیریت سازمان می‌تواند مدیران موسسات تولیدی را با استفاده از ابزارهای مدیریتی نظیر هدف‌گذاری، برنامه‌ریزی، هماهنگی، بسیج منابع و امکانات وکنترل یاری دهد تا به اهداف سازمان دست یابد. علم مدیریت برند نیز مدیران را قادر می‌سازد تا برنامه‌ریزی صحیحی در راستای دستیابی به اهداف نام تجاری بکنند، به‌گونه‌ای که بدون به‌هدردادن منابع میزان دستیابی به اهداف بیشینه شود.

از آنجا که یکی از مهمترین عواملی که می‌تواند جایگاه برند را در ذهن مصرف‌کننده ارتقا بخشد، تبلیغات است، در این مقاله با تاکید بر کارکردهای تبلیغات در ایجاد، حفظ و ارتقای ارزشهای برند به چگونگی مدیریت برند در مؤسسات تولیدی خواهیم

 


مفهوم برند

برندها فرزندان صنعت و توليد هستند، صنعتگران و توليد کنندگان ابتدا کالاها را در کارخانه ها مي‌سازند و سپس نام اين فرزند جديد را در ذهن مردم جا سازي مي کنند.

کلمه «برند» ترجمه دقيقي به فارسي که بار معنايي و مفهوم قديمي آن را به درستي بيان کند، ندارد. در معناي اصلي و قديمي آن به داغ کردن يک علامت روي چوب، چرم و ... مي گفتند. در آن زمان، اين راهي براي اثبات مالکيت و اصالت بود. مفهوم اين واژه کم کم در طول زمان و با گسترش بازارها در جهان تغيير شکل داد و تبديل به مفهومي شد که داراي اعتبار و قدرت است. اين قدرت، همان توانايي نفوذ در رفتار خريدار است. براي مثال، يک لحظه در ذهنتان مرور کنيد، مي بينيد که هر چه براي خودتان انتخاب کرده ايد از کفش تا کيف، ازساعت تا قلم، تحت تاثير مجموعه اي از تفکرات، احساسات، خاطرات و عقايدي است که شما نسبت به آنها داشته ايد.

وزن و ارزش يک «برند» را به صورت جايگاهي که در ذهن و قلب مردم دارد، مي توان ارزيابي کرد. پس آگاه باشيم که چه بر سر «برندمان» مي آوريم؟

اگر هويت سازمانها را با جايگاه «برند» آنها يكي بدانيم(که دور از هم نيستند)آن گاه مي بينيم که چگونه نگهداري و مديريت برندها، سرنوشت سازمانها را تغيير مي دهد. واقعيت اين است كه مديريت ما در عرصه دولتي و خصوصي در نگهداري و حفظ برندهاي قديمي و جديد، برنامه درستي نداشته و اغلب موفقيتها مقطعي بوده و به ندرت دنبال شده است. تمامي تصميمهاي آني، سريعاً به وسيله مصرف کننده جذب مي شود و در نهايت جايگاه محکم برندها را لرزان و شکننده مي کند.

اغلب برندهاي معروف جهان بيش از 50 سال عمردارند. آنها استوارترين و ماندگارترين داراييهاي يک سازمان تجاري محسوب مي شوند. آنها سالهاي سال، بيش از مديران و دفاتر و مشکلات باقي مي‌مانند.

آنچه ما را به از دست دادن برندهاي قديمي و افول سريع آنها کشانده، تنها مديريت نادرست و نگاه مقطعي به استراتژي‌هاي اتخاذ شده است.

مردم از برندها چيزي نمي دانند، آنها از پشت صحنه خبر ندارند، اما با برندها زندگي مي کنند و نظر مشخصي در مورد آنها دارند.

مردم فکر مي کنند «برند»؛ يعني همان «کالا» و به آن صفات مختلف مي دهند. مردم مي دانند كه اين برند «جذاب» است، اما ديگري «يکنواخت»، اين يکي «متمايز» است و آن يکي فقط «خوب». اين «شيرين و تازه» است، و آن يكي «بي مزه و يكنواخت».[14]

شباهت بين برندها، آدمها و سازمانها

واقعيت تلخ اين است که برندها مثل آدمها دوران مختلفي را پشت سر مي گذارند و سرانجام پير
مي شوند. برندها مثل آدمها و سازمانها هستند، مي توانند هميشه جذاب و فعال بمانند و يا کهنه و پير_ افرادي که جذابيت خود را از دست مي‌دهند، کسل کننده هستند، حرفهاي تکراري مي‌زنند، به ديگران وعده وعيد
مي دهند و رفته رفته تنها و منزوي شده و بالاخره فرسوده و از دور خارج مي شوند

اما آنها که هميشه محبوب مي مانند، غالباً لباسهاي جديد و جذاب مي پوشند، ظاهري آراسته دارند، هميشه با داستانهاي تازه و طنزآميز شما را سرگرم مي کنند، صاحب نوآوري و خلاقيت هستند و ترکيب تازه اي از عناصر قديمي مي سازند. اغلب اطرافيان، آنان را دوست دارند و روابط عمومي وسيعي دارند و بالاخره افراد مسئولي هستند و به عهد خود وفا مي کنند.

راستي بعضي از برندها چگونه پير مي‌شوند؟ جايگاه يكي از روغنهاي نباتي در كشور به پائين‌ترين حد ممکن يعني حدود 18 درصد بازار كاهش يافته است. مديريت آن با تغيير مداوم بسته‌بندي و پيامهاي متفاوت، هويت بصري برند را تضعيف کرده و از سوي ديگر پيشرفت يا تحول قابل توجهي در «محصول» به وجود نياورده است. مجموعه اين عوامل است که يک برند قوي را به بن بست رقابت در قيمت مي کشاند.

شامپو «خمره اي» فرآورده يكي از واحدهاي باسابقه توليد محصولات بهداشتي در كشور جايگاه ويژه اي در ميان مردم داشت، اما به مرور به پائين ترين نوع مصرف تبديل شد و نامهاي جديدي که ما تا چند سال پيش نشنيده بوديم، جاي آن را به سهولت گرفتند. پس مي بينيم که چگونه با مديريت نادرست و منزوي کردن برندها، مي توانيم جايگاه آنها را درميان مردم تنزل دهيم.

ما در دنياي جديدي زندگي مي کنيم و بايد اهميت جهاني شدن برندها را در رشد اقتصادي و اجتماعي ملتها تشخيص دهيم. برندهاي موفق، آنهايي هستند که مردم آنها را مي خواهند، چه ايراني (داخلي) و چه خارجي. [14]

محیط برند Brand  Environment

شرکتهای نامدار در این عرصه ، تجربه برند خود را به وسیله ایجاد جایگاه برند و نقش مرکزی آن به منظور یک نقطه تلاقی ، کالای نمایشی و یا وضعیت هموار و مساعد امتداد می دهند.

با ایجاد یک تجربه قابل قبول از بین نقاط فکری و ملموس مشتری ، ما به ایجاد روابط با مشتریان و هدایت فروش کمک نموده ایم. اینگونه شرکتها اثبات خود را به وسیله علم اصول ترسیم تجربه مشتری برای طراحی همه عوامل محیطی طلب می نمایند. که طراحی این عوامل شامل موارد زیر می باشد:

·        نقطه تلاقی

·        تمرکز و مرکزیت شرکت

·        کالاهای نمایشی

·        شرح های تجاری [26]

تعريف مديريت برند

مديريت برند به كارگيري تكنيك‏هاي بازاريابي براي محصول يا خط محصولي خاص است. مديريت برند به دنبال افزايش ارزش براي مشتري و در نهايت افزايش حجم فروش است. بازاريابان، مديريت برند را ابزاري براي افزايش كيفيت موردنظر مشتري و افزايش خريد و ايجاد وفاداري در مشتريان مي‏دانند. يكي از مهمترين مزيت‏هاي مديريت برند براي شركت اين است كه مي‏توان در بازاري خاص بدون از دست دادن مشتريان، بر قيمت كالاها و خدمات افزود. در واقع مديريت برند ابزاري در جهت متمايزسازي است. ارزش برند نيز به ميزان سودآوري ايجاد شده براي شركت اشاره مي‏كند. اين افزايش سودآوري مي‏تواند تركيبي از افزايش فروش و افزايش قيمت باشد. [13]

جايگاه‌سازي براي برند و كاركردهاي دو سويه آن

برخي ريشه واژه Brand را به داغي نسبت مي‌دهند كه براي تفكيك تشخيص مالكيت گله‌هاي رمه بكار مي‌بردند. هر چند كه در اين جا در پي ريشه شناسي[2]  اين واژه نيستيم، اما توجه به خواستگاه دو سويه برند يعني آشناسازي[3]  و متمايزسازي[4]  بارزترين كاركردهاي برند را براي ما آشكار مي‌سازد. اين دو كه به نوعي كاركردهاي متضاد دارند از زاويه ديد ديگري مكمل محسوب مي‌شوند. سويه آشناسازي در پي ايجاد يك رابطه مستحكم بين برند و مشتريان مي‌باشد حال آنكه سويه متمايزكننده برند در پي ايجاد تفارق و تمايز براي خود نسبت به رقبا در ذهن مخاطبان و مشتريان است.

از لحاظ فني اين هر دو بايد طراحي دقيقي داشته باشند تا آنكه بتوان در مرحله عمل اميد بالاتري به اين امر داشت كه عملكرد مناسب و كاركرد موثري بدست آيد. به عبارت ديگر نخست فرد مدير يك برند بايد بداند كه مي‌خواهد چگونه اين كاركردهاي برند خود را مديريت كند. بايد بداند كه مي‌خواهد او را به چه کسی بشناسند؟ و چگونه بايد فرآيند آشناسازي را در ذهن مشتريان بازسازي كند؟ فرآيندهاي بعدي و پيشرفته‌تر چون دروني شدن[5]  ارزش‌هاي برند را چگونه پي مي‌گيرد؟ و پرسش‌هايي از اين دست.

اين بدان معناست كه مراحل طراحي چگونگي ايجاد و مديريت يك برند اهميتي نه كمتر از مراحل اجرايي آن دارد.

برخي از همكاران و خود نگارنده بر اين اعتقاد هستيم که ريشه تمامي اين طراحي‌هاي اوليه در خاك جايگاه‌سازي[6]  براي برند است. جايگاه‌سازي به معناي ايجاد ذهنيت مورد نظر و تصوير و تصور دلخواه از خود نسبت به رقبا در ذهن مشتريان است. دقت داريم كه در اين جا شكل‌دهي ذهن مشتريان[7] هدف است اما نه در خلاء بلكه در قياس با رقبا، و نه بي‌هدف بلكه در راستاي آنچه مي‌خواهيم از ما در ذهن ايشان ايجاد گردد. اگر ندانيم كه مي‌خواهيم چه تصويري[8]  در ذهن ايشان ايجاد گردد ( كاركرد آشنا سازي) و اين تصوير چه جايگاه و تفاوتي نسبت به رقبا داشته باشد (كاركرد متمايز سازي)، هرگز نخواهيم توانست اين هر دو را در بلندمدت پاسداشت و صيانت كنيم. توجه داريم كه به هر صورت فرايند برندسازي طولاني مدت و سرمايه‌گذاري در آن بسيار سنگين است. در چنين فرآيند بلندمدت و سرمايه بري، داشتن برنامه و معياري[9]  براي حفظ جهت‌گيري‌هاي انجام شده و دور نشدن از اهداف معين شده شرطي الزامي است. پس طراحي و برنامه‌ريزي اين فرآيند، آنچنان كه آمد ركن ركين برندسازي است و سرآغاز آن همانا جايگاه‌سازي براي برند مي‌باشد. اين نكته در اين نوشته كوتاه از آن جهت به چند بار آورده شده تا بر اهميت آن  تاكيد شود. اما براي تلطيف گفتار شايد بهتر باشد كه با آوردن فرازي از "آليس در سرزمين عجايب" اين بحث خاتمه يابد تا از نگاهي ديگر معناي آن بازگشايي شود:

"آليس در حيراني خود در مسير پيش روي رفت تا به يك دو راهي رسيد. آنجا گربه‌اي چكمه‌پوش به بالاي درختي ديد كه در ميان يک دو راهي رويده بود.

آليس از گربه چكمه‌پوش كه چپق مي‌كشيد پرسيد اگر اين راه را انتخاب كنم به كجا مي‌رود؟ گربه پاسخ داد كه بستگي دارد كه تو مي‌خواهي به كجا بروي. آليس در پاسخ در آمد كه من نمي‌دانم که مي‌خواهم به كجا بروم. گربه نيز گفت: پس چه تفاوت مي‌كند كه كدام راه را انتخاب كني!" [27]

قدرت و ارزش برند

رفتار مشتريان اغلب تحت تاثير احساساتشان و نيز برند محصولات است. آنها معمولاً هنگام خريد با ويژگي‏هاي کالا كاري ندارند؛ براي آنها «برند» مهم است. در اين گيرودار اگر مدیری برند سرآمد داشته باشد و کالایی با كيفيت بالا عرضه كند، در بازار رقابت، متمايز از ديگران است.

مدیران پيوسته رقبايشان را زير نظر دارند و براي پيشي گرفتن از آنها ويژگي‏ها و تكنولوژي محصولاتشان را در تعهد برندشان بروز مي‏دهند. مثلاً شعار بي‏ام‏و «خودرويي براي نهايت رانندگي» است. در واقع اين شعار تمام تعهد برند بي‏ام‏و است يعني قصد دارد خودرويي عرضه كند كه با كيفيت و تكنولوژي فوق‏العاده خود، نهايت لذت در رانندگي را براي مشتريانش به ارمغان آورد. توجه به اين نكته ضروري است كه صرف داشتن محصول عالي، موفقيت در بازار را تضمين نمي‏كند. مدیران براي موفقيت در بازار نيازمند هر دو جنبه تمايز در محصول و ارزش برند هستند. مثلاً در بازار خودروي امريكا 267 برند وجود دارد. در بخش خودروهاي SUV نيز بيش از 78 برند وجود دارد كه انتظار مي‏رود كه ظرف دو سال آينده به بيش از 100 برند برسد. انتظار مي‏رود همين پديده در ژاپن و برخي از كشورهاي اروپايي و آسيايي نيز رخ دهد. قدر مسلم تمامي اين شركت‏ها داراي محصولاتي با كيفيت و البته با قيمت رقابتي خواهند بود لذا ارزش برند و متمايز بودن آن باعث نجات خودروسازان در اين جنگ رقابتي خواهد بود. از سوي ديگر در چنين بازاري، مشتريان به هنگام خريد گزينه‏هاي زيادي پيش رو دارند اما برخلاف انتظار، كثرت نام‏هاي تجاري مشتريان را گيج نخواهد كرد؛ برعكس به آنان كمك مي‏كند كه بهترين خودرو را با توجه به نياز و بودجه‏شان انتخاب كنند. [13]

مدیریت نام تجاری

یک نام تجاری در صورتی موفق می شود که مدیران برند درک درستی از دارائیهایی که آن را تشکیل می‌دهند، داشته باشند. از جمله مهمترین دارائیهای نام تجاری می‌توان به این موارد اشاره كرد :

· ارزشی که مشتری برای نام تجاری قائل می‌شود؛

· سرمایه‌گذاری مدیریت نام تجاری به‌گونه‌ای كه با حفاظت از ویژگی‌های نام تجاری، هم ارزش آن را حفظ كند و هم وفاداری مشتریان را از دست ندهد.

مديريت آرم تجاري[10]، برنامه‌ي كاربردي تكنيك‌هاي بازاريابي يك محصول خاص، خط محصول و يا آرم تجاري است. هدف از اين نوع مديريت، افزايش ارزش محصولات براي مشتريان و در نتيجه كسب حق امتياز براي آن محصولات است. بازاريابان، به آرم تجاري به عنوان وعده‌اي مي‌نگرند كه درباره‌ي كيفيت مورد انتظار مشتريان از محصولات به آن‌ها داده شده است.

اين امر ممكن است باعث افزايش ميزان فروش شود. همچنين با مديريت علامت تجاري، توليد كنندگان مي‌توانند محصولات را با قيمت بالاتري به فروش رسانند. ارزش آرم تجاري با ميزان سود حاصل براي توليدكنندگان سنجيده مي‌شود. اين امر ناشي از تركيبي از افزايش ميزان فروش و افزايش هزينه‌هاست.

در این راستا باید در مدیریت نام تجاری به ترتیب تمام چارچوبهایی را که در مدیریت یک سازمان به کار می‌بریم رعایت كرد. همان‌گونه که مدیریت سازمان ابتدا با بیان مأموریت خود مشخص می‌کند که سازمان چه رسالتی را می‌خواهد به انجام برساند و سپس اهداف مجموعه را بر اساس آن بیانیه مأموریت تعریف می‌کند و با تدوین استراتژی سعی در دستیابی به اهداف سازمان دارد، در اینجا نیز، برای نام تجاری یک بیانیه یا گزاره مأموریت بیان كرده، سپس اهداف را براساس آن تعریف می‌کنیم. در نهایت از روی آن استراتژی‌هایی را تدوین كرده، با استفاده از بازخور، كنترل می‌کنیم که تا چه حد به اهداف خود دست یافته‌ایم. در زیر چگونگی فرآیند و الزامات مدیریت نام تجاری را بنابر چارچوب فوق تشریح خواهیم كرد. [15]

بیانیه ماموریت

سازمان یا موسسه تولیدی در گام اول با تعیین ارزشهای هسته‌ای نام تجاری، مبنایی را برای تمام اقدامات و فعالیتهای مدیران و به‌خصوص مدیران بازاریابی مشخص می‌سازد. لازم به یادآوری است که در بیانیه مأموریت باید افقی بلندمدت را در نظر داشت و از همین آغاز با طرزتفکری استراتژیك به مدیریت نام تجاری مبادرت ورزید. در حالی که ممکن است مدیریت نام تجاری تحت فشار مدیران عالی سازمان مجبور به کسب نتایج کوتاه مدت شود (مثلاً افزایش سهم بازار در یک سال آینده) واین انتظار نه تنها باعث تقویت نام تجاری نمی‌شود بلکه آن‌را رو به نابودی می‌برد. این از جمله انتظاراتی است که در مورد تبلیغات هم وجود دارد و می‌تواند در عوض تثبیت، به تخریب نام تجاری منجر شود.

هدف: پس از اینکه بیانیه ارزشهای هسته‌ای نام تجاری را اعلام کردیم، لازم است که برای برند هدف یا اهدافی تعیین شود که هم در راستای بیانیه ارزشهای هسته‌ای آن است و هم مبنایی اجرایی‌تر نسبت به بیانیه خواهد داشت. با تعریف بیانیه و اهداف نام تجاری است که مدیر برند می‌تواند تعبیر شخصی خود را با دیدگاه عموم مقایسه كند و ابزاری برای کنترل داشته‌باشد و از جانب دیگر حتی با تعویض آژانس تبلیغاتی (به خصوص در مواقعی که هدف احیای مجدد برند است) بازهم از مسیر دستیابی به هدف منحرف نخواهد شد. [5]

تحلیل عوامل داخلی: از آنجا كه بسیاری از نامهای تجاری که شکست خورده‌اند فقط تحت تأثیر عوامل خارجی نبوده و عوامل داخلی نیز بر آن تأثیر دارند، از جمله مهم‌ترین عوامل درونی که می‌توانند بر دستیابی به هدف نام تجاری تأثیر بگذارند (جدای از عوامل سازمانی و سایر عوامل مدیریتی) نگرش و دیدگاه اعضای تیم است که روی نام تجاری کار می‌کنند. لازم است بررسی شود که آیا همه اعضای تیم دیدگاهی سازگار با ارزشهای هسته‌ای نام تجاری دارند. از این رو لازم است که یک گروه مستقل، دیدگاه اعضا را درباره ارزشها بررسی کنند. به روشنی پیدا است که بیانیه ارزشها و اهداف نام تجاری باید سرلوحه تمامی اعضای گروه قرار گیرد.

تحلیل عوامل خارجی: از آنجا که مشتریان از مهم‌ترین عوامل خارجی هستند که حتی بیانیه ارزشها و اهداف نام تجاری در راستای نیاز آنها و توجه به الزامات بازار هدف تنظیم شده‌است، باید با تحقیقات بازار گسترده، ارزشهای مشتریان و نیازهای آنان را به صورتی دقیق شناسایی و تجزیه و تحلیل كرد تا هم از ارزشهای بازار هدف آگاهی یابیم و هم اطمینان یابیم که استراتژی‌های گذشته توانسته‌اند به خوبی ارزشهای نام تجاری را به مصرف‌کنندگان انتقال دهند. [5]

تدوین، ارزیابی و انتخاب استراتژی: در گام بعد، مدیریت نام تجاری در موسسه تولیدی با ترکیب کردن توانائیها، شایستگی‌ها و مهارتهای اعضای تیم برند و عوامل خارجی اثرگذار بر آن، به تدوین استراتژی‌هایی که در چارچوب بیانیه ارزشها و اهداف نام تجاری هستند، خواهد پرداخت.

دی ای چرناتونی[11] و مك ویلیام[12] به منظور تدوین استراتژی برند روشی را ارائه کرده‌اند که با استفاده از آن می‌توان به تدوین وانتخاب استراتژی متناسب با شرایط و مقتضیات مبادرت ورزید. البته پیش از به‌کارگیری این روش لازم است که با انجام تحقیقات بازار به ارزیابی جایگاه نام تجاری در ذهن مصرف‌کنندگان پرداخت و سپس بنابر شرایط اقتضائی نام تجاری در هر کدام از مؤلفه‌ها و جایگاه آن در ماتریس تعریف شده، استراتژی مناسب را تدوین كرد. [12]

تدوین راهبرد نام تجاری

پیش از هر چیز لازم است بدانیم که نام تجاری پدیده‌ای است کل‌نگر و نباید ارزشهای نام تجاری را به صورت جداگانه تحلیل کرد بلکه باید این اجزا را مرتبط با هم نگریست و در جهت خلق نام تجاری باید تمامی اجزای ارزشی آن نام تجاری را با هم منسجم کرد به‌گونه‌ای که بین آنها هم‌افزایی ایجاد شود تا نام تجاری قدرتمندی را بنا کنند. با تکیه بر راهکارهای زیر می‌توان تشخیص داد که چگونه باید اجزای مختلف نام تجاری را با هم پیوند زد و با خلق یک نام تجاری قدرتمند، می‌توان موضع بهینه‌ای را در ذهن مصرف‌كنندگان و بازار هدف ایجاد كرد. برای موضع‌یابی نام تجاری از پیوند سه مؤلفه تشكیل‌دهندة نام تجاری بهره می‌بریم:

مولفه کارکردی : محصول یا خدمت چه کاری را انجام می‌دهد؟

مولفه روان‌شناختی : کدام‌یک از نیازهای انگیزشی، موقعیتی یا نقش توسط محصول یا خدمت برآورده می‌شود؟

مولفه ارزیابی کننده : نحوه ارزیابی مصرف‌کننده از نام تجاری چگونه است؟ (نام تجاری چگونه ارزیابی می شود؟)

سپس با پیوند زدن و انسجام این سه مولفه، نام تجاری بنا می‌شود. (شکل۱)

 

این تعریف از نام تجاری از طرز تفکر مصرف‌کننده نشأت می‌گیرد، زیرا مصرف‌کننده هركدام از این مولفه‌ها را به صورت جدا از هم نگاه نمی‌کند. به‌عنوان مثال، یک نوشیدنی در تبلیغات چنین توصیف می‌شود که این نام تجاری از نظر کارکردی، سرشار از انرژی است. ادراک مصرف‌کننده از نام تجاری باعث می‌شود او فکر کند استفاده از آن باعث سلامت در زندگی می‌شود. بنابراین، در این حالت مؤلفه کارکردی نام تجاری با دیدگاه روان‌شناختی ارزیابی می‌شود. تا اینجا می‌توان گفت که به خوبی یک نام تجاری منسجم از دو مولفه خلق می‌شود که مولفه کارکردی و روان‌شناختی آن در تعامل با هم عمل می‌کنند. این دقیقاً همان مفهوم پیوند‌زدن مولفه‌های ارزشی نام تجاری است که چیزی فراتر از آن است که نام تجاری فقط در برگیرندة دو مولفه مذکور باشد. [12]

گاهی نیز ممکن است نام تجاری با بیش از یک معیار کارکردی یا روان‌شناختی ارزیابی شود. به عنوان مثال در مورد خمیر دندان که دارای مولفه‌های کارکردی یا روان‌شناختی ارزیابی بیشتری است، نام تجاری «کلگیت» بدین صورت عمل كرد که هم بر رفع بوی بد دهان توسط محصول تأکید كرد (که یک مولفه روان‌شناختی است و بر چیزی تأکید دارد که برای فرد اثرات اجتماعی نامطلوبی دارد) و هم بر عدم لزوم مراجعه به دندان‌پزشک تمرکز كرد. از این رو از واژه “محافظت” استفاده كرد تا ضمن توجه به مولفه کارکردی و تأکید بر مولفه روان‌شناختی (ترس از ایجاد بوی بد دهان) بر پیوندزدن این دو مفهوم در یک چارچوب منسجم “محافظت” اشاره كند.

امکان آن وجود دارد که در یک طبقه از محصول چند رقیب نام تجاری خود را به صورت منسجمی توصیف و تبلیغ کنند و بنابراین به هر دوی این مولفه‌ها توجه می‌کند. در این حالت باید به گونه‌ای عمل کنید که در مورد نام تجاری شما ارزیابی بهتری صورت گیرد و این کاری نیست جز پیوندزدن مولفه سوم به این دو مولفه, بنابراین کلگیت برای اینکه به مصرف‌کننده در مورد ویژگی “محافظت‌کنندگیمحصول خود اطمینان بدهد، از واژه ” دوست‌داشتنی ” استفاده کرده است.

بدین‌گونه با استفاده از یک بیانیه دو کلمه‌ای شامل دوست‌داشتنی و محافظت‌کنندگی هم به مولفه‌های کارکردی و روان‌شناختی توجه کرده و هم به گونه‌ای معطوف به فرایند ارزیابی‌کردن نام تجاری توسط مصرف‌کننده اشاره كرده ‌است. از نتایج این گونه تركیب كردن بیانیه، آن است که علاوه بر موضع‌یابی درست برای محصول، مدیران و اعضای تیم را در کسب یک دیدگاه کلی‌نگر یاری می‌دهد. حال برای اینکه بتوان بهتر بر ذهن مصرف‌کننده اثر گذاشت و منابع را به خوبی برای این اثرگذاری به‌کار گرفت، شناخت ابعادی كه نام تجاری را در ذهن مصرف‌كننده تعریف می‌كنند، ضروری به‌نظر می‌رسد. [11]

ارزش پنهان نام تجاری

تعریف: ارزش نام تجاری، شبیه به ارزش سایر دارائیها، ارزش فعلی درآمدهای آینده آن نام تجاری است. به عبارت کمی‌تر، دارایی یک نام تجاری، میزان موفقیت شرکت در هر کدام از مراحل زیر است: [10]

ایجاد محصول -  فراهم‌كردن تسهیلات پشتیبانی از محصول - نگهداری مشتریان -  ایجاد ارزش برای نام تجاری - کاهش ناپایداری درآمدهای محصول/ نام تجاری

يك نام تجاري فقط يك مفهوم نيست; يك ثروت است و شركت ها بحق در هنگام ارزيابي ارزش واقعي شركت آن را به حساب مي آورند.

بر طبق آماري كه «اتحاديه نام هاي تجاري آلمان»[13]  به تازگي از دارايي هاي 100 شركت از بزرگ ترين سازمان هاي اين كشور ارايه كرد، مشخص شد كه به طور ميانگين بيش از 50 درصد ارزش اين شركت ها به وسيله نام تجاري آن ها پوشش داده مي شود. [17]

پروفسور هنريك ستلر[14]  ، استاد بازاريابي و مديريت دانشگاه هامبورگ در مقاله اي با عنوان «ارزش پنهان نام هاي تجاري» كه در مجله ريسرچ ورلد[15] به چاپ رسيد، ضمن اعلام نتايج حاصل از پژوهش ياد شده
مي افزايد: «چنين ارزشي به طور اتفاقي به دست نمي آيد بلكه سال هاي متمادي، برنامه هاي مدون و مشخصي انجام گرفته است كه باعث افزايش قدرت يك نام تجاري به خصوص در ميان ديگر انواع موجود در بازار
مي شود. براي مثال اولين تصويري كه از نام مرسدس بنز در ذهن هر شنونده اي نقش مي بندد، اتومبيلي با كيفيت بالا، ايمن، راحت و لوكس است. اين در حالي است كه امروزه بسياري از شركت ها به اهميت نام هاي تجاري وقوف كامل ندارند و هر چند وقت يك بار، نام تجاري خود را تغيير داده و به تصور خود به روز
مي كنند!»

ستلر معتقد است، چنانچه شركت ها در تسخير بازار و قرار گرفتن در سبد خريد مشتريان دچار اشكال شدند، لازم است برنامه هايي را در جهت تقويت نام تجاري كنوني خود به كار گيرند و به سرعت به فكر تغيير شكل ظاهري و نام خود نيفتند. [24]

نام تجاري، دارايي شركت است كه باعث افزوده شدن ارزش محصول نهايي مي شود. يك استراتژي نام تجاري قوي براي سهامداران ارزش ايجاد و همچنين نخبگان را به كار جذب مي كند. اما از آنجا كه يك الگوي استاندارد براي محاسبه ارزش نام تجاري وجود ندارد، درك ميزان ارزش آن مشكل است.

دو اتومبيل را در نظر بگيريد كه در خط توليد يك كارخانه اروپايي توليد مي شوند. اين دو خودرو داراي شكل يكسان و مشابه هستند و روي يك شاسي مشابه سوار شده اند. تنها فرق موجود ميان آن دو، نام آنهاست. يكي از آنها نامش فيات و ديگري نامش تويوتا كرولا است. بدون درنظر گرفتن كليه موارد مشابه ميان اين دو خودرو، تويوتا گرانتر از فيات به فروش مي رسد. چرا؟ براي اينكه مصرف كنندگان اروپايي به نام تجاري تويوتا اعتماد دارند و حتي حاضرند جهت دريافت آن مبلغ اضافي هم بپردازند.

آيا اين سناريو، يك اتفاق نادر است؟ امروزه مصرف كنندگان از فروشگاههايي خريد مي كنند كه همه اجناس، از خودرو و رايانه گرفته تا غذاهاي حاضري و بطري هاي آب در آنها عرضه شوند. مواجه شدن با انبوه فراواني از محصولات كه به لحاظ كيفيت و شكل يكسان هستند، تصميم خريد مصرف كنندگان را بدون توجه به خصوصيات آنها به نام تجاري محصولات سوق مي دهد. در حقيقت، نامهاي تجاري آنقدر در تصميم گيريهاي خريد مصرف كننده داراي اهميت شده اند كه به عنوان دارايي شركت (سازمان) و دارايي اصلي ياد مي شود.

نام تجاري كوكاكولا داراي ارزشي بالغ بر 84 ميليارد دلار است، كه طبق اظهار يك شركت مشاوره جهاني در زمينه نامهاي تجاري مستقر در نيويورك، اين ميزان سهم بزرگ 59 درصدي سرمايه ها بازار شركت كوكاكولا را تشكيل مي دهد. [21]

جواناسدون[16] رئيس بخش ارزش گذاري نام تجاري مي گويد: روز به روز بيشتر مشخص مي شود كه نام تجاري به عنوان يك دارايي مثل ساير داراييها، براي شركت محسوب مي گردد، در هر زماني كه به طور صحيح در آن سرمايه گذاري شود، باعث افزايش ارزش محصول نهايي مي گردد.

ديويد ردهيل[17]، مدير اجرايي ارتباطات جهاني در موسسه لاندورسان واقع در فرانسيسكو اعلام مي دارد كه نامهاي تجاري در گذشته در ترازنامه ها نمي آمدند و مديران اين اطلاعات را قبلاً در حوزه خود نداشته اند. وي همچنين مي گويد، وقتي شما نامهاي تجاري نظير كوكاكولا را مي بينيد كه از ارزش بيشتري نسبت به ساير دارائيهاي سرمايه اي شركت برخوردار هستند، متوجه خواهيد شد كه حتماً بايد چيز مهمي باشد كه مديران سازمانها به آن ارزش مي گذارند.

نام تجاري شامل شهرت محصول، وعده هاي شركت به مصرف كنندگان و ارزشهايي است كه شركت نمايندگي آن را برعهده دارد.

يك نام تجاري قوي حداقل به مصرف كنندگان مي گويد كه چه انتظاري از يك محصول مي توانند داشته باشند. براي مثال، نام تجاري مك دونالد كيفيت هميشگي و پايدار را به همراه دارد. همچنين اكثر نامهاي تجاري مصرف كنندگان را به انتخاب محصولات برپايه شخصيت مطمئن و يا خصوصيات زندگي سوق
مي دهد. در اين خصوص فكر كنيد كه: نام تجاري مارلبورو دلالت بر "فردگرايي مطلق" دارد و يا نايك فلسفـــه فقط اين را انجام بده را خاطرنشان مي سازد.

تشخيص اين امر مهم است كه بدانيم نامهاي تجاري صرفاً يك اسم خاص و بسته بندي محصول نيستند. نامهاي تجاري انحصاراً از طريق تبليغات جذاب يا استراتژي بازاريابي هوشمند توسعه نمي يابند.

ردهيل مي گويد: نام تجاري فقط يك عنوان چاپ شده نيست، شما نمي توانيد يك محصول يا خدمت يا يك سازمان را در قالب يك رنگ جديد ارائه كنيد و از مردم انتظار داشته باشيد كه هر نوع تغييري را بپذيرند. درك مشتري از نام تجاري به تاثير كليه جنبه هاي يك واحد تجاري باز مي گردد. [25]

ادامه مطالب در پست پایین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11:44  توسط جواد عجم | 

ويژگي‏هاي يك برند مناسب

ويژگي‏هاي يك برند مناسب را مي‏توان در موارد زير خلاصه كرد:

1)   از لحاظ قانوني قابل پشتيباني باشد.

2)   تلفظ آن ساده و روان باشد.

3)   به خاطر سپردن آن آسان باشد.

4)   شناسايي و تشخيص آن كار دشواري نباشد.

5)   توجه افراد را جلب كند.

6)   مزاياي استفاده از محصول را در خود داشته باشد.

7)   پيام محصول و يا شركت توليد كننده را به همراه داشته باشد.

8)   موقعيت محصول را در ميان محصولات رقيب مشخص سازد.

9)    برند محصول باید متناسب با فعالیت های شرکت یا تصویر ذهنی از محصول باشد. [18 و19]

ضمن اين كه در بازاريابي بين‏الملل و بحث صادرات، توجه به اين نكته ضروري است كه برند محصول مغاير با برخي اصول اخلاقي نبوده و يا حتي معني نامناسبي به زبان كشوري كه قصد صادرات به آن را داريم، نداشته باشد.

 

 

انواع نام تجاری

نام تجاري مي‏تواند به انواع مختلفي تقسيم شود:

·        برند پيشرو كه معمولاً قيمتي بيش از ساير كالاهاي مشابه دارد.

·        برند اقتصادي كه براي بازارهايي كه كشش قيمتي بالايي دارند، طراحي شده است.

·        برند رقابتي كه براي بازارهاي با رقابت شديد طراحي مي‏شود.

«برند» نمادي از صداقت، تعهد به كيفيت، درستي و استحكام است. مديريت برند بر اين نكته كه ايجاد برند قدرتمند براي يك شركت ضروري است، بسيار تاكيد مي‏كند، در ضمن شركت بايد سازگاري فعاليت‏هايش را با تعهدات برند خود تضمين كند.

در سال های اخیر بسیاری از مدیران با تمرکز بر مسائل مالی نظیر سود و بازگشت سرمایه، به دست خود برندشان را تخریب کرده اند. این اتفاق پیامد تولید انبوه با محوریت تأمین کننده ها بود.

با توجه به نیاز بازار، مدیران احساس کردند باید با تمام توان تولید کنند بنابراین به صورت گسترده و افراطی به تولید پرداختند که تا حد امکان مشتری جذب کنند. به موازات اشباع بازار، فروش نیز روز به روز سخت تر می شد، بنابراین راهکار بعدی استفاده از برنامه های تخفیفی و محرک های فروش بود تا
موجودی های انبار کاهش یابد. در نهایت، این چرخه نادرست باعث شد شرکت ها قادر به ادامه تولید با تمام ظرفیت نباشند زیرا تولید با تمام ظرفیت، از کیفیت محصول به شدت می کاست و تعهدات برند را نادیده
می گرفت. در چنین شرایطی ذهنیت مردم درباره برند برخی از کالاها تضعیف شد و آنها زیان های بسیاری را از محل تخریب برند متحمل شدند. برخی از شرکت ها نیز محصولاتی را تولید می کردند که قادر به انجام تعهدات مربوط به آن نبودند که این موضوع ضربه سنگینی به سهم بازار این شرکت ها وارد آورد.

مدیران هوشمند مصمم شدند در زمینه توسعه برند و توجه به کیفیت محصولات و ارائه خدمات مؤثر بر مشتریان سرمایه گذاری کنند. این مدیران می دانستند که با سرمایه گذاری در خصوص توسعه برند خود
می توانند مشتریانی وفادار به دست آورند و این مشتریان حتی حاضرند قیمت های بالاتری هم برای محصولات بپردازند. پس با این مقایسه ساده می فهمیم که مشتری وفادار برابر است با سودآوری شرکت.
[6]

پنج كليد اصلي مديريت برند

پنج كليد اصلي مديريت برند كه مدیران مي‏بايست در اولويت قرار دهند، عبارتند از:

1.  برند ارزش استراتژيك دارد. به اين معنا كه مدیران نياز دارند برنامه‏اي بلندمدت و استراتژيك براي ترويج و توسعه برند خود داشته باشند. ايجاد چنين برنامه‏اي ارزش برند را به عنوان يكي از مهمترين دارايي‏هاي شركت تضمين مي‏كند.

2.    ايجاد برند منحصر به فرد، از بي‏هويت شدن محصول و جنگ قيمتي آن جلوگيري مي‏كند.

3.    براي جهاني شدن نيازمند ايجاد برند جهاني هستيد.

4.    مديريت برند باعث ايجاد همدلي سازماني و به اشتراك گذاري دانش به دست آمده در سطوح سازمان مي‏شود.

برخي از مدیران با ايجاد ساختارهاي IT (تكنولوژي اطلاعات) باعث تسريع اين كار شده‏اند. اين شركت‏هاي پيشرو بيشتر براي تقسيم اطلاعات ارزش قائلند تا جمع‏آوري آن. شعار آنان اين است: «اطلاعات و دانش هنگامي كه به اشتراك گذاشته شود، قدرت ايجاد مي‏كند».

5.  مديريت برند باعث تبديل استراتژي شركت از بازاريابي «قيمت محور» به بازاريابي «ارزش محور» مي‏شود. بايد توجه داشت كه قيمت‏گذاري فقط بخشي از فرايند ايجاد ارزش براي مشتري است. روند رو به رشد بازاريابي الكترونيكي و فناوري‏هاي موسوم به IT باعث شده است كه مشتريان بتوانند به راحتي قيمت کالاها را در اينترنت چك كرده و ويژگي‏هاي کالاهای مورد علاقه‏شان را در سايت‏هاي مختلف مشاهده كنند. اين عامل نيز بسیاری از صنایع را براي ارائه قيمت‏هايي شفاف تر و حركت به سوي قيمتي بدون چانه‏زني و تخفيف، در منگنه قرار مي‏دهد. در اين شرايط هدف نهايي مدیران داشتن مشترياني است كه از برند آنها تقدير كنند و بابت خريد محصولاتي با برند موردنظر پول بپردازند، نه اين كه خريد به واسطه تخفيف‏ها و محرك‏هاي ارائه شده ازسوي خودروساز صورت گيرد. [6]

تسخير بازارهاي خاص

با توجه به حجم توليد و گسترش بازار، مشتريان گزينه‏هاي فراواني پيش رو دارند. در هر بخش از بازار، حجم فروش محصولات تغيير كرده است بنابراين براي نجات از شكست، مدیران استراتژي‏هاي جديدي تدوين كرده‏اند. يكي از اين استراتژي‏ها تسخير بازارهاي خاص است. در این راستا مديران علاقه زيادي به بازار کالاهای لوكس نشان داده‏اند. اين بخش از بازار معمولاً حجم توليد پاييني دارد ولي سودآوري آن بالاست. يكي از دلايل اصلي اين علاقه، توانايي شركت‏هاي مذكور در قاپيدن و به دام انداختن مشتريان اين بخش كوچك از بازار است. بي‏ام‏و، پورشه، لكسوس و مرسدس بنز همگي چنين محصولاتي توليد مي‏كنند كه واقعاً رشك‏برانگيز است.

شورلت، نيسان و فولكس واگن نيز از اين استراتژي‏ها استفاده مي‏كنند و چشم‏انداز و برنامه‏هاي عملياتي مشخصي براي بازارهاي خاص دارند. مديران برند در اين شركت‏ها، هر يك از توليدات را در بازار مخصوص خود مديريت مي‏كنند و تا زماني‏ كه محصولات به حجم فروش مورد انتظار دست يابند، اين رويكرد را ادامه مي‏دهند.

بازاريابي محصولات، ساختاري عمودي دارند ولي بازاريابي برند داراي ساختاري افقي است كه بر پايه سبك زندگي بنا نهاده شده است زيرا مشتريان کالایی را انتخاب خواهند كرد كه مطابق با سبك زندگي آنان باشد. در مقابل، مديران برند نيازمند آگاهي از خواسته‏هاي مصرف‏كنندگان و تدوين اهداف و استراتژي‏هايي هستند كه اين خواسته‏ها را برآورده كند. [6]

جدول 1- مقايسه استراتژي‏هاي «محصول محور» و استراتژي‏هاي «برند محور»

عناصر بازاريابي

با محوريت محصول

با محوريت برند 

محصول

 

توليد براساس تقاضاي بازار

هدف: افزايش حجم فروش و سود

محصول پاسخگوي نياز

هدف: مشتري است.

قيمت

تخفيف پس از ارائه حداكثر قيمت

ارائه قيمت بهينه براساس نتايج تحقیقات

تبليغات براي مشتري

تاكيد بر ويژگي‏هاي محصول

برنامه: تبليغ بسيار در هنگام معرفي محصول جديد

تاكيد بر مزاياي محصول

برنامه: تبليغ برند به هنگام معرفي محصول و سرمايه‏گذاري متناسب براي تبليغات در خلال منحني عمر محصول

فعاليت‏هاي ترويجي و تشويقي

اولويت: افزايش فروش در كوتاه‏مدت

اولويت: بهبود وفاداري به برند

مديريت كانال‏هاي توزيع

فاكتور كليدي: اهمیت تاكتيك‏هاي لجستيك مثل تامين و انبارداري و غيره

فاكتور كليدي: بهبود ظرفيت‏هاي استراتژيك قابل رقابت كه به تقويت برند منجر شود.

انواع رويكردهاي مديريت برند

مديريت برند، مكانيسمي براي تشويق مشتريان به منظور انتخاب محصولات شركت است و به شركت اين توانايي را مي‏دهد تا محصولاتش را در بازار متمايز كند.

شركت‏ها با توجه به فرهنگ سازماني، اندازه، پيچيدگي خطوط توليد، وضعيت بازار و ساير فاكتورهاي مرتبط، يكي از سه رويكرد معمول مديريت برند را مورد استفاده قرار مي‏دهند.

رويكرد مدل رسمي: توليدكنندگان بزرگي همچون جنرال موتورز، فورد و نيسان كه داراي چندين خط توليد هستند، معمولاً از رويكردي كه «مدل رسمي» ناميده مي‏شود، استفاده مي‏كنند. اين مدل برپايه درخواست زمان‏سنجي شده استوار است؛ به اين معنا كه عرضه محصولات متنوع با برندهاي منحصر به فرد به بازار، براساس نياز بازار و كنترل فعاليت‏هاي بازاريابي صورت مي‏گيرد يعني براي هر محصول با برند خاص يك تيم مديريت برند تشكيل مي‏شود و اين تيم‏ها براي جلوگيري و اجتناب از همپوشاني و دوباره‏كاري‏ها، فعاليت‏هاي بازاريابي را كنترل و متناسب با جو بازار محصولات را عرضه مي‏كنند. با اين كار هم بازار كنترل مي‏شود و هم فعاليت‏هاي بازاريابي هر محصول منحصر به آن مي‏شود. در اين شركت‏ها براي پشتيباني صحيح از كليه محصولات و برندها، ساختاري ايجاد مي‏شود كه تيم‏هاي مديريت برند بتوانند با يكديگر تعامل داشته باشند تا سرمايه‏هاي ذهني افراد و برنامه‏ها و عمليات به اشتراك گذاشته شود.

رويكرد مدل جانمايي شده: رويكرد دوم، مدل جانمايي شده ناميده مي‏شود. اين رويكرد درون سازماني است و تيم توسعه محصول تلاش مي‏كند كه محصولات را مطابق با ويژگي‏هاي تعريف شده براي آن طراحي كند. در واقع در اين رويكرد، استراتژي‏هاي سازمان از طريق محصولات تعريف و تبيين مي‏شود. اين رويكرد در شركت‏هايي مثل ولوو، بي‏ام‏و و كرايسلر پياده شده است. در اين شركت‏ها برندها به صورت هوشمندانه‏اي مديريت مي‏شود. عملكرد اين شركت‏ها، آنها را شركت‏هايي محصول محور معرفي مي‏كند. تفكر آنها برپايه داشتن محصولاتي با طراحي برجسته، عملكرد خوب و ايمني، استوار است. در واقع براي آنها مديريت برند چيزي نيست جز ابزاري براي رقابت.

رويكرد مدل تجربي: رويكرد سوم «مدل تجربي» است. در واقع اين مدل تطبيق بهترين كاركرد مديريت برند با عناصر يك شركت است. اين مدل چيزي شبيه مديريت اقتضايي است يعني استراتژي‏هايي به كار گرفته مي‏شود كه به بهترين شكل با ويژگي‏هاي سازمان متناسب است. تويوتا خودروسازي است كه از اين مدل استفاده مي‏كند. شركت‏هايي كه از اين مدل بهره مي‏برند، ابتدا تئوري‏هاي برند، استراتژي‏ها و تاكتيك‏هاي آن را ياد مي‏گيرند و سپس با آزمون و خطا اين عناصر را اجرا مي‏كنند. انگيزه آنان براي اجراي اين آزمون و خطاها، به آگاهي آنها در مورد نفوذ تدريجي تفكر مديريت برند در هر صنعت برمي‏گردد. معمولاً اين نوع شركت‏ها صرفاً تاكتيك‏هايي را كه براي شركتشان مفيد است، انتخاب مي‏كنند و استراتژي‏هايشان را با توجه به تجربيات ديگران برمي‏گزينند و از موفقيت‏ها و شكست‏هاي سايرين درس مي‏گيرند.

قابل ذكر است كه سيستم مديريت برند بايد همراه با اهداف شركت و درجهت ترجيحات مشتري براي محصولات شركت ارتقا يابد. [6]

ابعاد نام تجاری

وقتی مردم یک نام تجاری را انتخاب می‌کنند، فقط به یک ویژگی آن توجه نمی‌کنند بلکه خصیصه‌های چند‌گانه‌ای را وابسته به نوع محصول و میزان درگیری ذهنی خود در نظر می‌گیرند و با توجه به آنها تصمیم به انتخاب می‌گیرند. به‌علاوه، آنها نمی‌توانند فوراً تمامی آن صفات را در ذهن بیاورند و آنها را ارزیابی كنند بلکه فقط تعدادی از ویژگی‌های اصلی آن را در نظر می‌آورند و به ترتیب قرار گرفتن گزینه‌ها (‌نامهای تجاری) آنها را با توجه به بعضی از ویژگی‌های اصلی ارزیابی می‌کنند. [4]

ترتیب قرار گرفتن گزینه‌ها (نامهای تجاری)، همان ترتیبی است که در ذهن تولید می‌شود واین ترتیب می‌تواند در تصمیم نهایی تاثیر بگذارد. حال برای آنکه احتمال خرید محصول بیشتر شود وگزینة نام تجاری خاصی از رتبه بهتری در هنگام تولید گزینه‌ها برخوردار شود، لازم است که با استفاده از تبلیغ میزان برتری یا بندگی آن نام تجاری را افزایش دهیم. یعنی با به‌کار بردن تبلیغ بتوانیم احتمال این را که نام تجاری زودتر از سایر گزینه‌ها به ذهن مصرف‌کننده خطور کند، افزایش دهیم. [1]

ویژگیهایی را که گفتیم، در مورد محصول متفاوت از ویژگی‌های خدمات هستند.

گاروین[1] نشان داده ‌است که در مورد محصول ابعاد زیر در ذهن مصرف‌كننده از اهمیت بیشتری برخوردارند:

· عملکرد : مثل بالاترین سرعت خودرو؛

· ویژگیها : مثل اینکه خودرو دارای ضبط استریو باشد یا صندلی راحتی داشته باشد؛

· قابلیت اعتماد: هر موقع که خودرو را روشن می‌کنید، با مشکل روبرو نشوید؛

· تطابق با ویژگی‌های ادعا شده: اگر ادعا کردیم که بنزین کم مصرف می‌کند، همیشه همین طور باشد؛

· با دوام بودن؛

· قابلیت تعمیر؛

· زیبایی؛

· معروفیت؛

ویژگی‌هایی که از نظر مصرف‌کنندگان در مورد خدمات مهم هستند عبارتند از:

 

· ویژگیهای قابل لمس: مثل امکانات فیزیکی، ابزارها و ظاهر کارکنانی كه خدمت را ارائه می‌كنند؛

· قابلیت اعتماد؛

· مسئولیت پذیری؛

· اطمینان بخشیدن به مشتری؛

· داشتن درک متقابل واحترام به مشتری؛

حال اگر بخواهیم ارزیابی کنیم که در چه صورت مصرف‌کنندگان یک نام تجاری را انتخاب می‌کنند، پاسخ این است که آنان معمولاً با توجه به دو بعد اساسی تصمیم می‌گیرند که این دو بعد شامل مواردی كه در بالا ذكر شد، نیز می‌شوند: [9]

· ارزیابی منطقی: در برگیرنده تمامی مواردی است که مشتری انتظار”کارکرد” مطلوبی از محصول دارد. مواردی مثل عملکرد (سرعت بالای خودرو، قابلیت اعتماد (همیشه به خوبی کار کند) ومزه (مثل کوکاکولا). در حقیقت این ارزیابی در ارتباط با مباحث تصمیم‌گیری عقلایی است.

· ارزیابی احساسی (یا نمایندگی): در برگیرنده تمامی مواردی است که مصرف کننده بنابر ارزیابی احساسی خود یک نام تجاری را انتخاب می‌کند و ممكن است با معیارهای عقلایی چندان سازگار نباشد.

به خوبی پیداست که هرکدام از این ابعاد، بنابر تعریف، از هم مستقل هستند و مصرف‌کننده به ندرت ممکن است فقط یکی ازاین ابعاد را به کار بگیرد. درواقع مصرف‌کننده هر نام تجاری را که جزء فهرست انتخاب خود قرار داده براساس هر كدام از این ابعاد درجه بندی می کند. این درجه‌بندی در واقع تحت تاثیر عوامل مختلفی است كه از مهم‌ترین آنها می‌توان به عوامل ترفیعی اشاره كرد كه به دلیل نقش نیرومندی كه تبلیغات در موضع‌یابی نام تجاری دارد، اثر آن را بر انتخاب یك نام تجاری تجزیه كرده، نحوه تاثیرگذاری آن را بر انتخاب یك برند بررسی می‌كنیم.

در فرایند اثرگذاری بر ذهن مصرف‌كننده، تبلیغات از برآیند تاثیر بر مؤلفه‌های زیر و اثر تعاملی كه بین این دو مؤلفه ایجاد می‌شود، احتمال انتخاب یك نام تجاری یا گزینه‌هایی را كه به ذهن وی خطور كرده‌، افزایش می‌دهد: [1]

·        ترتیب برانگیخته شدن گزینه‌ها یا نامهای تجاری.

·        درجه‌بندی هر کدام از گزینه‌ها یا نامهای تجاری بر اساس دو بعد مذکور.

در همین جاست که مصرف کننده تحت تأثیر تبلیغات، ممکن است در هر كدام از مراحل (۱) و (۲) فوق، احتمال انتخاب بیشتری را برای نام تجاری خاصی قائل شود. در مورد ارتباط مرحلة(۱) با نام تجاری پیش از این صحبت شد. اما در مرحلة(۲) برای اینکه بتوان احتمال انتخاب یک نام تجاری را توسط مصرف‌کننده افزایش داد، لازم است با تحقیق بازار صفاتی را که ممکن است به درجه‌بندی یك برند بر اساس دو بعد ارزیابی منطقی و احساسی منجر شود، شناسایی کنیم.

به عبارت ساده‌تر با انجام تحقیقات میدانی در بازار، پرسشنامه‌ای تهیه كرده، از مصرف‌کنندگان می‌خواهیم صفاتی را که در ارتباط با بعد کارکردی یک محصول خاص مورد توجه قرار می‌دهند، بیان و سپس نام تجاری را براساس هرکدام از این صفات درجه‌بندی کنند. در مورد ارزیابی احساسی یا نمایندگی نیز به همین طریق عمل می‌کنیم. پس از آن بنابر صفات مذكور و درجه‌ای که به آن اختصاص داده‌اند، جایگاه نام تجاری را از نظر عموم مصرف‌کنندگان روی ماتریسی شبیه آنچه در شکل(۲) آمده، مشخص كنند. تمامی استراتژی‌هایی را كه مدیریت برند در جهت دستیابی به اهداف آن می‌تواند به‌كار گیرد، از همین ماتریس اتخاذ می‌شود.

جایگاه فعلی نام تجاری در ماتریس مبنایی برای تدوین استراتژی نام تجاری در راستای اهداف آن است. علاوه‌بر این، استراتژی اتخاذ شده می‌تواند نحوه تخصیص منابع را برای حمایت از نام تجاری تعیین کند.

 

 

 

ماتریس استراتژی های نام تجاری

بسته به جایگاه نام تجاری در ماتریس می‌توان یکی از استراتژی های زیر را اتخاذ کرد و برای حفظ یا ارتقای ارزش نام تجاری آن را اجرا كرد.

اگر نام تجاری بنابر ارزیابی مصرف‌كنندگان در هر دو بعد كاركردی و نمایندگی، سطوح بالا را به خود اختصاص داده ‌باشد، در ذهن مصرف‌کننده در بهترین حالت قرار گرفته‌است. در این حالت لازم است تحقیقات کیفی انجام دهید تا آن سبک زندگی را بشناسید که استفاده‌کنندگان تمایل دارند نام تجاری شما، سبك زندگی و موقعیت آنان را انعکاس دهد. بنابراین، باید هدف موضع‌یابی نام تجاری‌تان را آن سبک زندگی قرار دهید. همچنین آمیخته بازاریابی را به صورتی به‌کار برید که نیازهای کارکردی و نمایندگی مصرف‌كنندگان را برآورده سازد.

دراینجا لازم است استراتژی خلاقی تدوین کنید که الزامات سبک زندگی مصرف‌كنندگان را تقویت کند. به عنوان مثال یک طبقه خاص را تعریف كنید که استفاده‌کنندة نام تجاری شما هستند (مثلاً رولزرویس اتومبیلی که به شما شخصیت می‌بخشد) [3]  و یا وجهه اجتماعی او را نشان دهد(مثلاً لباسهای LEVISE  برای آدمهای غیر رسمی و راحت) [3] و همچنین لحن تبلیغ آن گویای موضع محصول یا نام تجاری باشد. رسانه‌ای هم که این تبلیغات را پخش می‌کند باید رسانه‌ای خاص باشد. فعالیتهای ترفیعی و تبلیغی شما باید پیوسته و دائمی باشد تا انتخاب مصرف‌کننده‌ای را که هم‌اکنون استفاده‌كننده یا مالك نام تجاری است، تقویت و همچنین نشانه‌های سمبلیك برند را در ذهن بازار حفظ کند. در مورد کیفیت محصول نیز دقت کنید که باید هر روز آن را بهبود بخشید، یا حداقل آن را در همان حالت حفظ کرد. باید به صورت منظم تحقیقاتی صورت گیرد تا دیدگاه مصرف‌کنندگان نسبت به عملکرد نام تجاری سنجیده شود، تا هم از عملكرد بازاریابی نام تجاری به مدیریت بازخوردی داده‌شود و هم در صورت بروز تغییر در صفات و درجه‌بندی آنها در ذهن مصرف‌كننده، در استراتژی‌های خود تجدید نظر كنید. از نظر توزیع نیز فقط باید فروشندگانی آن را عرضه کنند که به کیفیت محصول شهرت دارند. همچنین روشهایی را که توزیع‌کنندگان در ارتباط با نام تجاری عمل می‌کنند، بازرسی کنید تا مطمئن شوید هیچ‌کدام از مولفه‌های آمیخته بازاریابی اثر نامطلوبی بر ارزش نام تجاری نگذارند.

اگر نام تجاری در ذهن مصرف‌کنندگان دارای کارکرد بالا و نمایندگی اندک باشد، چنین می‌توان اظهار کرد که آنها به دلیل تصمیم‌گیری منطقی خواهان محصولی هستند كه عملكرد بهتری داشته‌باشد. بنابراین، لزومی برای ابلاغ ویژگیهای نام تجاری وجود ندارد. در آمیخته بازاریابی این نام تجاری باید:

الف) محصول: برتری محصول باید حفظ شود. به ویژه تحقیق و توسعه بسیار ضروری است تا بتوان کارکرد آن را در سطح بالا نگاه داشت. بسیاری از رقبا قصد دارند خود را در برابر نام تجاری شما مطرح و ادعا كنند که شبیه به آن هستند و این تهدیدی بزرگ برای نام تجاری است.

ب)فعالیتهای ترفیعی و تبلیغی: همچنان باید با فعالیتهای ترفیعی برند خود را پشتیبانی كنید تا به ذهن بازار القا کنید که محصول دارای مزیت کارکردی است. لازم است استراتژی خلاقی تدوین شود تا نشان دهد که محصول در تبلیغ نیز برتر از دیگران است.

اگر محصول از بعد کارکردی در سطح پایین و از بعد نمایندگی در سطح بالایی قرار گرفته‌ باشد، محصول یک حالت سمبولیك خواهد داشت و مصرف‌کننده از استفادة آن به دنبال رفع نیاز کارکردی نیست و خود نیز متوجه می‌شود که از نظر کارکرد بین نامهای تجاری اختلاف چندانی وجود ندارد ولی بعد نمایندگی آن دارای اهمیت قابل ملاحظه‌ای بوده، به نیازهای ناشی از این بعد به‌خوبی پاسخ می‌دهد. به روشنی پیداست که تبلیغ مستمر از دو جهت بسیار ضروری است:

الف) پذیرش نام تجاری از نظر اینکه جزئی از فرهنگ است.

ب) تبلیغ باعث تقویت سبک زندگی می‌شود.

در اینجا لزومی ندارد که حتماً روی بهبود عملکرد محصول تلاش فراوانی انجام پذیرد واستراتژی محصول باید آن باشد که اهداف موضع‌یابی را برآورده سازد. در مجموع صرفاً تاکید بر نتایجی است که از نام تجاری به دست می‌آید.

اگر ارزیابی مصرف‌کنندگان در هر دو بعد در سطح پایین باشد، آنها به دنبال رفع نیازهای کارکردی نیستند و از جانب دیگر محصول را برای اینکه نشان دهد آنها نماینده گروه یا طبقه‌ای هستند، می‌خرند. به عنوان مثال، مغازه‌های خواربار فروشی که قصد آنها از خرید آن است که صرفاً اجناس را فراهم کنند و توجهی به نام تجاری آن ندارند. بنابراین، لازم است که از نظر مبحث توزیع، نام تجاری به خوبی در دسترس بوده، از نظر قیمت هم رقابتی باشد ودر نتیجه ازنظر قیمت باید رهبری بازار را در دست داشته ‌باشد و بتواند این رهبری در هزینه را حفظ کند. توزیع کننده محصول نیز باید قیمت جذابی را به خرده فروشان و مشتریان نهایی ارائه دهد تا محصول را بخرند. لذا برای تولید کننده امکان پذیر است که نامهای تجاری قوی خود را در این بخش قرار دهد. منظور از این کار آن است که دامنه‌ای از محصولات خود را کامل کنید و یا در برابر یک رقیب به دفاع برخیزید و یا اینکه به خاطر رویکرد بخش بندی بازار ناچارید که وارد این قسمت شوید.

پس از اینکه استراتژی های قابل اتخاذ را تدوین كردید و طبق شرایط اقتضایی ماتریس استراتژی‌های نام تجاری، بهترین استراتژی را متناسب با وضعیت نام تجاری انتخاب کردید، نوبت به تعیین هدفهای سالانه و سیاستها می‌رسد. در اینجا به دلیل اینکه هر کدام از استراتژی‌های ماتریس شکل (۲)، استراتژی‌های آمیخته بازاریابی متناسب را بنابر شرایط قرارگرفتن نام تجاری ارائه كرده‌اند، هدفهای کوتاه‌مدت و سیاستها با روش های مدیریت بازاریابی و با راهکارهای استراتژیك پیش‌گفته، تعیین می‌شوند. پس از آن نوبت به تخصیص منابع می‌رسد، که مدیریت برند با توجه به الزامات راهبردی نام تجاری و تجربه‌ای که در اجرای هر کدام از انواع راهبرد‌های بازاریابی دارد، و با عطف توجه به راهبرد هر نام تجاری، باید منابع را متناسب با آن تخصیص دهد.

پس از آنکه گامهای اجرایی را پشت سر نهادیم، نوبت به مرحله ارزیابی و کنترل می‌رسد که این در حقیقت بازخوردی را به مدیریت می‌دهد که بنابرآن، در هر کدام از مراحل پیشین اصلاحات لازم را انجام دهد. ازآنجا که مرحله ارزیابی عملکرد در ارتباط مستقیم با ارزش نام تجاری است، و همان‌گونه که گفتیم ارزش نام تجاری‌، به عنوان یکی از دارائیهای نامشهود، پیش از این مورد توجه قرار نمی‌گرفته، لازم است که به تشریح بیشتر ارزش نام تجاری و استفاده از معیارهایی برای ارزیابی عملکرد نام تجاری بپردازیم، که این در واقع نشان‌دهنده عملکرد مدیریت در ارتقای ارزش نام تجاری است.اگر بخواهیم ارزش نام تجاری را محاسبه کنیم، لازم است که با دیدگاه مالی به تعریف ارزش نام تجاری بپردازیم که قبلاً ذکر شد.

تحلیل عملکرد نام تجاری

نتایج بررسی‌ها و مطالعات متخصصان نام تجاری و تبلیغات نشان داده‌است که بهترین معیارها برای تحلیل عملکرد نام تجاری عبارت است از: [10]

نرخ بازگشت نام تجاری: شاخص اثربخشی نام تجاری است و به معنی آن است که اگر نام تجاری دارای ارزش باشد، باید به واسطه سرمایه‌گذاریهایی که روی آن می‌شود، برای شرکت درآمد ایجادکند و دلالت بر قدرت نام تجاری در اکتساب درآمد خالص فروش دارد. این معیار از تقسیم فروش نام تجاری بر ارزش آن به دست می‌آید.

نرخ بازگشت فروش: شاخص میزان کارآیی نام تجاری است، که به ایجاد درآمدهای ناشی از فروش منجر شده است و دلالت بر قدرت نام تجاری در اکتساب درآمد دارد. این معیار از تقسیم درآمد خالص نام تجاری بر فروش آن به‌دست می آید.

بازگشت سرمایه تبلیغات: از معیارهای اصلی سرمایه‌گذاری روی نام تجاری است، زیرا ارزش نام تجاری تابعی از هزینه صرف شده بر تبلیغات است[10]  این معیار به مفهوم آن است که « با چه سرعتی
دارائی های سرمایه‌ای تبدیل به درآمد فروش می‌شوند.» برای محاسبه آن به تعریف مالی آن رجوع می‌کنیم:
« بازگشت سرمایه تبلیغات
به شاخصی از کارایی و اثربخشی است كه نشان می دهد. با هر ریال سرمایه‌گذاری روی تبلیغات، شرکت چه قدر می‌تواند برای نام تجاری خود ارزش ایجاد کند.» دستورة محاسبه آن به این صورت است:

(هزینه صرف شده روی تبلیغ آن)/ (ارزش نام تجاری) = بازگشت سرمایه تبلیغات

قابل ذکر است که به کارگیری فقط یکی از معیارهای فوق ممکن است ما را به بیراهه بكشاند و منجر به آن شود که در مورد یک نام تجاری ارزیابی خوش بینانه‌ای بکنیم، در حالی که ممکن است با استفاده از سایر معیارها به نتیجه دیگری برسیم.

روشهای دیگر تحلیل کمی در مورد عملکرد نام تجاری وجود دارند که با استفاده از نرخ بازگشت بهینه به تحلیل عملکرد نام تجاری و تبلیغات می‌پردازند. [10]


ادامه مطالب در پست پایین
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11:33  توسط جواد عجم | 

 

ادامه مطالب بالا

ارزش مالي نام تجاري

نرخ بازگشت مالي يك استراتژي نام تجاري يكپارچه مي تواند فوق العاده باشد. نامهاي تجاري براي سهامداران به طرق ذيل ايجاد ارزش مي كنند. [21 و 25]

1 - انتخاب مصرف كنندگان را هدايت مي كند: در يك محيط بازار بسيار پيچيده، نام هاي تجاري يك راه ميان بر را در فرآيند تصميم گيري مصرف كننده به وجود مي آورد. در مواجهه با محصولاتي كه به لحاظ كليه جوانب برابر هستند، مصرف كنندگان غالباً برنده هايي را انتخاب مي كنند كه آن را
مي شناسند، محترم مي شمارند و تاييد مي كنند. هرچند كه اين موضوع مدتهاست در صنعت محصولات مشتريان مصداق داشته است - بيش از 160 سال است كه در صنعت صابون ايوري اين چنين بوده است - در حال حاضر انتخاب مصرف كننده را در صنايع مختلف مثل خدمات مالي، حمل و نقل، و تجارت الكترونيك هدايت مي كند. مركز مشاوره مديريت مرسر (
MMC) اخيراً از مصرف كنندگان پرسيده است كه تمايل دارند با چه نوع شركت كار كنند، مصرف كنندگان پاسخ دادند كه شركتهايي را انتخاب مي كنند كه برند مورد تاييد دارند، به جاي شركتهايي كه تنوع گسترده اي از كليه محصولات را با قيمت پايين به مشتري ارائه مي دهند.

2 - بر وفاداري مشتريان مي افزايد: از آنجا كه مشتريان بيشتر نامهايي را انتخاب مي كنند كه
مي شناسند، استنباط مي شود كه وفاداري مشتريان به شركتهايي با برند مورد تاييد، بيشتر است.

در نتيجه سود مالي روشني را براي اينگونه شركتها به وجود مي آورد براي اينكه هزينه جذب مشتريان جديد، به طور متوسط 10 تا 20 برابر هزينه حفظ مشتريان موجود است.

3 - ورود به بازار جديد را ممكن مي سازد: شركتهايي با نامهاي تجاري قوي احتمالاً در ورود به بازار جديد به مراتب موفق تر هستند. مرسدس بنز آنقدر در زمينه مهندسي كيفيت قوي است كه وقتي وارد بازار خودروهاي سرعتي و ورزشي شد، خودرو كلاس M آن قادر شد با يك قيمت مناسب بر بازار حكمفرمايي كند، علي رغم اينكه مرسدس بنز قبلاً اصلاً وسايل نقليه ورزشي توليد نمي كرد. ديزني نتيجه مشابه همين را داشت زماني كه وارد صنعت سفرهاي تفريحي دريايي شد، نام تجاري شركت آنقدر قوي است كه خط تفريحي ديزني يكي از موفقترينها در اين زمينه شد.

4 - افزايش قيمت محصول را امكان پذير مي سازد: شركتهايي با نام تجاري قوي اغلب
مي توانند قيمتهاي بيشتري براي كالاهاي خود درخواست كنند. تويوتا خودروهاي خود را با قيمت بيشتر از قيمت خودروهاي ژئو(
GEO) مي فروشد. برعكس، يك برند ضعيف براي رقابت بايد قيمتهاي پايين ارائه دهد. ديويد روبرت معاون اول استراتژي بازار در شيكاگو مي گويد يكي از دلايلي كه نيسان ضرر داد (در سالهاي اخير) اينست كه شركت نيسان تقريباً 1000 دلار در هر خودرو به خاطر ضعيف شدن برند از دست داد. وي
مـي افزايد: اين چيزي است كه رئيس هيئت مديره نيز پذيرفت.

5 - استخدام كاركنان را افزايش مي دهد: شركتهايي با نام تجاري قوي بهتر مي توانند نخبگان را جذب كنند. در سال 1998 مركز مشاوره مديريت مرسر(MMC) از فارغ التحصيلان كارشناسي ارشد مديريت بازرگاني نظرخواهي كرد كه چه عاملي بر تصميمات استخدامشان تاثير گذاشته است. پاسخ دهندگان به اين نظرخواهي نام تجاري و شهرت شركت را عامل شماره يك تاثيرگذارنده بر انتخابشان دانستند. در واقع نام تجاري شركت حداقل 25 درصد بيشتر از ساير عوامل ديگر نظير حقوق، نوع كار، فرهنگ شركت، فرصت های ترفيع و تشويق امتياز كسب كرد. [21 و 25]

به دليل بسياري از مزاياي بالقوه يك استراتژي منسجم نام تجاري، نامهاي تجـاري در حال حاضر دوره انتقال را طي مي كنند؛ دوره اي كه به اعتقاد ردهيل، فناوري اطلاعات 15 سال پيش طي كرده بود. وي
مي گويد:

رايانه ها صرفاً براي خودكارسازي فرايند تجارت مورد استفاده قرار مي گيرند و تصميم گيري فناوري به كاركرد آن واگذار شده است. او گفت: جاي شك نيست كه روزي فناوري، سرمايه گـذاري مهم و پراهميتي را مي طلبد چرا كه تمام جنبه هاي تجارت و بازرگاني را درواقع هدايت خواهد كرد. مديران اجرايي نيز كار تهيه نام تجاري را كاملاً به عهده بخش بازاريابي مي گذارند ولي امروزه، نام گذاري تجاري توجه مديران ارشد را نيز جلب كرده است. ايجاد و حفظ نامهاي تجاري - مثل به كارگرفتن فناوري - به سرمايه گذاري هنگفت و بينش مديران اجرايي نياز دارد.

سرمايه گذاري براي توسعه نام تجاري

جهت درك چگونگي سرمايه گذاري در تهيه نام تجاري، روساي هيئت مديره بايد بدانند كه نيروهاي پيش برنده ارزش نام تجاري سازمانشان كدامند. پيرس[1] مي گويد بين تصور نام تجاري و ارزش نام تجاري تفاوت وجود دارد.وي ادامه مي دهد كه شما مي توانيد تصورهاي مختلفي از نام تجاري داشته باشيد اما همه آنها به فروش منجر نمي شوند.

براي مثال، آمريكن اكسپرس دريافـت كــه اگرچـه به عنوان يك شركت بازرگاني بين المللي توانست تاثيـر قوي بر اذهـان مصرف كنندگان در خصوص نام تجاري بگذارد، اما تلاش بخش بازاريابي اين شركت به افزايش درآمد منجر نگرديد. پيرس مي گويدمردم كارتهاي اعتباري آمريكن اكسپرس را مي خريدند به خاطر اينكه از نظر امنيت جهاني تضمين شده بود. تلاش جهاني شركت امريكن اكسپرس اين بود كه مردم از
كارت هاي اعتباري اين شركت استفاده كننـد. امـا مصرف كنندگان از اين كارت هـا استفاده نمـي كردند، براي اينكه آنها در نظر داشتند فقط در شرايط ضروري و امنيتي از آن استفاده كنند. با يك تحقيق، شركت آمريكن اكسپرس دريافت كه خدمت به مشتري عامل مهمي است كه به استفاده مصرف كننده از كارت آمريكن اكسپرس به جاي كارتهايي نظير ويزا و ديسكاور منجر مي شد. پيرس مي گويد: با دانستن اينكه خدمت به مشتري چيزي است كه ارزش نام تجاري را بالا مي برد، اين شركت قادر بود سرمايه گذاري بيشتري در تبليغات، روابط عمومي و خدمت گرايي به مشتريان در محيط بازار انجام دهد.

تبليغ يك شكل و طرح جديد براي آمريكن اكسپرس فايده نداشت، اما بازاريابي همه نيازهاي يك شركت نبود تا به توسعه و قوت بخشيدن به نام تجاري منجر شود. آژانس هاي هوايي كشور آمريكا، ميليون ها دلار در ايالت هاي جديد سرمايه گذاري كردند در جايي كه خدمت به مشتري نامناسب بود. با وجود اين، شركت هيچ هزينه ديگري براي آموزش كاركنان جهت ياري كردن به تحقق وعده ها انجام نداد. در نتيجه، جايگاه خط هوايي ايالت در صنعت از رتبه سوم به رتبه دهم تنزل كرد. اگر شركت در بخش بازاريابي كمتر و در بخش آموزش بيشتر سرمايه گذاري كرده بود، نام تجاري آن چندان تحت تاثير قرار نمي گرفت.

وقتي كه براي توسعه نام تجاري منابعي تخصيص مي يابد، مديران اجرايي بايد بدانند كه كدام مشخصه نام تجاري، رفتار مشتري را هدايت كرده و در انتهاي فرايند توليد شركت تاثيرگذار است. اگر توسعه شبكه توزيع، خدمات رساني چيزي است مورد نياز براي تقويت نام تجاري است افزايش سرمايه گذاري براي تبليغات هيچ ضرورتي ندارد. براي اينكه نام تجاري موفق باشد زيرساخت سازمان بايد از رسالت آن حمايت كند.

از آنجا كه ارزش نام تجاري از عوامل متعدد تشكيل شده است، كارشناسان نام تجاري معتقدند چيزي كه همه شركتها نياز به سرمايه گذاري در آن دارند، تحقيق است. ربرت مي گويد: جاي تعجب است كه بسياري از شركتها برداشتهاي داخلي سازمان را در مقابل برداشتهاي خارج از سازمان يعني مشتريان و همچنين
سهام داران و كاركنان بررسي نمي كنند. شما قبل از اينكه هر كار ديگري انجام دهيد بايد بدانيد كه شكاف ها و فرصتها كجا وجود دارد.

همچنين كارشناسان معتقدند كه نام تجاري نياز به بازنگري و سرمايه گذاري مجدد دارد. ردهيل
مي گويد: شناسايي نام تجاري بايد هر ده سال مورد ارزيابي قرار گيرد. اما امروزه مديريت نام تجاري در حال پيشرفت مداوم است، شما بايد اثربخشي را اندازه گيري كنيد، برداشت ها را جستجو كنيد، كالاها و خدمات جديد پيشنهاد دهيد و آن را با استراتژي بازاريابي همراه سازيد. وقتي يك واحد بازرگاني فقط در فناوري نوين،
سرمايه گذاري مي كند تا اينكه بتواند رقابتي باقي بماند، اينگونه شركت ها بايد دائماً در نام هاي تجاري خود سرمايه گذاري كنند و مطمئن باشند كه اين نام هاي تجاري به يك بازدهي مالي مستمر مي انجامد.

اگر چه ایجاد یک برند اثر بخش برای موفقیت هر کسب و کاری یک نیاز بنیادین به حساب می آید اما در برخی موارد این مفهوم با سوء برداشت هایی همراه است. به عنوثن مثال در بسیاری از شرکت های آسیایی گرایش به برندسازی صرفاً در قالب یک فعالیت بازاریابی محض دیده می شود که هدف نهایی آن جلب توجه مشتری به هر طریق ممکن است. اما در واقع برندسازی باید با پشتیبانی همه جانبه سیستماتیک در طرح جامع راهبردی سازمان گنجانده شود. [21 و 25]

چگونه می توان یک برند را توسعه داد؟

اگر سازمان، دستیابی به هم ترازی کلی با استراژی گروهی را دنبال می کند باید به روشنی هویت، استراتژی و برنامه اجرایی جامعی را برای برند خود تدوین کند. مدل های مختلف برند از تنوع ماهوی و
 اندازه ای متفاوت برخوردارند و در این فرایند نکته کلیدی و حائز اهمیت انتخاب، توسعه و یا اصلاح مناسب ترین برندی است که بیشترین همخوانی با سبک و سیاق و فرهنگ سازمان متبوع را داشته باشد. گاه شاید تنظیمات و تغییرات جزئی صرف برای انطباق برند لازم باشد اما همان طور که می دانیم در زندگی همین نکات ریز و جزئیات است که بیشتر اوقات اختلافات عمده را رقم می زند. با تعیین اهداف، پیامدهای مثبت آن تنها در صورتی محقق خواهد شد که منطبق بر اهداف تعین شده باشد که این نکته اهمیت و حساسیت فرایند هدف گذاری را نشان می دهد. [20]

شکیبایی در همه حال یک مزیت به حساب می آید که این موضوع در اینجا نیز صادق است. برندهای موفقی مثل شهر "رم" به یقین یک شبه به وجود نیامده اند. موفقیت باید در قالب یک یک هدف بلند مدت دیده شود که شکست های مقطعی و خسارات مالی نیز جزء لاینفک مسیر تحقق آن است.

برندهایی که در مراحل آغازین شکل گیری قرار دارند، به طور اخص، نیازمند کسانی هستند تا آنها را در مسیر صحیح موفقیت هدایت و تا رسیدن به سر منزل مقصود از انحرافشان جلوگیری کند. در این بین کارکنان سازمان نقش بسیار حیاتی وخطیری را ایفا می کنند، زیرا آنها نمایندگان بالقوه برند در سازمان و حتی برتر از آنند. اما سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که چطور می توان از تعهد کارکنان مطمئن شد؟ پاسخ این است: از طریق درگیر کردن و آموزش آنها در هر حوزه ای از استراتژی برند، در این بین نقش تکنولوژی بر هیچ کس پوشیده نیست؛ ضمن اینکه سیستم های ارتباطات داخلی نیز می تواند ارزشی همسان با طلا داشته باشد، سازمان های هوشمند با شناسایی و تشویق کارمندانی که بت سازمان همکاری می کنند پا را یک قدم فراتر می نهند. برای مثال شرکت Star bucks تصمیم گرفت با اعطای بخشی از سهام شرکت به کارکنان موفق، مراتب تقدیر و قدرشناسی خود را به آنها نشان دهد. این اقدام ها اهداف زیر را دنبال می کند:

·        توسعه برند به عنوان یک پدیده جاری و نه محدود.

·        شناسایی و طبقه بندی ویژگی های ثابت و متغیر به منظور حفظ ثبات و مزیت رقابتی برند.

·        وا کاوی وضعیت و پیشرفت بازار و اصلاح برند ب اساس آن.

·        و ...

سازمان های پیشرو در همه حال به تعهدات خود پای بندند زیرا  پایبندی به تعهدات لازمه موفقیت و غفلت از این اصل، حماقت محض است. موفقیت همچنین در گرو رساندن پیام صحیح به افراد شایسته در اولین فرصت مناسب است. البته در یک بازار پر ازدحام که مشتری غرق در قدرت انتخاب است، این موضوع روز به روز مشکل تر می شود بنابراین در چنین موقعیتی  برقراری ارتباطات مؤثر راهکاری بدیهی و البته لازم الاجرا است. در واقع، برخی از صاحب نظران و کارشناسان معتقدند ارتباطات حتی از خود برند هم مهم تر است. مدیران با درایت به این مهم کاملاً واقفند و از کانال های ارتباطی که در اختیار دارند بهره برداری های بهینه را خواهند کرد تا پیام خود را به بهترین وجه به جامعه هدف اعم از مشتریان، شرکاء و تأمین کنند گان خود برسانند. در این راه، طراحی یک وب سایت جامع با قدرت جذب و اطلاع رسانی بالا به همراه بهره گیری از دیگر قابلیت های اینترنتی، به ما این توانایی را می دهد تا بخش اعظم مسیر رسیدن به اهداف خود را هموار کنیم و اگر مخاطب هدف پیام را آن گونه که مورد نظر ماست پردازش کند، در آن صورت ثبات، شفافیت و ارتباط و وابستگی، مؤلفه های تشکیل دهنده خواهد بود. [20]

بریتیش ایزوبز: (BA) و شفافیت برند

شفافیت، یا شاید نقصان آن می تواند موضوعی ملموس در شفافیت برند بریتیش ایزوبز تلقی شود. تصمیم این شرکت در خصوص ورود مجدد به بازار سفرهای عمومی – تفریحی در واکنش به موفقیت روزافزون شرکت های هزینه محور همچون (Ryan air) و (Easy Jet) اتخاذ شد. حوزه کسب و کار اصلی بریتیش ایزوبز یعنی خدمات مسافرتی بین المللی کلاس تجاری درجه یک (Business Class) همچنان روند صعودی خود را ادامه می دهد و ورود به عرصه رقابت  در بخش سفرهای عامه صرفاً با هدف زیاده خواهانه جذب آن دسته از مسافرانی صورت گرفت که استطاعت مالی لازم را به منظور پرداخت هزینه های گزاف برای پروازهای مسیر کوتاه نداشتند.

در عین حال گروهی از منتقدان بر این باورند که شرکت های عظیم حل و نقل هوایی همچون بریتیش ایزوبز که خدمات گسترده بین المللی را ارائه می دهند، قلب تپو مایه حیات سفرهای تجاری به حساب می آیند که معمولاً به صورت یکجا با درصدی تخفیف خریداری می شوند. این که ماهیت کار سفرهای تفریحی متفاوت با سفرهای تجاری است، خود ناقض حداقل این بخش از منازعه است که مشتریان سفرهای تجاری مجبور خواهند شد یارانه جبران هزینه های مرتبت بر ورود شرکت به حوزه سفرهای ارزان قیمت را بپردازد.

بریتیش ایزوبز وعده قیمت های رقابتی را داده اما این تنها شگردی نیست که شرکت به کار برده است و برگ برنده های دیگری نیز در آستین دار. یکی دیگر از نوآوری های ارائه شده توسط بریتیش ایزوبز که دیگر رقبا فاقد آنند، ارائه پذیرایی و دسر رایگان در طول سفر و همچنین خدمات متفاوت کنترل ورود و خروج کالا و مسافر است. ارائه یک محصول ارزشمند که مشتری به نوعی شباهت هایی با خدمات موجود در کلاس های بالاتر را در آن حس می کند می تواند حاکی از تمهیدات هوشمندانه و حساب شده این شرکت در ارتقای هویت و اثبات متمایز بودن برند باشد.

اخیراً یک تیزر تبلیغاتی جدید توسط یکی از معروف ترین مؤسسات فعال در این زمینه ساخته شده است که موضوع القاء سفر به عنوان مکمل برنامه تعطیلات آخر هفته هفته مردم را که بخشی از اهداف شرکت است، دنبال می کند.

اما رقبای هزینه محور هنوز چندان نگران نیستند و به هر حال با تمرکز بیشتر بر موضوعاتی همچون
وقت شناسی و عدم تأخیر در برنامه های پروازی و همین طور اعتماد سازی برای مشتری به عنوان شاخصه های کیفی سعی کرده اند جسارت ورود بریتیش ایزوبز به بازار پروازهای عمومی – تفریحی را بی نتیجه بگذارند تا جایی که آن را مجبور به فروش شرکت های زیر مجموعه خود به ایزی جت کنند. برای آنها همچنین موقعیت و ساختار مالی بریتیش ایزوبز به نوعی در هاله ای از ابهام قرار دارد. به رغم پیشرفت چشمگیر در تکنولوژی و کاهش نیروی انسانی، این ایر لاین هنوز هم تعداد کارکنانش به میزان قابل تأملی بیش از شرکت های
هزینه محور پیشروست که بر پایه سیاست های راهبردی شان، ارائه خدمات ارزان قیمت را صرفاً در قبال کاهش هزینه ها امکان پذیر می دانند. [20]

کاترپیلار و نظام هویت بخشی به شرکت های واسطه

امروزه دیگر عملکرد گذشته ضامن موفقیت در آینده نیست و حتی برندهای با ثبات نیز برای حفظ موقعیت خود باید تلاش کنند، برندهای بسیار معدودی را در دنیا می توان نام برد که ار ثباتی بالاتر و یا حتی در حد کاترپیلار برخوردار باشند؛ سازمانی که از بدو تأسیس یعنی بیش از یک قرن پیش همچنان یکی از پیشروترین تأمین کنندگان انواع موتور و ژنراتور در جهان است که طیف وسیعی از صنایع و بازار این محصولات در سرتاسر دنیا را پوشش می دهد. ورود کاترپیلار به دیگر حوزه ها باعث شد تا شرکت به شرکت سهامی کاترپیلار تغییر نام دهد و به این ترتیب گستردگی دامنه فعالیت خود را بهتر منعکس کند.

کاترپیلار برای حصول اطمینان از تحویل قطعات در کوتاه ترین زمان ممکن یک شبکه پشتیبانی گسترده برای فروشندگان ایجاد کرد که روابط منحصر به فرد شرکت های واسطه را در پی داشت. در این سیستم هر شرکت واسطه به گونه ای مستقل عمل می کند و در تبلیغات و آگهی های خود مجاز است به طور محدودی از علامت تجاری کاترپیلار (Cat) در کنار آرم خود استفاده کند. اما نتیجه این سیاست؟ مشتریان اغلب یک علامت تجاری کاترپیلار – شرکت واسطه را مشاهده می کنند که دلالت بر وجود یک برند واحد قدرتمند
می کند که محصولات و خدمات با کیفیتی را ارائه می دهد. این سیاست بی تردید سطح وفاداری مشتریان به شرکت های واسطه را بالا می برد.

این سیستم هویت بخشی به شرکت های واسطه در سال 1990 جدا از محدودیت هایی اندک برای انطباق معیارهای تعریف شده با قوانین، به منظور تضمین صحت عملکرد، استاندارد سازی و همگن سازی در میان حدود 200 شرکت واسطه موجود راه اندازی شد. به دلیل پراکندگی جغرافیایی شرکت های واسطه که تعداد آنها نیز در حال افزایش بود، نظارت بر سیستم، قدری سخت و استانداردهای تعریف شده رو به افول گذاشت. در ایجا بود که کاترپیلار وارد عمل شد و با تجدید نظر در برنامه تصمیم به توقف این روند نزولی گرفت.

شاید برخی این حساسیت ها را بی فایده بشمارند، با این همه حتی یک نشانه هم در پایان روز خود یک نشانه است. به هر حال شاید در نگاه اول این گونه به نظر برسد که با جا افتادن علامت تجاری، رنگ و نوع نوشتار آن، تحقق برنامه باز تعریف برای کاترپیلار آسان تر خواهد بود اما در واقع این گونه نیست؛ با این حال کاترپیلار به رغم کمبود نیروی انسانی لازم  فقدان یک مؤسسه کلیدی متخصص در این زمینه، تا پایان سال 2005 حدود 70 درصد شرت های واسطه خود را تحت پوشش برند و علامت تجاری جدید درآورد و 30 درصد باقی مانده نیز ظرف یک سال بعد محقق شد.

در بدو امر شرکت های واسطه عمدتاً به این دلیل که مجبور بودند بخش زیادی از هزینه ها را رأساً پرداخت کنند، به این برنامه معترض بودند اما فرصت پدید آمده در یکپارچه شدن لوگوهایشان با علامت Cat و حضور آنها در وب سایت کاترپیلار به ارتقای موقعیت و موفقیت آنها کمک کرد. همچنین بسیاری از آنها فرصت را غنیمت شمردند و موقعیت برند خود را مورد ارزیابی قرار دادند. بعضی دیگر هم به این نتیجه رسیدند که یک نام و نشان جدید می تواند مؤثرتر باشد.

این حرکت، به کاترپیلار و شرکت های واسطه اش کمک کرد تا وفاداری مشتریان خود را به واسطه
سال ها تفکر و تلاش برنامه ریزی شده به دست آمده بود، ارتقا دهند. با این همه، پر واضح است که امروزه عرصه رقابت به شدت در حال تنگ تر شدن است و واکاوی برداشت و تلقی مشتری از برند و دستیابی به کیفیت دلخواه آنها نیازمند انجام تحقیقات وسیع است. [20]

 

محاسبه ارزش نام تجاري

سوالات ارزشمندي كه براي اكثر روساي هيئت مديره داراي اهميت است، اين است كه چگونه مي توان نرخ بازگشت سرمايه را در خصوص نام تجاري محاسبه كرد؟ و چگونه مي توان ميزان ارزش نام تجاري يك شركت را مشخص ساخت؟

متاسفانه الگوي خاصي براي محاسبه ارزش نام تجاري كه مورد پذيرش اكثريت در ايالات متحده باشد، وجود ندارد. اينتربرند كه اخيراً ارزش معتبرترين نامهاي تجاري جهان را محاسبه كرد، سودآوري اقتصادي نام تجاري براي يك واحد بازرگاني خاص را بررسي مي كند - روشي كه شبيه به محاسبه ارزش افزوده اقتصادي(EVA) است.

اين فرايند ارزشيابي سه حوزه سودآوري نام تجاري را بررسي مي كند:

1 - درآمدهاي اقتصادي آينده كه يك واحد بازرگاني داراي نام تجاري انتظار تحصيل آن را دارد.

2 - نقش نام تجاري در ايجاد اين درآمدها

3 - ريسك درآمدهاي مورد انتظار نام تجاري. اينتربرند صورت سود و زيان نام تجاري يك واحد بازرگاني را براي تعيين ارزش دلاري نام تجاري محاسبه مي كند. مركز مشاوره مديريت مرسر در خصوص ارزشيابي نام تجاري و برداشتهاي مشتريان ديدگاه متفاوتي دارد. پيرس توضيح مي دهد كه: ما مي گوييم ارزش نام تجاري (در صورت برابربودن ساير شرايط) به ميزان تقاضا يا سهم بازار يك شركت بستگي دارد. سهم بازار نامتناسب اختلاف سهمي را ايجاد مي كند كه ارزش يك نام تجاري را تشكيل مي دهد.

كارشناسان نام تجاري پيش بيني مي كنند كه در چندسال آينده، واحدهاي بازرگاني ايالات متحده برروي يك الگو جهت محاسبه ارزش نام تجاري توافق خواهند كرد، چون تحليلگران وال استريت علاوه بر توجه به برنامه رشد پنج ساله يك شركت و تجربه عملي تيم مديران ارشد، شروع به درنظر گرفتن ارزش و ميزان سرمايه گذاري شركتها در نام تجاري كرده اند. طبق نشريه فيو چربرند سادون، اين اتفاق در اروپا در حال
شکل گیری است.

شرکت های انگلیسی در علم و اطلاع از چگونگی محاسبه ارزش نام تجاری به مراتب جلوتر هستند چرا که استانداردهای حسابداری در انگلستان، شرکت ها را ملزم می کند تا ارزش نام تجاری را در ترازنامه خود لحاظ کنند. صرف نظر از اینکه آیا نحوه محاسبه ارزش نام تجاری شرکت خود را یافته باشید یا خیر، می توانید از این امر مطمئن باشید که نام تجاری قوی بر ارزش بازرگان شرکت شما می افزاید، همچنان که یک نام تجاری ضعیف از این ارزش می کاد. اگر مدیر مالی هستید که به سود شرکت خود می اندیشد، باید به فکر ایجاد نام تجاری باشید. یک نام تجاری قوی می تواند نام شرکت شما را در بازارهای جدید مطرح سازد. [21 و 25]

هزینه نام تجاری

هزينه‌ي يك آرم تجاري خوب، بيش از هزينه‌ي ساير محصولات عادي ديگر است. يك علامت تجاري اقتصادي اغلب بخش‌هاي منعطف بازار را در برابر قيمت مورد هدف قرار مي‌دهد. يك علامت تجاري رقابتي و جنگ‌جويانه براي مقابله با تهديدهاي رقابتي ايجاد مي‌شود. زماني كه يك علامت تجاري براي چند محصول متعدد به كار برده مي‌شود، به عنوان يك آرم تجاري خانوادگي شناخته مي‌شود. وقتي كه تمامي محصولات يك شركت، هر كدام داراي نام تجاري مجزايي براي خود هستند، به آرم تجاري منفرد مشهور مي‌شودند.

زماني كه شركتي از يك آرم تجاري به همراه آرم تجاري ديگري كه پيش از اين به كار گرفته مي‌شده براي معرفي محصول و يا خط محصول جديدي استفاده كند، به يك اهرم تجاري مشهور مي‌‌شود. زماني كه فروشندگان بزرگ، محصولات را از توليد كنندگان خريداري مي‌كنند، نام تجاري خود را بر روي آن محصولات قرار مي‌دهند كه به آن، آرم تجاري خصوصي مي‌گويند. علامت‌هاي تجاري خصوصي ممكن است با نام اصلي كه توليد كنندگان براي محصولات در نظر مي‌گيرند، تفاوت زيادي داشته باشند.

انطباق آرم تجاري به كاهش تعداد علامت‌هاي مخصوص هر شركت مي‌انجامد. برخي از شركت‌ها تلاش مي‌كنند تا آرم‌هاي تجاري بيش‌تري را براي محصولات متعدد و گوناگون خود ايجاد كنند. آن‌ها اين كار را انجام مي‌دهند تا ميزان فضاي اختصاصي آرم‌هاي تجاري رقيب را كاهش دهند. اما از آن جايي كه ممكن است اين اقدام، استراتژي مناسبي نباشد، بنابراين بسياري از شركت‌ها تصميم مي‌گيرند تا ارتباطي منطقي ميان نام‌ها تجاري گوناگون خود برقرار سازند.

بسياري از مديران نام تجاري خود را محدود به اهداف و مسايل مالي مي‌كنند. آن‌ها مسايل استراتژيك را با اين تصور كه مسئوليت آن بر عهده‌ي مدير ارشد است، ناديده مي‌گيرند. اكثر مديران نام تجاري، خود را محدود به اهداف كوتاه مدت مي‌كنند، زيرا بسته‌هاي محصولات آن‌ها براي مدتي كوتاه و محدود طراحي شده‌اند. بايد اهداف كوتاه مدت را گامي مهم به سوي اهداف بلند مدت به حساب آورد.

در شركت‌هايي كه داراي متنوع سازي محصولات هستند، ممكن است هدف از ايجاد برخي از نام‌هاي تجاري با ساير نام‌ها مغايرت پيدا كند و يا بدتر از آن ممكن است اهداف شركت با نيازهاي نام تجاري مغاير باشند.

همچنين لازم است مدير نام تجاري از استراتژي‌هاي مديريت ارشد اطلاع داشته باشد. چنانچه مديريت شركت قصد داشته باشد از بازاريابي بلند مدت استفاده كند، به كارگيري جريان پرداخت هزينه‌ها به صورت كوتاه مدت، اشتباه بزرگي خواهد بود.

بسياري از مديران نام تجاري در زمان هدف گذاري، اهدافي را در نظر مي‌گيرند كه عملكرد واحد خودشان را نسبت به كل سازمان بهبود مي‌بخشند. [16]

 

 

یک نام تجاری قدرتمند بسازید

 انتخاب نام تجاري کالا يا خدمتي که در يک صنعت ارائه مي شود مي تواند سود آورترين بخش از يک استراتژي بازاريابي باشد. در ساده ترين تعريف، نام تجاري را مي توان سمبل و نمادي از کالاي شما دانست که قادر است از طريق آرم، ترکيب رنگها، صدا، مظاهر و حتي شيوه هاي نوشتاري، پيام مورد نظر را به مخاطب منتقل ساخته و در اولين نگاه کالاي شما را به ذهن وي آورد.

هدف از اين مقاله ارائه ليستي از اسامي سازمانهاي موفق در زمينه ايجاد نام هاي تجاري قدرتمند
نمي باشد، اما به نظر ميرسد که مثال کوچکي در اين جا مي تواند بازاريابان جوان و تازه کار را با اهميت اين مباحث بيشتر آشنا سازد. اگر در اين لحظه شما کلمه کولا رابشنويد، چه چيزي به ذهنتان متبادر مي شود ؟ آيا سريعاً تصويري از قوطي قرمز رنگي که آرمي با خطوط شکسته لاتين روي آن مي باشد، در ذهن شما نقش
نمي بندد؟ سمبلي که در تمامي بطري ها و قوطي هاي مربوط به يک نوشيدني گازدار بخصوص به چشم
مي خورد. نام تجاري اين محصول در ذهن شما از قبل وجود داشته است.

در دنياي کنوني، انواع مختلفي از نوشيدني کولا وجود دارد، اما آن چه که ظاهر نمادين اين نوشيدني خاص را به ذهن شما مي آورد، همان چيزي است که ما آن را نام تجاري قدرتمند مي ناميم. در واقع شما يک نام تجاري ماندگار را فقط زماني که با آن مواجه مي شويد به ياد نمي آوريد بلکه هرگاه نيازي در خود حس مي کنيد، کيفيت آن نام تجاري را به ياد مي آوريد و همان را مي خواهيد.

البته مسئله اي که نبايد ناديده گرفته شود اين است که تنها کالايي مي تواند نام تجاري قدرتمندي را به خود اختصاص دهد که کيفيت بالايي داشته باشد. صرف هزينه براي تقويت نام تجاري کالايي که از کيفيت پاييني برخورداراست، تنها به هدر دادن منابع مي باشد. از طرف ديگر در دنيايي پر رقابت کنوني که تمام بنگاههاي کوچک و بزرگ، خواهان تمايز چشمگير خود و محصولات خود مي باشند،يک نام تجاري نيرومند، اسلحه قدرتمندي براي شکست رقبا محسوب مي شود اما مسئله اي که وجود دارد اين است که در طول زمان بنگاههايي که داراي منابع محدود و اندک مالي بوده اند هميشه تحت الشعاع سازمانهاي بزرگ و ثروتمند قرار گرفته اند. سازمان هايي که منابع و تجهيزات مالي فراوان آنها، امکان به کارگيري بيشترين و پرسروصداترين تبليغات و شيوه هاي جلب مشتري را به آنها داده است. اما اين پايان کار بنگاههايي با بودجه اندک و محدود نمي باشد. يکي از رسانه هايي که در ابتدا اميد بسياري به اين گونه شرکت ها مي بخشيد، اينترنت بود. اينترنت در ابتدا ارزان و براي رقبا ناشناخته بود اما به تدريج با ورود رقباي قوي، با بودجه هاي کلان که قيمتهاي بالاتري براي به کارگيري فضاهاي اينترنتي پيشنهاد مي کردند، مجدداً عرصه بر حضور شرکت ها و بنگاههاي ضعيف تر از لحاظ مالي تنگ شد، اما حضور افراد خلاق در حوزه تبليغات باز هم راه هاي جديدي را پيش رو گذاشت بنحويکه بدون صرف هزينه هاي کلان بتوان به نتايج درخشاني دست يافت.

يکي از مؤثرترين شيوه هاي به کار گرفته شده استفاده از مشتريان در روند ساختن يک نام تجاري قدرتمند است در اين حالت مشتريان صرفاً دريافت کنندگان ساده کالاي شما نمي باشند بلکه مشاوران اصلي شما در جهت بهبود بخشيدن به وضعيت نام تجاري شما و اجزاء آن مي باشند و از اين روست که امروزه سازمانها در هر ابعاد و اندازه اي که باشند، به استفاده از وب سايت هاي خلق نام تجاري به صورت آن لاين روي آورده اند. اين سايت ها به آن ها اين امکان را مي دهد که با پرداخت مبلغ اندکي پول به عنوان پاداش در قبال يافتن خطا هاي موجود در وب سايت مربوط به شرکت، مشتريان بالقوه را در ساخت يک نام تجاري قدرتمند شريک تلاشهاي خود سازند. زماني که مشتريان مي بينند که چگونه بنگاه مذکور در تلاش براي رفع خطاها و اشتباهات خود حتي در فضاي مجازي اينترنت مي باشد، ذهنيت مثبت و اعتماد بالايي نسبت به شرکت مربوطه در وي بوجود مي آيد. علاوه بر اين ، زماني که مشتريان احساس مي کنند که در افزايش کيفيت وب سايت مؤثر بوده اند، احساس نزديکي بيشتري با بنگاه مورد نظر مي نمايند و از همه مهمتر اين که بازديد کننده از يک وب سايت براي پيدا کردن خطا هاي موجود، ناگزير به دقيق شدن و مطالعه بيشتر وب سايت است، در نتيجه کاملاً تحت تأثير قرار خواهد گرفت و شرکت و محصول آن در ذهن وي نقش خواهد بست مورد اشاره شده تنها يکي از هزاران روش هاي خلاقانه اي است که فعالان حوزه تبليغات براي خلق يک نام تجاري ماندگار و قدرتمند به کار بسته اند. [22]

برند و برندسازی به توجه بسیار دقیقی نیاز دارد و این توجه در مورد برندهای در حال رشد بسیار دقیق تر و حساس تر می باشد. برخی از بهترین برندهای معروف دنیا، برنامه های مدیریت برند و اثربخشی آن را افزایش و توسعه می دهند که این برنامه ها شامل موارد زیر می باشد:

·        توسعه سازمانی

·        ابزار و تحصیلات برند

·        آموزش نرم افزارهای برنامه ای

·        اندازه گیری و سنجش

طراحی و ساخت برند، ارتباطات و روابط میان سازمان، واحد عملیات سازمان و محصولات و خدمات سازمان را تعریف می کند.

زمانیکه تنوع بسیار زیادی وجود دارد، ما معتقدیم که سه مدل اساسی وجود دارد که عبارتند از:

·        برند صاحب Master Brand

·        بی تناسبی Asymmetrical

·        نگهداری شرکت Holding Company

هر کدام از این موارد مزایا و معایب خودش را دارد و رابطه تجاری میان آنها اغلب منحصر به فرد، برای خدمات شخصی می باشد. [23]

جدا بودن چرخه عمر محصول از نام تجاري - برند[2]

هذف از بیان این مبحث این است که نشان دهیم منحنی عمر محصول[3] از منحنی عمر برند[4] جدا می باشد.

چرخه عمر محصول به طور كلي چيزي شبيه به شكل زير است. به عبارتي محصول همواره چهار مرحله عمر را طي ميكند. مرحله اول كه مرحله معرفي محصول به بازار است و معمولا فروش بسيار كم است. بعد از اين مرحله محصول كم كم شناخته شده و عده بيشتري نيازهايشان را از طريق اين محصول برطرف ميكنند و حجم فروش با در زمان كمتري افزايش ميابد (سرعت رشد فروش زياد است)

 

 

به عنوان مثال ميتوان منحني عمر نام تجاري سوني[5] را مثال زد كه با نو آوري و ايجاد محصولات جديد سعي ميكند قسمت بلوغ برند خودش را طولاني تر كند و اين حالت را حفظ كند و نگذارد فروش برند كم شود. اين كار ميتواند ماحصل فروش چندين محصول در چندين گروه كالاي مختلف در چند كشور مختلف باشد. به هر حال به محض اينكه منحني عمر محصولي به قسمت كهنسالي نزديك ميشود با ايجاد يك محصول جديد و يا نو آوري در آن محصول سعي ميكند سن بلوغ محصول را طولاني تر نموده و يا حتي با جايگزين نمودن محصولي كاملا جديد به همان بازار عمر بلوغ برند خود را طولاني تر كند و از نزديك شدن منحني عمر برند به مرحله كهنسالي جلوگيري نمايد.

 

 

 

 

 

 

يعني محصول ما (فروش كاغذ) در زماني كه با خط قرمز مشخص شده است، برند A  ما در زماني كه با خط آبي مشخص شده است و برند B  ما در زماني كه با خط سبز مشخص شده است مرحله رشد را تمام كرده و وارد مرحله بلوغ خود شده اند.

برندها در بازارها در جنگهاي تجاري عمرشان را از دست ميدهند. مثلا در جنگ تجاري برند شركت ديگري ممكن است برند A  ما زودتر عمر مرحله رشدش را طي كند و زودتر هم به كهنسالي برسد و از بين برود ولي منحني عمر محصول به پيشرفت تكنولوژي و نو آوري بستگي دارد.

 

 

 

 

 

استراتژی نام محصول برای بازارهای بین المللی

موضوع عرضه کالا با همان نام داخلی یا تغییر آن در بازارهای بین المللی موضوعی است که بازاریابان باید به آن توجه نمایند. در صورتی که بتوان با یک نام یا برچسب واحد در سطح جهانی فعالیت کرد مطلوب تر آن است که تغیری در نام کالا داده نشود زیرا این کار باعث می شود کالا معروفیت جهانی پیدا کرده و با نام خاصی در سطح بین المللی مطرح گردد. منتهی مسئله اینجاست، در صورتی که از نظر معنی،شکل و زبان مورد استفاده در بازار خارجی، مشکلی ایجاد کنند باید از نام دیگری استفاده کرد. شرکت هایی که در سطح بین المللی فعالیت می کنند معمولاً برای کالاهای خود اسامی انتخاب می کنند که دارای مشخصات ذیل باشد:

1.    تلفظ نام حتی المقدور در زبان های مختلف رایج دنیا راحت باشد.

2.    در اکثر زبان های رایج معنی بدی نداشته باشد.

3.    قابل تقلید نباشد.

به طور مثال شرکت نفتی Exxon این نام را بدین جهت برای خود انتخاب کرده که اولاً در همه
زبان ها قابل تلفظ است و به هیچ زبانی معنی خاصی نمی دهد و قابلیت تقلید هم ندارد و علاوه بر اینها ترکیبی است از حروف و شکل و رنگ.

مسئله دیگری که در ارتباط با نام کالا مطرح می شود حمایت حقوقی و قانونی از علامت تجاری و نام کالاست. بدین معنی که شرکت در محیط خارج، اقدامات لازم را جهت حفظ نام و علامت تجاری شرکت بنمای. اگر تولید کننده های داخلی از علامت تجاری شرکت استفاده کرده و محصول مرغوب تری عرضه نمایند، این محصول جایگزین محصول قبلی خواهد شد و اگر کالا با کیفیت پایین عرضه نمایند به شهرت کالا لطمه می زنند. [2]

 

مارک ها و علائم تجاری

انتخاب مارک ها و اتخاذ سیاستی در این مورد از مسائل مهم در بازرگانی بین الملل به شمار می رود. آیا باید برای محصول ارائه شده یک مارک بین المللی واحد، یا مارک های مختلف انتخاب کنم؟

مارک های جهانی یا ملی

دلیل عمده برای مارک یکسان جهانی زدن بر کالا، صرفه جویی هایی ناشی از مقیاس می باشد. آیا واقعاً سیایت مارک بین المللی واحد بهترین سیاست می باشد؟ (آیا این سیاست عملی می باشد؟) جواب این سوال به در نظر گرفتن چند فاکتور بستگی دارد. [2]

جنبه قانونی

ابعادی از قانون وجود دارد که ممکن است عملی شدن مارک واحد جهانی را محدود کند. در ایالات متحده، مالکیت مارک بر حق تقدم در استفاده از آن استوار است. در کشورهایی که در آنها سیستم قانون
کد گذاری حاکم است، مالکیت مارک بر اساس تقدم در به ثبت رساندن آن استوار است. اگر یک شرکت بخواهد مارکی را به بازارهای خارجی منتقل کند، ممکن است دریابد که در آن بازار قبلاً این مارک به ثبت رسیده است و لذا باید مارک دیگری را در آنجا به ثبت رسانید، این شخص ممکن است از نام خودش به طور غیر قانونی استفاده کند. مثلاً شرکت فورد موتورز نام موستانگ را برای یکی از اتومبیل هایش انتخاب کرد. بعداً به این نتیجه رسید که این نام را نمی توان در آلمان به کار برد زیرا در آن کشور یکی از شرکت ها، دوچرخه هایی تحت این نام تولید می کرد. شرکت فورد در این حالت ویژه مزاحمت ایجاد نکرد بلکه خط تولید
 اتومبیل های اروپایی تحت نام تانوس را تأسیس کرد. بعضی مواقع ضرر وارده از ناحیه قوانین بر نام تجاری
 می تواند جدی تر باشد.

دزدی مارک به طور کلی موضوع دیگری است. پایه گذار هر مارکی از طریق فروش کالا با آن مارک موقعیت خوبی ایجاد می کند، دزد کسی است که چنین مارکی را عاملانه به نام خود به ثبت می رساند تا از طریق آن منافع ناشی از موقعیت خوب آن را برای خود حاصل کند. در برخی بازارها که ثبت مارک ها راحت تر و کم هزینه تر است، افراد می توانند با انجام این کار انرار معاش کنند. هنگامی که تولید کننده ای بخواهد کالایی را با مارک متداول در یکی از این بازارها  وارد کند، باید با صاحب قانونی آن مارک وارد مذاکره شود. اگر آنها در مورد قیمت به توافق رسیدند، تولید کننده می تواند مالک قانونی آن مارک شود. اگر آنها نتوانند به توافق برسند، باید در پی مارک دیگری باشد یا خود را خارج از آن بازار نگاه دارد.

رسوا انگیز ترین مثال از دزدی مارک و علامت تجاری در اواسط سال 1960 اتفاق افتاده، رابرت آریس که یک شیمی دان بود 330 علامت تجاری را طی یک پیمان نامه علامت تجاری بین المللی جدید در ماناکو به ثبت رسانید.

برخی از نام های ثبت شده عبارت بودند از: بندیکس، بوئینگ بی. بی. سی، دویونت چیس، مرگان، هارپرز، میتسوبیشی، نیویورک سیرس و تکزاکو. آریس از راه فرار قوانین اروپایی و این حقیقت که بسیاری از شرکت ها فاقد فرصت ثبت این اسامی هستند، سود برده بود. این کار برای دو سال باعث خوشحالی شد ولی مدت ها، بسیاری از حقوق دانان شرکت ها را درگیر خود ساخته بود. [2]

محافظت از مارک ها، چه موقع و چگونه؟

یک شرکت چگونه از مارک ها و نام های تجاری اش، به عنوان چیزی که غالباً در ردیف بزرگترین دارایی آنها به شمار می رود، محافظت می کند؟ اولین راه حل، راه حل قانونی است و اولین قدم برای این کار داشتن مشاور حقوقی مشخص است. در اینجا ابعادی از مسئله مطرح خواهد شد. اولین تصمیم در این مورد این است که آیا برای حفظ یک علامت تجاری یا مارک تلاش و جستجو لازم است؟ همچنین در چه کشورهایی آن کار انجام شود؟ واضح است که به ثبت رسانیدن مارک در یک کشور بهتر از آن است که بعداً به اجبار خریداری شود. ممکن است پیشنهاد شود که سیاست ثبت بلا درنگ کلیه مارک ها و علائم تجاری شرکت در همه کشورها در پیش گرفته شود. اگر ثبت مارک آزاد باشد، این می تواند راه حل خوبی باشد اگر چه اجرت ثبت نسبتاً کم است به طور متوسط کمتر از 50 دلار در هر کشور، ولی کل هزینه ها شامل آن دسته از دستمزدهای قانونی می شود که قادرند هزینه ها را تا حد قابل ملاحظه ای افزایش دهند، گرچه ممکن است محافظت از مارک از طریق تقدم در استفاده یا ثبت، در کشورهایی که مالکیت مارک از این طریق معمول است انجام شود ولی بارها در استفاده از روش ثبت باید تقدم در استفاده را در گروه دیگری از کشورها تعقیب کرد و بالعکس. این امر دو نوع هزینه در حفاظت از مارک را نشان می دهد: هزینه های ثبت و هزینه های تقدم در استفاده. ثبت اجرت را شامل می شود و تقدم در استفاده قانونی معین م شود و از کشوری به کشور دیگر متفاوت است.

گرچه ممکن است محافظت از مارک از طریق تقدم در استفاده یا تثبیت در کشورهایی که مالکیت مارک از این طریق معمول است انجام می شود ولی بارها در استفاده از روش ثبت باید تقدم در استفاده یک گروه را دنبال نمود به صورتی که افراد می خواهند از این مارک استفاده نمایند تحت نظر قرار داده تا از مارک شرکت استفاده ننمایند.

به دلیل برخی از الزامات استفاده از مارک، ممکن است به اجبار، کالا به شکل محلی به فروش رسد و یا حتی تولید شود. اما در بعضی مواقع، لازم است برابر فروش چند نوع از کالاهای صادراتی،
مارک های مربوطه به خاطر محافظ بودنشان طراحی شوند. در موقعیت بعدی هزینه های استفاده نسبتاً پایین خواهد بود. شرکت باید با در نظر داشتن هزینه حفظ مارک ها و علائم تجاری و به منظور تعیین اینکه در پی حفظ مارک باشد یا نه، هر بازار و مارکی را مورد ارزیابی قرار دهد، عموماً شرکت باید نام هایی از قبیل فیلیپس، آی بی ام، فورد و مارک های مشهوری مانند کوکاکولا، کداک، گیلت را در همه بازارها تثبیت کند. برای مارک های فرعی، باید محافظت آزادانه تری در نظر گرفته شود، اگر پیش بینی شود که فروش کالا تحت عنوان یک مارک، حداقل ممکن است آن مارک در بازار خارجی حفظ شود. شرکت بلوبل، تولید کننده شلوار کار آبی و لباس عادی، علائم تجاری بزرگ خود به نام رانظر، بلوپل و یلیویچ سویچ را در 135 کشور که جمهوری خلق چین نیز یکی از آنها بود به ثبت رسانیده است. ذومین ضرورت مربوط به محافظت مارک در کشورها ایجاب می کند که دارنده مارک به طور دوره ای حقوقش را تجدید کند و دستمزد جدیدی بپردازد. همان طور که می توان مشاهده کرد ممکن است حفاظت مارک بین المللی شغل پیچیده ای باشد و شامل هم تخصص قانونی و هم بازاریابی شود. شاید تعجب آور نباشد که تعدادی از مدیران احساس کنند که هزینه ای ناشی از تحت پوشش قرار دادن وسیع مارک بازارها همیشه با ارزش نیست تذکر آنها این بود هنگامی که مشکوک هستید به این کار اقدام نکنید.

در تصمیم گیری به حفظ مارک تجارتی و معین، روش تجزیه و تحلیل هزینه پیشنهاد شده است. این روش جهت تصمیم گیری در این مورد که برای خرید حقوق ناشی از خرید نام تجاری از صاحب قانونی آن و میزان فروش که با آن نام وجود خواهد داشت، باید با هزینه ایجاد نام جدید و میزان فروش ناشی از آن مقایسه شود. البته سومین هزینه جانشین برای وارد کردن کالای معین به این بازارها، صرف نظر از مقدار هزینه و فروش، هزینه فرصت های از دست رفته است.

گاهی اوقات ممکن است کلمه دزدی مارک به موقعیت متفاوتی اطلاق شود. در برخی از بازارهای جهان مثلاً تعدادی از کشورهای خاور دور، بازاریابی بین المللی با بسیاری از تقلیدهای محلی از مارک هایشان مواجه می شوند.

در حقیقت، خود کالا بسته بندی و مارک ها طوری طراحی شده اند که تا حد امکان ه محصولات بین المللی نزدیک باشند. بنابراین مشتریان فکر خواهند کرد که آنها محصولات بین المللی را به دست
می آورند. برخی از این مثال ها ر زیر ارائه شده است:

International Brand

Imitation

Yale

Colgate tooth paste

Del Monte

Pond's

Kotex

Yalf locks

Coalgate Goalgate, and soon

Del Mundo

Pang's Cold Cream

Hotex, Potex, Kotex, and soon

 

یک داروساز فروسن اعتراف کرد که: اگر کالایمان مانند کالای امریکایی به نظر نیاید ما قادر به فروش آن نیستیم گرچه ممکن است چنین تقلیدها خالص ترین شکل چاپلوسی باشد ولی به معنی کاهش فروش شرکت های چند ملیتی که به خوبی آن را ایجاد کرده اند و توسط دیگران کپی شده، می باشد. شرکت در مقابل این شکل از دزدی مارک ها به سختی قادر به حفاظت از مارک خواهد بود زیرا در اکثر این کشورها اقدام قانونی ارزش اندکی خواهد داشت. از طرفی آموزش مصرف کننده از طریق آگهی راه پر هزینه ای برای مقابله با این مشکل است و به دلیل پایین بودن سطح سواد در این بازارها راه غیر مؤثری می باشد. این بار مسئولیت قسمتی از هزینه ایجاد موقعیت مارکی قوی در این گونه بازارها می باشد. [7]

جنبه های فرهنگی

حتی اگر شعکتی در حفظ حقوق سرچشمه گرفته از مارکش هیچ مشکل قانونی نداشته باشد ممکن است به مانع فرهنگی استفاده از مارک ایجاد شده اش که عمیق تر از مانع قانونی قرار گرفته برخورد کند. این مشکل زمانی بروز می کند که در کشوری نام متداول کالا قابل تلفظ نباشد. نام هایی که در بازارهای آمریکا بسیار موفق بوده ممکن است به دلیل صدمه به بسیاری از کشورها، مناسب نباشد. امتحان اینکه نامهایی طولانی و مخصوص آمریکا در زبان های دیگر مناسب باشد، بسیار کم است. مدل هایی از نام هایی که بر عکس برخی
نام ها به خوبی به سایر کشورها صادر شده اند شامل فورد، کداک، کوکاکولا، اوسو می باشند. انتخاب نام اوسو از این حقیقت متأثر شده است که آن می تواند عیناً در بیشتر زبان های دنیا تلفظ شود. جا به جایی از اوسو به
بی اگزان بر اساس ملاحظه مشابهی صورت گرفته است، سیرس در عملیات اسپانیایی اش نام هایی آمریکایی مثل کن موی یا آل اسیت را حذف نکرده بود ولی مارک اکثر کالاهایش را ساده کرد. به طور کلی در اسپانیا سیوس سیت تلفظ می شد که نام کارخانه اتومبیل سازی در اسپانیا بود. به علت شکایت های تولید کننده اتومبیل سیوس توافق کرد که رئاک را به مارک کالاهایش و حتی به قطعه متحرک اتومبیل هایش اضافه کند.

شکل دیگر این است که نام یک مارک ممکن است در زبان کشور خارجی مفهومی زشت یا ناپسند داشته باشد. پپسی کولا یک خط نوشابه تحت نام پایتو معرفی کرد. اگرچه این نام در اسپانیا قابل تلفظ بود ولی معنی آن چندان قابل قبول نبود، به همین دلیل نام آن را در اسپانیا به میرنیدا تغییر داد. یک تولید کننده خودرو، خواست اتومبیلی تحت عنوان درک به بازار عرضه کند. او این نام را به علت تلفظ مردانه آن انتخاب کرد اما زمانی این ایده را عوض کرد که تهیه این کلمه به زبان آلمانی معنی کثافت می دهد.

به دلایل گوناگون، ماکی و پل هاوس به ماکس ول کانی در آلمان، بگال در فرانسه و مانکی در اسپانیا تغییر پیدا کرد.

هنگامی که استفاده از یکی از مارک های تعیین شده با موانع فرهنگی و زبان برخورد کند، شرکت باید بهترین جانشین را برای آن مارک جستجو کند. گه گاه شرکت خوش شانس است و یک تغییر کوچک در هجی کردن کافی است، مثل زمانی که شرکت ویگلی همین کار را کرد. اسپرمنت به خاطر راحت تر بودن، تلفظ آن در آلمان به اسپرت تغییر نام یافت. شرکت اگزان کودی تولیدی اش را تحت عنوان انگرو به اطراف جهان صادر می کند اما در کشورهای فرانسوی زبان و لهجه فرانسوی اناگروس نامیده می شود. این تداعی معانی گیج کننده تر از زشت بودن اسامی بود، اما برای دوری از آن اگزان یگ حرف به آن اضافه کرد و آن را برای کشورهای فرانسوی زبان به صورت اناگروسی درآورد. اغلب مواقع، شرکت مجبور است نام و مارک دیگری را جستجو کند، مانند پپسی که پایتو را انتخاب کرد. اگر یک مارک در بازار خارجی تداعی نا مطلوبی داشته باشد احتمال اینکه آن نام در سایر بازارها استعمال شود کم است. سوال دیگر این است که آیا ما برای کالای خود تنها در چند بازار نام جدید انتخاب کنیم یا در سطح تمام بازار جهانی نام واحدی انتخاب کنیم. معمولاً به حداقل رسانیدن تعداد نام های مارکی کالاها مزایای قابل ملاحظه ای را همراه دارد و همچنین خاطر نشان می سازد که ایجاد نام تجارتی بین المللی به عنوان قدرت رقابتی شرکت های تولید کالاهای مصرفی به حساب می آید. اگر موانع قانونی و فرهنگی در چند بازار جهانی وجود داشته باشد. شرکت ممکن است تصمیم گیرد نام جدیدی برای بازارهای جهانی اش ایجاد کند و نام محصول را در بازار محلی اش حفظ کند. پپسی نوشابه ها را در آمریکا تحت عنوان پایتو می فروشد اما در سطح3جهانیهمه نوشابه هایش تحت عنوان میرنیدا به فروش می رساند. برخی از عواملی که بر چنین تصمیماتی اثر می گذارند، عبارتند از:

1.  تعداد بازارهایی که به کالاها با نام جدید احتیاج دارند یعنی بازارهایی که نام اولیه کالا برای آنها
نا مطلوب است.

2.    امکان اعلان آگهی از بازاری به بازار دیگر.

همچنین کداک، به عنوان یکی از موفق ترین مارک های بین المللی، مشکلات ذاتی این قبیل
مارک ها را روشن می کند. کلمه کداک از نام شرکت بزرگ تابعه آن که در آمریکای لاتین مستقر بوده حذف شده بود. همه مالک عملیات تولیدی شده اند. بر اساس گفته یکی از نمایندگی های کداک، کار عاقلانه این است که برنامه خودمان را با توجه به ناحیه یا حتی دقیق تر با توجه به کشورهای ویژه ای که در آن عمل می کنیم، مشخص کنیم. به عبارت دیگر ممکن است از کلمه بین المللی، مفهوم خارجی یا آمریکایی استنباط شود و باعث لطمه زدن در برخی ازارها شود. [7]

سایر ملاحظات بازاریابی

چند عامل دیگر در امر تصمیم گیری در مورد تعدادی از مارک های بین المللی برای محصولات شرکت اثر می گذارند اول از همه اینکه بین مارک های شرکت و مارک های ثانوی آن تفاوت وجود دارد. شرکت در مورد محصولات اصلی اش در سطح کل جهان مارک های مشابهی دارد، برای نمونه کوکاکولا، با وجود داشتن مارک های متعدد در کالاهای ثانوی خود، جهانی هست. شرکت به دلیل مقادیر زیاد کالاهای بین المللی که ساخته خواهد شد و نیز به دلیل هزینه بالای تولید آنها، مارک ها را حفظ می کند. اگر اقدام تولیدی کالاهای توریستی باشند یا سود ناشی از اعلان آگهی بین المللی باشد، مزایای یکنواختی بیشتر خواهد بود.

ممکن است در بازارهای خارجی مارک های ثانوی قابل توجه نبوده یا شناخته شده نباشد کهدر این صورت انتخاب مارک بین المللی جدید عملی تر خواهد بود. عامل دیگر، تأثیر مارک بر فروش محصول
می باشد. در مورد بسیاری از کالاهای مصرفی، نام مارکی کالا عامل عمده ای در تصمیم مصرف کننده هنگام خرید کالا به حساب می آید، به این دلیل شرکت ها برای ایجاد و حفظ تصور مارکی از کالاها و حق انتخاب مشتری، سرمایه گذاری سنگین می کنند. برای سایر کالاها عواملی مانند قیمت، خدمات و عملکرد یا کیفیت کالا مهمترین تعیین کننده در خرید آنها به حساب می آیند. در جایی که مارک دارای اهمیت نسبی کمتری است شرکت سرمایه گذاری سنگینی برای بهبود آن نمی کند و بنابراین به فکر استفاده از مارک های مختلف در بازارهای خارجی نیست. در این حالت هزینه یا مزایای داشتن مارک مختلف کم هست زیرا شرکت هزینه های بازاریابی اش را در کارهای دیگر صرف می کند.

به طور کلی می توان گفت مارک های بین المللی که نشان دهنده مهم بودن نام شرکت باشند در مورد کالاهای صنعتی نسبتاً بی اهمیت می باشند، گرچه ممکن است نام های مارکی که بر کالاهای اختصاصی زده شده تقریباً نا شناخته باشند ولی امکان دارد نام یا علامت تجاری شرکت، کالاهای مختلف زیادی را به یکدیگر پیوند دهد و نقش قابل ملاحظه ای را بازی کند.  صنعت دارویی اثیکال نمونه ای از این گونه تفاوت های علامت تجاری بین المللی را ارائه می دهد. ذیلاً یک الگوی نام تجاری برای یک محصول شرکت الی لیلی آورده شده است.

Cordran-N(flurandrenolone with

Neomycin Sulfate, Lilly

International English

French-speaking areas

Germany

Portuguese-speaking areas

Spanish- speaking areas

Argentina

Venezuela

Sweden

DRENISON WITH NEOMYCIN

 

 

DRENISON AVEC NEOMYCINE

SERMAKA-N

DRENISON COM NEOMICINA

DRENISON CON NEOMICINA

ALONDRA-F CON NEOMICINA

DRENISON-N

DROCORT MED NEOMYCIN

 

مشکلات و مزایای محصولات قدیمی در مقابل موارد مشابه محصولات جدید نیز باید در مارک
بین المللی به حساب آورده شود. معمولاً شرکت در مورد مارک کالایی که قبلاً تولید شده، سرمایه گذاری بسیار سنگینی می کند تا به او اجازه تغییر آسان مارک را برای بازار خارجی اش بدهد. اگر شرکت جریانی از محصولات جدید نشات گرفته از فعالیت توسعه محصول را داشته باشد، ممکن است سرمایه گذاری مطلوب و یکسان برای حمایت از آن نداشته باشد. در حقیقت فرد می تواند در این مورد بحث کند که همان طوری که شرکت چند ملیتی کالاهای جدیدی ایجاد می کند، برای یافتن نام های مارکی مناسب بین المللی نیز باید جستجو کند. یکنواختی نام بین المللی، علاوه بر مزایای ممکنه آن، برای ایجاد کالای جدید آسان تر است زیرا نام های مارکی می توانند در اولین مکان برای یک بازار خارجی انتخاب شوند. عواقب عملیات خارجی ایجاد شده می تواند باعث ایجاد اغتشاش در مارک زنی گردد. برخی از شرکت ها قبل از آزاد شدن و توسعه یافتن بازرگانی بین المللی، شرکت های فرعی (در سایر ممالک) ایجاد کرده بودند، اینها این شرکت های فرعی را به عنوان ارتباطات ملی خالص اداره می کردند و لذا در زمینه یکپارچه کردن مارک و سایر سیاست های بازار فعالیت می کردند. این یک عمل قابل دفاع در بازار بود زیرا شیوه های بازاریابی اکثر بازارهای ملی را به طور مؤثر از یکدیگر جدا کرده بودند. در جهان امروز این بازارهای ملی به بازارهای ناحیه ای و بین المللی گرایش دارند و یکنواختی و یکپارچگی بیشتری را لازم دارند. شرکت آمریکایی مواد غذایی، این موضوع را بهتر روشن می کند. این شرکت چندین شرکت فرعی اروپایی را در سال 1930 ایجاد کرد به طوری که تعدادی از نام های مارکی راهنما را از عملیات آمریکایی اخذ کردند، ولی آنها را بر روی کالاهای مختلف گذاشتند. این کالاها در منطقه آزاد تجاری ای. سی با نام مارکی ویژه شروع به ظاهر شدن کردند. روشن است که برخی تغییرات و هماهنگی ها به منظور مطمئن شدن از ایجاد یکپارچگی ضروری بودند. [7]

علامت گذاری اختصاصی در بازاریابی بین المللی

علامت گذاری مارک اختصاصی در بازاریابی بین المللی و داخلی مشابه می باشند. تولید کننده، با مارک زنی اختصاصی (حق برچسب خوردن کالاها با مارک های توزیع کننده) در داخل کشور مخالف بوده و در بازار بین المللی نیز به همان اندازه مخالف است. با وجود این، همان فشارهایی که در ایالات متحده
تولید کنندگان را به این کار وا می دارد در میان بازارها نیز وجود دارد. خرده فروشی با سفارش پستی در بسیاری از بازارهای دنیا به ویژه در اروپای غربی و ژاپن در حال افزایش است.

در مناطقی که عوامل یاد شده به طور وسیع وجود دارند، ممکن است تولید کنندگان مجبور به استفاده از علائم اختصاصی شوند تا از این طریق فروش بالا داشته یا از نظر قیمت قادر به رقابت باشند. برای مثال، این حالت برای تلویزیون جنرال الکتریک در آلمان غربی اتفاق افتاد. در یک موقعیت دیگر ممکن است شرکت کوچک تر بخواهد در بازارهای بین المللی کالاهایش را از طریق یک شرکت مدیریت صادرات با مارک ویژه خود به خارج صادر کند تا در توسعه بازار قادر باشد، کنترل و حفظ بیشتری از آن به عمل آورد. اگر تولید کننده ای به این کار تن در دهد، وسعت یک بازار را برای خود بالا می برد. اگر شرکت دیگری بخواهد به طور مستقیم تر وارد آن بازار شود می تواند به او زیان برساند. راه دیگر جهت تهدید مارک های تولید کننده مورد نظر، فروش کالاهای بدون مارک می باشد، مهمترین کوشش های قابل ملاحظه که در این راستا بود در سال 1976 در فرانسه به وقوع پیوست. کرمز شروع به فروش حدود 4 درصد از کالای خود به صورت کالای بدون مارک کرد، حتی در یک عملیات آگهی تبلیغات مارک دسته بندی فانتزی کالای مصرفی، 13 میلیون دلار خرج کرد. [2]

بازاریابان بین المللی با چندین گزینه بالقوه مربوط به سیاست مارک گذاری روبه رو هستند.

سیاست های اصلی مارک گذاری

چهار سیاست عمده مارک گذاری وجود دارد:

1.  سیاست فروش کالای بدون مارک، یا فروش کالا به نحوی که با مارک تولید کننده و
توزیع کننده دیگر به فروش مجدد می رسد.

2.    انتخاب یک مارک واحد در تمام بازارهای جهان، به نحوی که کالای تولید کننده در تمام بازارها شناخته شود.

3.    انتخاب مارک محلی برای هر بازار ملی.

4.  انتخاب چندین مارک در یک بازار واحد برای مشخص کردن یکایک محصولات یا گروهی از محصولات تولید کننده. با این انتخاب می توان انواع مختلف کالاها را از هم جدا کرد و یا کیفیت ها را از هم متمایز کرد.

هر یک از سیاست های فوق دارای معایب و مزایایی نسبت به یکدیگر می باشند و نمی توان تنها یکی از آنها را به عنوان یک روش فراگیر تجویز کرد بلکه باید بر اساس شرایط هر بازار استراتژی مارک گذاری خاصی را انتخاب کرد. [7]

پذیرش علامت تجاری در آسیا

زمانی که یک مارک تجاری وارد بازار آن سوی جهان می گردد، اهمیتی ندارد که به چه طریقی معروف شده است، در واقع، موفقیتش به موارد زیر بستگی دارد:

1.    چه قدر برای درک مخاطبانش تلاش کرده است؟

2.    برای برآوردن نیازهای مخاطبان، چه کارهایی انجام داده است؟

3.    به چه روشی با آنها به گفتگو پرداخته است؟

آن دسته از علائم تجاری آسیا که می خواهند بین المللی شوند، شاید بتوانند از تجربه و موفقیت علائم تجاری مطرح در سرتاسر جهان استفاده کنند. مسایل زیادی وجود دارند که شرکت ها زمانی که می خواهند تجارت بین المللی ا جهانی داشته باشند، باید آنها را در نظر قرار دهند.

دو نوع مدل وجود دارد که شرکت های غربی برای ورود به بازار و بهره مندی از رشدی سودآور برای علائم تجاری شان استفاده می نمایند.

1.    شرکتی خودش به تنهایی به تجارت بپردازد.

2.    شرکت با مشارکت شرکت آسیایی دیگری به تجارت بپردازد.

هر دو روش می تواند موفقیت آمیز باشد. تحقیق بعدی بیانگر این است که چگونه لی وایز توانسته در بازارهای آسیایی و در بین جوانان آسیایی جا بیفتد. مورد تگ هیور نشان می دهد که وضعیت رقابت در آسیا به چه صورتی است و استار بوکس هم مثال دیگری از بسط علامت تجاری بین المللی است. همه تحقیقات توسط شرکای راهبردی واقع در هر کشوری انجام گرفته است. [8]

نفوذ در آسیا توسط مارک تجاری معتبر (برچسب هیر)

برچسب هیر در سوئیس توسط ادوارد هیر شکل گرفت. این شرکت به گروه بر چسب
(Techniques d'Avant- Garde) در سال 1985 پیوست و اسم شرکت به عنوان یک علامت تجاری بین المللی شناخته شد که اکنون تلاش می کند تا جایگاهش را در آسیا تثبیت کند. این شرکت قبلاً در بعضی از شرکت های آسیایی تأسیس شده بود، اما اکنون سعی دارد در هنگ کنگ و چین هم نفوذ کند. در سال های 1980 در معرض ورشکستگی قرار گرفت، ولی به کمک رئیس جمهور وقت کریستین ویراس به حالت عادی برگشت. در حال حاضر محصولاتش در 100 کشور جهان معامله می شود.

ارزش های علامت تجاری هیر (از نظر منطقی):

1.    بادوام

2.    محکم

3.    چند کاربردی

4.    ماندنی

5.    انعطاف پذیر

6.    پیشرفته

همچنین ارزش های احساسی علامت تجاری هیر از این قرار است:

1.    دقیق

2.    قابل رقابت

3.    جلوه دار

4.    متنوع

5.    خطر پذیر

6.    سخت

7.    حماسه آفرین [8]


 

فصل سوم

بحث ونتیجه گیری


 

مدیریت مارک بین المللی: نتایج بحث

یک مسئله در مدیریت مارک بین المللی این است که اولاً چگونه از مارک ها حفاظت کنیم و آنها را ه ثبت برسانیم و ثانیاً در چه بازارهایی این کار را انجام دهیم. همان طور که قبلاً بحث شده بازاریان و مشاوران حقیقی به این سوالات پاسخ می دهند. مسئله دیگر این است که آیا برای تولیدات شرکت یک مارک جهانی یکنواخت داشته باشیم یا چندین مارک ملی مختلف انتخاب کنیم. با وجود اینکه شرکت ممکن است بنا به دلایلی هرگز نتواند به شخصی کردن مارک ها اقدام کند ولی می تواند از راه استاندارد کردن مارک در سطح جهان به صرفه جویی ناشی از مقیاس دست یابد.

چنان چه شرکت های چند ملیتی به دنبال یکنواخت کردن مارک های بزرگ تر باشند، قسمتی از شغل مدیر بازاریابی، اداره تغییرات در بازار است. همان طوری که بازارهای منطقه ای در آمریکا با بازار ملی ادغام شده اند؛ به طوری که بازارهای ملی به طرف بازاری منطقه ای یا جهانی در حال حرکت است. به موجب کاهش مارک های مختلف باید دیگر درگیر کاهش تدریجی یک مارک شده که ضمن انجام هزینه کالایی که با آن پیوند نزدیک دارد کاهش پیدا خواهد کرد. یکی دیگر از راه هایی که شرکت می تواند از آن طریق به این کار مبادرت ورزد این است که تغییر نام و علامت تجاری شرکت را به عنوان کانالی جهت تغییر نام های قدیمی مارک ها بر نام های جدید مورد توجه قرار می دهد.

حتی در شرایطی عکس ین وضعیت یعنی موقعیتی که شرکت بخواهد مارک ها را در کشورهای مختلف از هم جدا کند، می تواند از آن نام، علامت تجاری شرکت و طرح های بسته بندی کالا جهت حداکثر کردن یکنواختی قابل مشاهده، استفاده کند. شرکت جانسون کالاهای حفاظت منزل را در بسیاری از کشورهای اروپایی به بازار عرضه می کند و ترجیح می دهد که نام های مارکی خود را جهت هر چه بیشتر شناساندن کالاهایش به نام های مختلف ملی انتخاب کند. با این تعدد که در مارک هایش وجود دارد،یکنواختی قابل مشاهده کالاهایش را به خاطر هدف بهبودی محصول به حداکثر می رساند به این صورت که شکل بسته ها، طرح برچسب ها و رنگ ها را یکسان نگهداری می کند که خود بیان کننده سمبل شرکت است. بنا براین کالاهای بازارهای مختلف علی رغم تفاوت در نام مارکشان و نوشته روی برچسب آنها، به طور هم شکل ظاهر می شوند. اعتبار مارک شناخته شده طریقه دیگری است که از طریق آن شرکت می تواند اختلاف در مارک را کاهش دهد. سیرس از برچسب سیرس بیش از سایر نام های مارکی اش در اسپانیا به راحتی استفاده کرد. اگزان مارک اطلس را برای لاستیک چرخ و باتری و تجارت فرعی در آمریکا استفاده کرد اما مارک اوسورا منحصراً زمانی به کار رفت که آن را به بازار آلمان صادر کردند. به این ترتیب استفاده از یک نام معینی به نام اوسو این قدرت را به اگزان داد تا همه کالاهایش را در آلمان خرده فروشی کرده و به صرفه جویی در مقیاس و بهبود دست یابد.

 مسئله بعدی مدیریت مارک بین المللی، توسعه نام های مارکی برای کالای جدید است. به علاوه این نام های تجارتی باید برای بازاریابی جهانی طراحی شوند، به خاطر داشته باشید که یکنواختی مارک به خودی خود یک هدف نیست، هدف پیدا کردن نام های مارکی مؤثری است که بتواند در فروش بهبودی ایجاد کند. همان طوری که یک بازاریاب بین المللی اظهار کرد: ما یک نوع مارک ضعیف صرفاً به این خاطر که به راحتی قابل ثبت است می خواهیم.

به طور کلی، اگر یک مارکی با کالای مربوطه دارای سنخیت با شد، مثلاً مارک پینت در فعالیت های تجاری احتمال صدور کالا به همان نام کمتر خواهد بود، بنا براین بسیاری از شرکت ها کلمات کوتاه بی مفهومی را جستجو می کنند که به هیچ زبان ویژه ای آشنا نباشد. داشتن مارک کالا به نفع
تولید کننده و عرضه کننده است. بدون مارک، خریدار کالایی را که قبلاً خریداری نموده و از آن رضایت دارد، به سختی مجدداً می تواند بیابد. اکثر خریداران از لحاظ فنی، اطلاعات چندانی ندارند و به شهرت
تولید کننده اعتماد کرده و از کالای او خریداری می نمایند. از نظر تولد کننده ای که در بازار شهرتی پیدا کرده است، ارائه کالای جدید آسان تر بوده و مطمئناً شهرت خوب او باعث جلب خریدار خواهد شد. بین مارک و علائم تجاری تفاوت وجود دارد.

مارک تجاری: علامت، سمبل، نام مجله یا حراج و یا تلفیق دو یا چند مورد از آن به منظور شناخت و تمایز از کالای رقیب است. مثلاً «ارج» و «ای بی ام» مارک کالاهای متفاوت از هم می باشند. در مقابل، علائم بازرگانی، به صورت سمبل علامت یا غیره به ثبت می رسد و حق قانونی استفاده از آن فقط به ثبت کننده آن تعلق دارد.


 

منابع و مآخذ

1.      ساترند ماکس 1380، «روانشناسی تبلیغات تجاری»، ترجمه سینا قربانلو، تهران، انتشارات مبلغان.

2.   کاتلر فیلیپ و آرمسترانگ گری 1377، «اصول بازاریابی»، ترجمه بهمن فروزنده، تهران، انتشارات نشر آزمون با همکاری شرکت آتروپات، چاپ دوم.

3.      رایز ال و رایز لورا 1381، «22 قانون ثابت برای تثبیت نام تجاری»، ترجمه منیژه بهزاد، تهران، انتشارات سیته، چاپ اول.

4.      محمدی فر محمدرضا 1377، «مجموعه اطلاع رسانی فرهنگ تبلیغات»، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

5.   رایف دانیل، لیسی استفن، جی فردریک و فیکو 1378، «تحلیل پیام های رسانه ای»، تهران، ترجمه مهدخت بروجردی علوی، انتشارات سروش و مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه ای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.

6.      روستا احمد و همکاران 1376، «مدیریت بازاریابی»، انتشارات سمت، چاپ دوم.

7.      حسینی میرزا حسن 1383، «بازاریابی بین المللی»، تهران، انتشارات دانشگاه پیام نور.

8.   تمپورال پائول 1382، «علائم تجاری در آسیا (ایجاد، توسعه و مدیریت نام تجاری آسیایی برای بازارهای جهانی)»، ترجمه محمد ابراهیم گوهریان، تهران، انتشارات امیر کبیر.

9.       De Chernatony & McDonald ,(1998), Malcolm;Butterworth_Heinemann Publishing, "Creating Powerfull Brands".

10.   Irene M,& Ryans &  John K. Jr, Herremans, (2000), Agarwal, Raj, " Linking Advertising and Brand Value".

11.   Peter J, Rust, Roland T, (1996), European Journal of Operational Research 95, "Determinig the Optimal Return on Investment for an Advertising Campaign Danaher.

12.   Reynolds, Thomas J & Gengler, Gharles E & Howard, Daniel J, (1995), International Journal of Marketing Research, "Ameans-end Analysis of Brand Persuasion through Advertising".

13. مقاله The Challenge Of Brand Management In Auto Industry چاپ شده در روزنامه  Nikkan kogyo Shin ban .

14. ماهنامه تدبیر، شماره 171، سال هفدهم، مرداد 1385

15. ماهنامه تدبیر، شماره 167، سال هفدهم، فروردین 1385

16. مجله Business Week شماره اول، آگوست 2005.

17. روزنامه سرمایه، شماره 326، مدیریت و بارازیابی، ارزش پنهان نام تجاری، 29/8/1385

18.   http://WWW.Abeam_na.Com

19.   http://WWW.Rugait.Org

20.   http://WWW.Aftab.Ir

21.   http://WWW.business/FINANCE.Com

22.   http://WWW.Persion Article Bank.Ir

23.   http://WWW.TMBA.IR

24.   http://WWW.Magiran.Com

25.   http://WWW.DANESHJU.IR

26.   http://WWW.PRSIR.ORG

http://WWW.Parsi News.ir

تقدیر و سپاسگذاری

با خالصانه ترین نیت ها، مراتب قدردانی و سپاس خود را خدمت استاد گرامی جناب آقای دکتر عبدالقادر تکه ئی که در طی مراحل تحقیق بنده را با صبر و گذشت خود یاری نموده اند، تقدیم می دارم.

با سپاس از کلیه دوستان و عزیزان علی الخصوص خواهر گرامیم خانم زهرا عربعامری که در جهت اجرا و انجام این پروژه از هیچ گونه کمک و همفکری با اینجانب مضایقه ننموده اند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 18:49  توسط جواد عجم |